«دیوار» ناشر توسعه‌ی فردی و کسب‌وکار در خانواده‌ی فرهنگی چشمه است. ناشری که به رشد و بالندگی در زندگی شخصی و شغلی مخاطبانش فکر می‌کند. دیوار با مسئله‌های ملموس زندگی شخصی و کاری روبرو می‌شود، آن‌ها را تحلیل می‌کند و راه حل‌هایی پیشنهاد می‌دهد تا پتانسیل رشد و موفقیت را در ما به تحقق و شکوفایی برساند. رویکرد اصلی دیوار، انتشار آثار تألیفی به زبان فارسی است؛ آثاری منتخب با محتوایی بومی که به زندگی و تجربه‌های ما نزدیک‌ است. دیوار با تیمی از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و متخصصان حرفه‌ای در انتخاب و انتشار آثار می‌کوشد تا به‌روز و دقیق عمل ‌کند، زیرا اعتبار محتوایی از مهم‌ترین ارزش‌های اوست. علاقه‌مندان به حوزه‌ی کسب‌وکار و توسعه فردی، صاحبان کسب‌وکار، مربیان و متخصصان مخاطبان اصلی دیوار هستند.

سفری درونی در دنیای بردوباخت
یادداشت
سفری درونی در دنیای بردوباخت
می‌خواهم این کتاب را بکوبم بر سر برمکی که از هجده‌سالگی سروکله‌اش در دفترهای خاطراتم پیدا شد و هر چه گذشت حضورش را سنگین‌تر کرد و بیش‌تر بر تمام وجودم سایه انداخت. زمانی اسمش را گذاشته بودم برمک درون. پای هر آن‌چه را در دفتر خاطراتم می‌نوشتم او امضا می‌کرد. دائم نق می‌زد و سرکوفت و حکم همسر، معلم اخلاق، مدیر مدرسه یا پدر و مادر سخت‌گیری را داشت که بعد از هر تجربه‌ای، هربار چشیدن طعم زندگی یا هر آتش سوزاندنی، دست‌به‌سینه یا دست‌به‌کمر روبه‌رویم می‌ایستاد، درحالی‌که سایه‌ی بلندش روی صورتم کش می‌آمد، و می‌گفت: «این  چه کاری بود کردی؟ دیدی گفتم نکن؟ باز کار خودت رو کردی؟‌»  سرکوفت‌ها تمامی نداشت و آن‌قدر تکرار شد تا بالاخره خیال خودم را راحت کردم. هم درِ دفتر خاطراتم را بستم، هم درِ تجربه و بیش‌تر دیدن و بیش‌تر چشیدن را. برمک درون را چال کردم در همان عمقی که از آن بیرون آمده بود و شروع کردم به زیستنی از نوع همان زیستن‌هایی که آدم‌ها به دنیا می‌آیند، درس می‌خوانند، کارمند می‌شوند، بازنشسته می‌شوند و می‌روند پی کارشان. اما انگار زندگی حتی نمی‌گذارد آدم نان و ماستش را بخورد و روزمرگی‌اش را بکند. چیزی درون ما هست به نام تلاش برای بقا که نمی‌گذارد همه‌چیزمان را رها کنیم و از بالای صخره‌ای بلند شیرجه بزنیم و، با لبخندی بر صورت، خودمان را بر زمینی سفت بکوبیم. تلاش برای بقا در جان من هم جاری بوده و هست و همیشه آزارم داده. در تاریک‌ترین روزهای زندگی‌ام میل به زنده ماندن، جنگیدن و پیروز شدن، مثل نوری که موقع خوابیدن چشم‌ها را می‌آزارد، اجازه نداده خواب راحتی داشته باشم. این نور چشم‌آزار در تابستان 2023 در قامت تنیس دوباره بر زندگی‌ام تابید. بازی‌ای به‌ظاهر جذاب و به‌کُنه تأثیرگذار اساس زندگی‌ام را تغییر داد و من را با قوانینی آشنا کرد که طبیعت و بشر برای بقا تعیین کرده‌اند؛ از نظریه‌ی بقای اصلحِ هربرت اسپنسر گرفته که می‌گوید طبیعت اشکال نامناسب را حذف می‌کند، همان‌طور که حریف ناشی می‌بازد و حذف می‌شود، تا نظریه‌ی انتخاب طبیعیِ داروین که می‌گوید گونه‌های قوی‌تر و سازگارتر زنده می‌مانند؛ چنان که راجر فدرر و رافائل نادال در دنیای تنیس اسطوره شده‌اند.  