نوجوان بود که پایش به کتابخانهی بابل باز شد و اسم نیما یوشیج را شنید. خودش میگوید که کتابدارِ کتابخانه از دوستان نیما بوده و کتابی را به او نشان داده که شاعر با دستخط خود آن را نوشته بوده. سیزده-چارده سال بیشتر نداشته که نشسته به خواندن فلسفهی هگل، اگرچه به گواه خودش چیزی هم سر در نیاورده از آن! و گذشته و گذشته تا در جوانی به تهران آمده و رفته به انجمن زرتشتیان تهران. آنجا با کتابهای ایران باستان آشنا شده و اوستا و متون باستانی را خوانده. در دانشگاه تهران نشسته پای درسِ اساتیدی چون ندوشن و زرینکوب و خاصه مهرداد بهار. و بعدها رفته به هند و توانسته با هندوئیسم و بودیسم نیز آشنا شود. آشناییای که در پروژهی فکری عمرش اثرگذار بوده. فارغالتحصیلیاش مصادف شده با سالهای انقلاب در اواخر دههی پنجاه و رکود اقتصادی. اما از میانههای دههی 60 بوده که با بازگشایی دانشگاهها به اولین دورهی فرهنگ و زبانهای باستانی پس از انقلاب پیوسته. دورهای که آغاز فعالیتهای جدی فرهنگی اوست. و از آنجا که در دههی 60 هنوز کار علمی مدرن و مفصلی از مانی انجام نشده بود، او مشتاق میشود تا به مانویت بپردازد و خیلی زود درمییابد که چارهای ندارد جز اینکه مطالعات گنوسیسم را نیز در کنار آن پیش ببرد. حکایت دورهای است که جز چندین مقالهی جسته و گریخته، هیچ کتابی در باب گنوسیسم وجود نداشت. او دریافته بود که جای این متون در نثر و نظم ما خالی است، چرا که بنمایهی عرفان ایرانی را تنها نباید در سنایی و عطار و عرفای دیگر جست، بلکه از آن عمیقتر این ایدهها در عرفان گنوسی و مانوی ریشه دارد...
ابوالقاسم اسماعیلپور، در دانشگاههای قزوین و مازندران تدریس کرده. او اکنون عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران است. همچنین از سال 2004 تا 2006، استاد دانشگاه مطالعات بینالمللی شانگهای و از سال 2013 تا 2015 استاد دانشگاه دولتی مسکو بوده. اکنون در گروه زبانشناسی و زبانهای باستانی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی فعال است.