من و برادرم بن

کتاب‌ چ ناشر کودک و نوجوان خانواده‌ی فرهنگی چشمه است. ناشری که فقط به فکر بچه‌هاست و می‌خواهد دوست خوبِ دوران کودکی و نوجوانی آن‌ها باقی بماند. بچه‌هایی که آینده مال آن‌هاست و دنیایی هم که ‌قرار است بسازند، حتماً خیلی قشنگ‌تر از دنیای ماست. اما هر راهی سختی‌های خودش را دارد. کتاب‌ چ می‌خواهد در این مسیر کنار بچه‌ها بماند تا علاقه‌ها و استعدادهای خود را بشناسند و شکوفا کنند. دلش می‌خواهد به بچه‌ها کمک کند تا سوال بپرسند و ماجراجویی کنند و چیزهای تازه یاد بگیرند. می‌خواهد خلاقیت و تفکر انتقادی را از همان سال‌های کودکی با آن‌ها تمرین کند تا در زندگی به یک بینش برسند. کتاب‌ چ اولین حلقه‌ی ما‌ در زنجیره‌ی خانواده‌ی فرهنگی چشمه است. برای بچه‌هایی که قرار است در یک چشم به هم زدن بزرگ ‌شوند و کتاب آدم‌بزرگ‌ها را دست بگیرند...  

چرا وقتی می‌ترسیم باید به جای فرار به راه‌حل فکر کنیم؟
یادداشت
چرا وقتی می‌ترسیم باید به جای فرار به راه‌حل فکر کنیم؟
همه چیز با یک هرج‌ومرج غیرمنتظره در باغ گیاه‌شناسی شروع می‌شود. درست وقتی همه‌چیز آرام است، صدای آژیر پلیس همه‌جا می‌پیچد و دَش کاندو، راب و گرتا می‌فهمند اتفاق بدی افتاده: همیشه‌خندان‌های کوچولوی دوست‌داشتنی ربوده شده‌اند. دَش می‌فهمد این ماجرا به پرواز مشکوک هلیکوپترها به جزیره‌ی نورما ربط دارد؛ جزیره‌ای که ورود به آن برای همه ممنوع است. دَش و دوستانش راهی جزیره‌ی ممنوعه می‌شوند و همین که به آن‌جا می‌رسند گرفتار ولگردهای دعوایی نارگیلی می‌شوند. دَش و دوستانش برای فرار از قفسی که در آن گیر افتاده‌اند نقشه می‌کشند و نگهبان‌ها را گول می‌زنند و  قفل قفس‌ها را باز می‌کنند. آن‌ها متوجه می‌شوند گم شدن همیشه‌خندان‌ها زیر سر پتونیا خجالتچی، دختر باغبان باغ گیاه‌شناسی، است که حالا از کارش پشیمان شده. در نهایت دَش و راب و گِرِتا همراه با همیشه‌خندان‌ها به باغ گیاه‌شناسی برمی‌گردند. مجموعه‌ی دعواهای تنوری یک پدیده دوست‌داشتنی در دنیای ادبیات کودک است؛ کتابی که ثابت می‌کند برای جذب خواننده‌‌های خردسالی که از کتاب‌های طولانی فراری‌اند، نیازی به جمله‌های پیچیده نیست. کافی است مقداری هیجان و ماجراجو و یک کوله‌پشتی پُر از ابزار داشته باشید. دَش کاندو یک ابرقهرمان سنتی نیست که با مشت و لگد به دل دشمن بزند. او یک مخترع در شرایط پیچیده است و به خواننده یاد می‌دهد وقتی در یک قفس زیرزمینی گیر افتاده‌اید، فریاد زدن بی‌فایده است، اما شبیه‌سازی صدای هیولا با استفاده از ابزارهای دم‌دستی شاهکار مهندسی است. در این مجموعه هر چه پیش‌تر رفتیم شخصیت‌‌ها  پخته‌تر شده‌اند. حضور راب و گِرِتا در کنار دَش تزئینی نیست؛ آن‌ها مکمل یکدیگرندع چرا که در دنیای کودکان امروز تنهایی قهرمان‌گونه دیگر جذابیتی ندارد. آن‌چه جذاب است پیوند دوستی در دل خطر است. تصویرسازی‌های کتاب، که به اندازه‌ی متن بار روایی دارند، کمک می‌کنند کودک فقط داستان را نخواند، بلکه آن را ببیند. کتاب علاوه بر جذابیت یک ماجراجویی هیجان‌انگیز است به مخاطبش می‌آموزد حتی اگر در ممنوعه‌ترین نقاط دنیا گیر افتاده‌اید، ابزار اصلی فرار، نه در کوله‌پشتی پُر از ابزار، که در ذهن خلاق خودتان نهفته است.  کاربرد کتاب آموزش مهارت حل مسئله و پیدا کردن راه‌حل نوآورانه در شرایط بحرانی تقویت روحیه‌ی تیم‌سازی، تقسیم وظایف و همکاری پرورش تفکر خلاق و خارج از چارچوب  ایجاد بستر گفت‌وگو درباره‌ی شکست، تاب‌آوری و تلاش دوباره  تقویت سواد بصری و درک ارتباط متن و تصویر ایجاد اشتیاق به مطالعه به دلیل ساختار پُرتحرک و طنز تصویری