تلاش برای بقا، یا به عبارتی تلاش برای پیروزی، باعث می‌شود انسان جسارت داشته باشد، ریسک کند، تاب بیاورد، شدت‌عمل به خرج دهد، حریف را ناکار کند و سرانجام پیروز شود. جنگیدن اما الزاماً شمشیر از رو بستن نیست. با پرخاشگری منفعلانه هم می‌شود جنگید و این کاری است که من بیش‌تر عمرم کرده بودم. اگر بخواهم از بار منفی این کلمه کم کنم، باید نامش را بگذارم «مقاومت منفی» و اگر بخواهم بر بار منفی‌اش بیفزایم، باید نامش را بگذارم «موش‌مردگی». اما آن را هر چه بنامم باز هم نمی‌توانم خودم را از پیله‌های بازدارندگی‌اش رها کنم. مقاومت منفی ذاتاً نوعی بازدارندگی دارد؛ نوعی پرهیز. تنیس به من آموخت که چه‌طور از این پرهیز دست بکشم، سینه سپر کنم و به میدان نبرد بروم. همین سینه سپر کردن موضوع این کتاب است و قصه‌ای که خواهید خواند قصه‌ی من است که، با آموختن تنیس، چه‌طور موش‌مردگی را کنار گذاشتم و تلاش کردم روحیه‌ای برای خودم دست‌و‌پا کنم تا در زمین تنیس به دنبال برد باشم و در میدان زندگی، با روی باز و دل خوش، به دنبال بقا. در هزارتوی این مسیر با بزنگاه‌هایی رو‌به‌رو شدم که برای عبور از آن‌ها و پیروز شدن گاه باید به فریب و نیرنگ متوسل می‌شدم و گاه به قساوت؛ ویژگی‌هایی که اخلاقیات آن‌ها را پس می‌زند. اما این رفتارهای اغلب تلخ و غیرانسانی واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان نادیده‌شان گرفت؛ اگرچه «انسانیت» تا حدودی پادرمیانی کرده تا بشر بتواند صورتش را در مقابل این «ناانسان‌گری»ها سرخ نگه دارد. در دوره‌ی تنیس‌آموزی در کوستا دِل سول  در جنوب اسپانیا، جایی که از مارس 2020 محل جدید زندگی‌ام شده، از کودک دوازده‌ساله‌ای که با سرعت باد می‌دوید و در تمرین‌ها از من جلو می‌زد تا ضربه‌های بیش‌تری به توپ بزند تا مادربزرگ هشتاد و یک‌ساله‌ای که هفته‌ای شش‌بار به باشگاه می‌آمد هم‌بازی‌ام شدند. بعضی‌ها با لبخند من را در زمین تنیس می‌پذیرفتند، بعضی‌ها چهره‌ای عبوس نشانم می‌دادند و بعضی دیگر زیر ضربه‌هایم لت‌و‌پار می‌شدند. هر بازی و هر مواجهه‌ای با آدم‌ها برایم داستانی بود و هر داستانی شد درسی برای زندگی.  تنیس به عشق دوران میان‌سالی‌ام تبدیل شد چون، با وجود دردهای دیسک کمر و نارسایی دریچه‌ی میترال قلبم، من را هفته‌ای چندبار به زمین خاک رس می‌کشاند. تنیس‌باز شدن برایم مثل تولدی دوباره بود چون من را از پوسته‌ای بیرون کشید که حرکت به جلو و پیشرفت را برایم غیرممکن کرده بود؛ مانند زرهی سنگین که سال‌ها من را به یک مغلوب و حتی بدتر به یک بازنده تبدیل کرده بود.  مثل پیام‌آوری که برای مردمانش رستگاری آورده، من هم راز رستگاری را پیدا کرده‌ام: اگر دوست دارید پیروز باشید، تنیس یاد بگیرید. البته در این مسیر باید برای کمی عرق ریختن، درد کشیدن، شستن دائم لباس‌های ورزشی، بیرون زدن انگشت کوچک پای‌تان از کفش ورزشی و روزها و روزها عضله‌درد آماده باشید اما بی‌شک ارزشش را دارد. در این‌جا باید به دو نکته اشاره کنم: یادگیری تنیس برای من سفری درونی بود در دنیای بردوباخت؛ دنیایی که در یک سو فرد برنده شیرینی پیروزی‌اش را مزه‌مزه می‌کند و در سوی دیگر فرد بازنده تلخی شکستش را. دنیایی که در آن تنها وقتی یکی برنده می‌شود که دیگری شکست بخورد. در نتیجه ممکن است تجربیاتی که در این کتاب به آن‌ها اشاره کرده‌ام زیاد به درد کسی نخورد که می‌خواهد در معامله‌هایی گلیمش را از آب بیرون بکشد که نتیجه‌شان الزاماً برد یک طرف و باخت طرف دیگر نیست، مثل دلبری معشوقی برای یارش یا معامله‌ی دو تاجر بر سر مبادله‌ی کالایی که نهایتاً برای هر دو سودآور است. دیگر این‌که حین کندوکاو برای یافتن  جواب سؤال‌هایم، نظر متفکران کهن و معاصر را جویا شده‌ام، بی‌آن‌که فیلسوف باشم یا روان‌شناس یا ادیب. در نتیجه درک من از اندیشه‌ی این متفکران در محدوده‌ی درک و تجربه‌ای شخصی معنا پیدا می‌کند که در این کتاب شرحش داده‌ام، نه بیش‌تر و نه کم‌تر. مثلاً قرار نیست با خواندن ضربه‌ی برنده کسی با فریدریش نیچه و فلسفه‌اش آشنا شود، اما در این کتاب شرح می‌دهم که درک من از گفته‌های نیچه چه‌طور کمکم کرد تا مسیرم را از مداراپیشگی تا گرفتن افسار زندگی در دست‌های خودم طی کنم. در نتیجه انتظارم از خوانندگان کتاب این است که هر آن‌چه را می‌خوانند در بستر همین دنیای بردوباخت و تجربیات شخصی من معنا کنند، نه بیش‌تر و نه کم‌تر.  لیلا نصیری‌ها، همسرم، ویرایش اولیه‌ی ضربه‌ی برنده را بر عهده  داشت. کتاب را خواند، فارسی‌اش را درست کرد و، مهم‌تر از همه، توصیفات تنیسی کتاب را کم کرد؛ توصیفاتی مثل شرح هشت‌مرحله‌ای و سه‌صفحه‌ای مربوط به ضربه‌ی فورهند که کتاب را شبیه کتابی درباره‌ی آموزش تنیس کرده بود. ویرایش او کمک کرد تا واکاوی‌های من برای تبدیل شدن به یک انسان برنده برجسته شوند و کتاب، که پیش‌تر اساساً شورو‌شوق من را برای یادگیری تنیس روایت می‌کرد، تبدیل شود به یک کتاب توسعه‌ی فردی. امیدوارم مطالعه‌ی ضربه‌ی برنده هم برای تنیس‌بازها جذاب باشد و هم برای کسانی که در بازی‌های بردوباخت دنبال پیروزی‌اند. عنوان کتاب، ضربه‌ی برنده، به ضربه‌ای در تنیس اشاره دارد که کار را تمام می‌کند و توپ را می‌خواباند در زمین حریف اما، مثل هر کار بزرگ دیگری در زندگی، به سرانجام رساندنش نیازمند برنامه‌ریزی و استراتژی است. ضربه‌ی برنده، بیش‌تر از قدرت، با هوشمندی سروکار دارد. ابتدا باید زمینه‌ی حمله را مهیا کنید و بعد ضربه‌ی کاری را به ثمر برسانید. در پایان یادآور می‌شوم که برای حفظ حریم خصوصی افراد برخی نام‌ها در این کتاب تغییر کرده‌اند. هشدار: این کتاب ممکن است تصور کلی‌تان را از انسانیت کمی مخدوش کند، چون تا جایی که من فهمیده‌ام پیروزی به نیرنگ و قساوت نیاز دارد. البته از نظر من ارزشش را دارد چون انگار این‌ها از رسوم اصیل زندگی و انسان بودن‌اند.  