چرا بعضی‌ها حاضرند پروژه شکست بخورد، اما با کسی که دوستش ندارند همکاری نکنند؟
یادداشت
چرا بعضی‌ها حاضرند پروژه شکست بخورد، اما با کسی که دوستش ندارند همکاری نکنند؟
بئا بلک یک جادوگر معمولی نیست، او یک جادوگر اتفاقی است و همچنان مجبور است با قدرت‌های جادویی غیرمنتظره‌اش کلنجار برود. او با پدرش که کتابی درباره‌ی طلسم‌آبادک می‌نویسند، ‌خیلی وقت نیست که به این شهر آمده‌اند. در جلد سوم این مجموعه بئا و همکلاسی‌هایش به یک اردوی مدرسه می‌روند. مدیر مدرسه که از رقابت‌ها و دعواهای مداوم شاگردانش به ستوه آمده، این سفر را به عنوان مأموریتی برای متحد کردن و یادگیری همکاری طراحی کرده، اما شایعه شده قلعه شبح دارد و تسخیر شده است! مشکل بزرگ‌تر از شبح قلعه، بلر رقیب شماره‌ی ‌یک بئاست. این ‌دو که در شرایط عادی هم نمی‌توانند همدیگر را تحمل کنند، حالا مجبورند برای حل معمای شبح قلعه همکاری کنند و حالا که خیس‌آب در بیشه گیر افتاده‌اند و پای بلر آسیب دیده باید بتوانند خودشان را به قلعه برسانند. یعنی بالاخره راه همکاری را یاد می‌گیرند؟ این میان بئا نگرانی دیگری هم دارد. نکند کتاب بابا تمام شود و آن‌ها از طلسم‌آبادک بروند؟ مجموعه‌ی دفتریادداشت یک الکی‌جادوگر هم حال‌وهوای فانتزی دارد و هم از گروه کتاب‌های مدرسه‌ای است، و هر دو این ویژگی‌ها معمولاً برای خواننده‌ی کم‌سن جذاب است. یکی از نکته‌ی مثبت کتاب این است که ماجرا را با شوخی، هیجان و کمی ترس کنترل‌شده پیش می‌برد؛ یعنی نه آن‌قدر ترسناک است که بچه‌ها وحشت‌زده کند و نه آن‌قدر ساده که جذابیتش را از دست بدهد.  یکی از دلایل موفقیت کتاب این است که در کنار جادو و راز از احساسات واقعی بچه‌ها هم حرف می‌زند: نگرانی از جدا شدن از دوستان، نگرانی درباره‌ی تغییرات خانوادگی و سختی کنار آمدن با کسی که دوستش نداری. همین باعث می‌شود کتاب فقط یک داستان فانتزی نباشد، بلکه درباره‌ی همکاری، گفت‌وگو و مهربانی هم حرف بزند، بدون این‌که پند بدهد. قالب دفترچه‌مانند کتاب همراه با تصویرگری‌ آن را به کتابی خوش‌خوان تبدیل کرده که هم برای بچه‌هایی که به ماجراجویی، جادو و راز علاقه‌ دارند مناسب است و هم خواننده‌ها‌ی تازه‌کاری که حوصله‌ی خواندن کتاب‌های طولانی را ندارند. کاربرد کتاب گفت‌وگو درباره‌ی کار تیمی و مدیریت اختلاف  تمرین خودشناسی و شناخت توانایی‌ها و نقاط قوت و ضعف  تشویق به خاطره‌‌نویسی خلاقانه ایجاد بستر بحث‌های گروهی درباره‌ی شخصیت‌های کتاب و کنش‌هایشان تقویت مهارت حل مسئله گفت‌وگو درباره‌ی ارزش و اهمیت دوستی  
چرا کنجکاوی راهی برای غلبه بر ترس است؟
یادداشت
چرا کنجکاوی راهی برای غلبه بر ترس است؟
در کتاب «چه کسی از روشنایی می‌ترسد» راوی در اعماق تاریک اقیانوس، جایی که هیچ نوری از سطح دریا به آن نمی‌رسد، با موجود مرموزی به نام فِرگوس آشنا می‌شود؛ موجودی که از نور می‌ترسد و همیشه در تاریکی پنهان می‌شود. او بارها با نشانه‌هایی از حضور فِرگوس روبه‌رو می‌شود و هر برخورد او را یک قدم به کشف حقیقت نزدیک‌تر می‌کند. او هم‌زمان با موجودات عجیب و نورانی اعماق دریا آشنا می‌شود.  این تعقیب و کشف در دل اقیانوس تاریک، داستان را به یک ماجراجویی پُر از انتظار و کنجکاوی تبدیل می‌کند، تا این‌که راوی راز فرگوس را کشف می‌کند و ماهیت ترس او از نور آشکار می‌شود. فرگوس نوعی ماهی در  اعماق دریاست که به ‌خاطر حساسیتش به نور در تاریکی زندگی می‌کند. این اثر یک کتاب تصویری علمی‌ـروایتی است که با ترکیب طنز، کنجکاوی و تصویرسازی‌های چشمگیر، کودک را به سفری در اعماق تاریک اقیانوس می‌برد؛ داستان با راوی‌ای آغاز می‌شود که در جست‌وجوی موجودی مرموز به نام فرگوس وارد این دنیای ناشناخته می‌شود؛ موجودی دریایی که از نور می‌ترسد و همین ویژگی موتور اصلی کنجکاوی و پیش‌برنده‌ی روایت است. تصویرسازی‌های کتاب با پس‌زمینه‌های تیره و رنگ‌های درخشان، تضاد بصری قدرتمندی ایجاد می‌کنند که هم حس دلهره‌ی ملایم و هم جذابیت علمی اعماق دریا را منتقل می‌کند. خواننده در مسیر داستان با موجودات واقعی اعماق اقیانوس آشنا می‌شود؛ موجوداتی که هم عجیب‌اند و هم شگفت‌انگیز. روایت در عین داستانی بودن اطلاعات علمی ساده و قابل‌فهمی درباره‌ی دانش زیست‌شناسی دریایی در دل خود جای داده است. در لایه‌ای عمیق‌تر، کتاب با مفهوم ترس ایمن (safe fear) نیز قابل تحلیل است؛ مفهومی در روان‌شناسی کودک که میان ترس آسیب‌زا و ترس کنترل‌شده در فضای امن تمایز قائل می‌شود. کودک در حین خواندن، کمی دلهره و ناشناختگی را تجربه می‌کند، اما در محیطی امن و همراه با یک بزرگسال، بدون خطر واقعی. این تجربه به او کمک می‌کند احساسات خود را بشناسد، با آن‌ها کنار بیاید و درک کند که همه‌ی ناشناخته‌ها همیشه ترسناک و تهدیدآمیز نیستند. کاربرد کتاب تقویت کنجکاوی علمی و معرفی موجودات دریایی با جزئیات واقعی مواجهه با ترس و تاریکی، آشنایی با ترس‌ها و مهارت مدیریت آن‌ها فعالیت تعاملی کودک با والدین یا مربیان وگفت‌وگو درباره‌ی موجودات دریایی و طرح پرسش‌های چرا   
چرا نباید چیزی را که مال دیگران است بدون اجازه برداریم؟
یادداشت
چرا نباید چیزی را که مال دیگران است بدون اجازه برداریم؟
مونسا در رنگارنگ‌ترین خیابان شهر زندگی می‌کند؛ خیابانی که خانه‌ها و جوراب‌ها و همه‌چیز در آن رنگی و شاد است. هر روز صبح با دیدن جوراب‌های رنگارنگش خوشحال می‌شود و از کنار خانه‌های رنگی‌رنگی رد می‌شود. اما یک روز وقتی بیدار می‌شود می‌بیند رنگ‌ها ناپدید شده‌اند و هیچ‌ جا نیستند. او دنبال رنگ‌ها می‌گردد تا این‌که کلاغی را می‌بیند که روی بال‌های سیاهش خط‌ها و نقطه‌های جوراب‌هایش را دارد. کلاغ می‌گوید رنگ‌ها را دوست دارد و می‌خواهد آن‌ها را برای خودش نگه دارد. بعد حیوان‌های دیگر هم یکی‌یکی می‌آیند و رنگ‌های خودشان را می‌خواهند؛ ببر نارنجی‌اش را، خرس قهوه‌ای‌اش را، کفش‌دوزک قرمزش را و قورباغه سبزش را. مونسا رنگ‌ها را از جیب کلاغ بیرون می‌آورد و به صاحبان‌شان برمی‌گرداند و به کلاغ می‌گوید رنگ‌ها مال صاحبان‌شان هستند و نمی‌تواند رنگ‌های دیگران را برای خودش بردارد و وقتی کلاغ ناراحت می‌گوید چه‌قدر رنگ‌ها را دوست دارد، مونسا با مهربانی جوراب‌های رنگارنگش را به کلاغ هدیه می‌دهد.  