بازاریابی با بینش‌ها و پیش‌بینی‌های هوش مصنوعی
یادداشت
بازاریابی با بینش‌ها و پیش‌بینی‌های هوش مصنوعی
بازاریابان انتظار دارند هوش مصنوعی تریلیون‌ها دلار بر کسب‌و‌کار و اقتصاد تاثیر بگذارد، با این‌حال بسیاری از آن‌ها در درک چیستی و نحوه‌ی به‌کارگیری آن در فعالیت‌های خود مسئله دارند. کسب و کارها محتاج این نیستند تا از همان ابتدا سراغ پروژه‌های بزرگ هوش مصنوعی بروند، درعوض نویسندگان بر این باورند که به کارگیری مقدار کمی هوش مصنوعی می‌تواند تا حد زیادی به افزایش بهره‌وری، کارایی و عملکرد یک شرکت کمک کند. آن‌ها پتانسیل فعلی هوش مصنوعی را شرح می‌دهند و نگاهی اجمالی به آینده‌ای ارائه می‌دهند که در آن بازاریابان و ماشین‌ها برای اجرای کمپین‌های شخصی‌سازی شده و پیچیده با سادگی بسیار زیاد متحد می‌شوند. این کتاب در سه حوزه‌ی مهم کار فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهد: 1: زمینه را برای کسب‌و‌کارها فراهم می‌کند تا هوش مصنوعی را در استراتژی، فناوری و استعدادهای خود به‌کار گیرند. 2: مفاهیم بنیادی هوش مصنوعی و زیرگونه‌های آن را توضیح می‌دهد: یادگیری ماشین، یادگیری عمیق، هوش مصنوعی محاوره‌ای و موارد دیگر. 3: چارچوب‌های بنیادی را برای کسب‌و‌کارها ایجاد می‌کند تا در تحلیل فرصت‌ها، ارزیابی فروشندگان و تامل داخلی در مورد استعدادها، قابلیت‌ها و بلوغ سازمانی خود از آن‌ها استفاده کنند.  در طول مسیر، این کتاب مجموعه‌ای از کاوش‌های ساختارمند و عملی در مورد تاثیر هوش مصنوعی بر ساخت برند، توسعه کمپین و طراحی تجربه، تدوین استراتژی، و همچنین برنامه‌ریزی تجاری و نوآورانه ارائه می‌دهد. در آینده، ظرفیت یک شرکت برای به‌کارگیری هوش مصنوعی به منظور ایجاد تعاملات غنی‌تر با مشتریان، یکی از قوی‌ترین نشانگرهای مزیت رقابتی خواهد بود. بازاریاب به علاوه‌ی ماشین اساس کتاب استوار بر این ایده است که هوش مصنوعی دانش و قابلیت‌های انسان را افزایش می‌دهد؛ تا آن‌جا که آینده چیزی حاصلِ «بازاریاب به علاوه‌ی ماشین است.» نویسندگان خاطرنشان می‌کنند که هوش مبتنی بر ماشین، چگونه آهنگ تغییرات در حوزه‌ی بازاریابی را به‌صورت تصاعدی شتاب بخشیده است.  بخش عمده‌ای از دیدگاه نویسندگان در مورد چگونگی افزایش توانایی بازاریابی ما توسط هوش مصنوعی، درباره‌ی چگونگی درک و فهم ما از مشارکت مصرف‌کننده نیز صدق می‌کند. در قلب مفهوم مشارکت مصرف‌کننده، میل انسان به شخصی‌سازی بیشتر و کنترل بیشتر در جهانی پیچیده و سرشار از انتخاب قرار دارد. استفاده از هوش مصنوعی در تعامل با مصرف‌کننده به برندها امکان می‌دهد تا اختیار عمل را دوباره به مشتری بازگردانند. استدلال محوری روتزر و کاپوت این است که از این پس، توانایی