کلاغ جوراب‌رنگی به سادگی به یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم برای کودکان می‌پردازد: مرز باریک میان «خواستن» و «مالکیت». داستان با یک تعلیق هوشمندانه شروع می‌شود؛ رنگ‌ها ناپدید شده‌اند. کلاغ که شیفته‌ی‌ رنگ‌هاست، آن‌ها را به عنوان دارایی شخصی‌اش تصاحب کرده است. این کنش کودکانه، نمادی از خودخواهی ساده‌انگارانه‌ای است که در دنیای کودکان بسیار رایج است. نویسنده به‌ جای این‌که کلاغ را قضاوت یا سرزنش کند، او را در جایگاهی قرار می‌دهد که با نیاز و خواست دیگران (ببر، خرس، کفش‌دوزک و...) مواجه شود.  این داستان اخلاقی از دامِ شعارزدگی فرار می‌کند و به جای نصیحت مستقیم از مفهوم «همبستگی» و «بخشندگی» استفاده می‌کند. وقتی رنگ‌ها به صاحبان اصلی‌شان برمی‌گردند، پایان داستان به شکلی غیرمنتظره رقم می‌خورد؛ مونسا با اهدای جوراب‌هایش به کلاغ نشان می‌دهد که عدالت فقط به معنی گرفتن برگرداندن چیزی به صاحبش نیست، بلکه می‌تواند با مهربانی و درک نیازهای دیگران همراه باشد. این پایان‌بندی به کودک نشان می‌دهد که شادی واقعی فردی نیست، بلکه در به اشتراک گذاشتن معنا پیدا می‌کند. این کتاب برای والدین  و مربیانی که می‌خواهند درباره‌ی مفاهیم حق، انصاف، همدلی، مالکیت و اشتراک همچنین درباره‌ی «من» و «دیگری» با بچه‌ها گفت‌وگو کنند و عالی است. کاربرد کتاب گفت‌وگو درباره‌ی حق مالکیت و اجازه گرفتن تقویت مهارت حل مسئله و جایگزینی صحبت کردن با دعوا کردن گفت‌وگو درباره‌ی همدلی، درک دیگران و بخشندگی  
چرا هر بچه‌ای راه خودش را برای یاد گرفتن دارد؟
یادداشت
چرا هر بچه‌ای راه خودش را برای یاد گرفتن دارد؟
لولا دخترکوچولویی است که فکر می‌کند چیزهای زیادی می‌داند. او می‌تواند کارهای مختلفی انجام دهد، از مهارت‌های کوچک روزمره گرفته تا چیزهایی که باعث می‌شود به خودش افتخار کند. اما وقتی زمان مدرسه رفتن نزدیک می‌شود، نگرانی تازه‌ای سراغش می‌آید: اگر آن‌قدرها که فکر می‌کند آماده نباشد چه؟ اگر بچه‌های دیگر بیش‌تر از او بدانند؟ در میان این نگرانی‌ها، مادر لولا کمکش می‌کند تا به چیزهایی که بلد است فکر کند؛ چیزهایی که شاید به نظر ساده بیایند اما مهم‌اند. لولا کم‌کم می‌فهمد که دانستن همه‌چیز شرط آماده بودن نیست و مدرسه جایی است برای یاد گرفتن.  این کتاب با ظاهری شوخ و ساده به موضوعی عمیق و آشنا برای کودکان و والدین می‌پردازد: اضطراب شروع محیط تازه و ترس از «کافی نبودن». لولا باهوش و پرحرف است و از دانسته‌هایش اطمینان دارد، اما ناگهان با تردید روبه‌رو می‌شود. این تغییر احساس بسیار واقعی و باورپذیر تصویر شده و باعث می‌شود بچه‌ها خودشان را به‌راحتی جای لولا بگذارند. حضور مادر در داستان نقشی کلیدی دارد؛ او با یادآوری توانایی‌های کودک، بدون انکار نگرانی‌هایش به او احساس امنیت می‌دهد. تصویرسازی‌های رنگی و پرجزئیات لحن طنزآمیز متن را تقویت می‌کند و احساسات کودک را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.  کتاب پیامی آرامش‌بخش دارد: هیچ‌کس همه‌چیز را نمی‌داند و آماده بودن برای یاد گرفتن از دانستن مهم‌تر است. همین پیام ساده اما عمیق این کتاب را به انتخابی مناسب برای خانواده‌ها، مربیان و کودکانی تبدیل کرده که با تغییرها و شروع‌های تازه روبه‌رویند.