یک شرکت در به‌کارگیری هوش مصنوعی برای ایجاد تعاملاتی غنی‌تر با مشتریان، به‌تنهایی یکی از تعیین‌کننده‌ترین شاخص‌های مزیت رقابتی آن خواهد بود. انسان‌محور و داده‌محور کتاب روتزر و کاپوت بر این ایده استوار است که تقویت تعامل با مشتری همواره هم انسان‌محور خواهد بود و هم داده‌محور. نویسندگان معتقدند که وضعیت کنونی هوش مصنوعی می‌تواند آرمان‌های طراحی پیش‌نگرانه و اینترنت شهودی را به شکلی عینی‌تر محقق کند؛ همان دو مفهومی که در طول دو دهه‌ی گذشته به بحث‌های تعامل مشتری جهت داده‌اند.  نویسندگان توضیح می‌دهند که چگونه هوش مصنوعی بینش‌های عمیق‌تری در مورد تجربه و رفتار مصرف‌کننده نسبت به گذشته ارائه می‌دهد. آن‌ها استدلال می‌کنند که هوش مصنوعی می‌تواند با توجه به زمینه، فعالیت‌های قبلی و عناصر طراحی رفتارهای مصرف‌کننده را به‌طور دقیق پیش‌بینی کند که خود به بهبود تجربه‌ی مشتریان منجر می‌شود. این کتاب چارچوب‌ها و ابزارهای کاربردی و ارزشمندی را ارئه می‌دهد که بازاریابان می‌توانند از آن‌ها برای درک بهتر و تعامل عمیق‌تر با مشتری استفاده کنند.  این ابزارها مجموعه‌ای قوی و نوظهور از معیارها را ارائه می‌دهد که می‌توان  آن‌ها را در موارد مختلف به کار گرفت و آزمود؛ از جمله: «مقیاس بازاریاب تا ماشین» که 5 سطح اتوماسیون را طبقه‌بندی می‌کند تا کاربران بتوانند بهتر درک کنند که پیشنهادات یک فروشنده چقدر می‌تواند بر کسب‌و‌کار آن‌ها تاثیر بگذارد؛ و «عناصرآمیخته‌ی بازاریابی هوش مصنوعی» که می‌توانیم برای تجزیه و تحلیل چشم‌انداز فناوری فعلی از آن استفاده کنیم.  این ابزارها مجموعه‌ای قوی و نوظهور از معیارها را فراهم می‌کنند که در موارد مشخص و منفرد قابل آزمون‌اند و شامل این موارد می‌شوند: مقیاس «بازاریاب به ماشین» که پنج سطح خودکارسازی را طبقه‌بندی می‌کند تا کاربران بهتر بفهمند پیشنهادهای یک فروشنده ممکن است تا چه حد بر کسب‌وکارشان اثر بگذارد؛ و «پنج P هوش مصنوعی بازاریابی»، چارچوبی که می‌توانیم با آن چشم‌انداز فناورانه‌ی کنونی را تحلیل کنیم. در مورد پنج 1P روتزر و کاپوت، برنامه‌ریزی، تولید، شخصی‌سازی، ترویج و عملکرد، سه مورد مخصوصاً به توسعه‌ی تعامل مشتری مربوط‌اند: برنامه‌ریزی، شخصی‌سازی و عملکرد. برنامه‌ریزی ایجاد راهبردهای هوشمند مستلزم ترسیم «پرسوناهایی بر اساس نیازها، اهداف، نیت‌ها، رفتارها» و دیگر ویژگی‌های مشتریان است. تعامل اصیل و پاسخ‌گو با مشتریان مستلزم آن است که تبلیغ‌کنندگان دریابند مشتریان چگونه با راهبردهای بازاریابی ارتباط برقرار می‌کنند، ارزیابی کنند که این ارتباط‌ها چگونه ارزش ایجاد می‌کنند و هم‌زمان با شکل‌گیری این ارتباط‌ها به مشتریان پاسخ دهند. شخصی‌سازی شخصی‌سازی با «بهبود تجربه‌ی هوشمند مشتری» به هوش مصنوعی کمک می‌کند تا هم پیشنهادها و انگیزه‌های دقیق‌تر و مناسب‌تری برای تعامل با مشتریان ارائه دهد و هم محتوای مرتبط‌ ‌‌تر و گفت‌و‌گوهای موثرتری ایجاد کند. هوش مصنوعی نیز از طریق همین تعاملات به یادگیری و بهبود عملکرد خود ادامه می‌دهد. عملکرد  عملکرد با «تبدیل داده به هوش» از هوش مصنوعی برای ارزیابی بازده سرمایه‌گذاری  اقدامات مربوط به تعامل با مشتری استفاده می‌کند. هوش مصنوعی همچنین به شرکت‌ها کمک می‌کند تا در واکنش به رفتارهای جدید مشتریان ، مانند افزایش علاقه و رضایت آن‌‌ها، سرمایه‌گذاری خود را به طرح‌ها و فعالیت‌های مختلف اختصاص دهند. با این‌حال، چالش گسترده‌تر برای متخصصانی که از هوش مصنوعی در تعامل با مشتری استفاده می‌کنند، این است که تعامل با مشتری مفهومی چند بعدی است و «ابعاد شناختی، عاطفی یا رفتاری مرتبط» را دربرمی‌گیرد. توانایی هوش مصنوعی در افزایش و تاثیرگذاری بر این تعاملات با نزدیک شدن هوش مصنوعی به محدودیت‌های ادراکی انسان تغییر می‌کند. باید توجه داشت که پیشرفت هوش مصنوعی در حوزه‌ی ادراک انسانی، خطرات اخلاقی‌ای را برای اعتبار و شهرت شرکت‌ها نیز به همراه دارد. کتاب بازاریابی هوش مصنوعی مقدمه‌ای کاربردی، مبتنی بر پژوهش‌های گسترده و متکی بر تجربه‌ی عملی است درباره‌ی این‌که بازاریابان چگونه می‌توانند فرصت‌ها و مسیرهای جدیدی را که هوش مصنوعی ایجاد کرده برای تعمیق و ارتقای تعامل با مشتری بررسی کنند.  _______ 1, 5P:  1)PRODUCT 2)PRICE 3)PROMOTION 4)PERSONNEL 5)PLACE منبع: Diamond.Michael, “Marketing Artificial Intelligence: AI, Marketing, and the Future of Business by Paul Roetzer and Mike Kaput”, Management and Business Review, Vol. 3, No. 1 & 2, Winter and Spring 2023 
هوش مصنوعی و چگونگی استفاده از آن
یادداشت
هوش مصنوعی و چگونگی استفاده از آن
در یکی دو سال اخیر، با حضور هوش مصنوعی در بازار کسب‌وکارهای ایرانی هم هیجان کار بازاریابی بیش‌تر شده و هم چالش‌هایش. در آغاز این نگرانی وجود داشت که مبادا هوش مصنوعی جای متخصصان بازاریابی را بگیرد. به‌خصوص در حوزه‌ی تخصصی من، بازاریابی محتوایی، این خطر خیلی جدی‌تر به نظر می‌رسید؛ ترسی که البته برای مشاغل دیگر، حتی خارج از بازاریابی، هم وجود دارد. بعد کم‌کم دیدیم که هر چند تحولی که هوش مصنوعی ایجاد می‌کند بسیار فراتر از آمدن اینترنت پرسرعت است اما اگر در مواجهه با آن همان برخوردی را داشته باشیم که با اینترنت و موتورهای جست‌وجو و دسترسی به جهان لایتناهی اطلاعات داشته‌ایم، هوش مصنوعی می‌تواند عصای دست‌مان شود و بهره‌وری‌مان را بالاتر ببرد. امروز نمی‌توانید جهان را بدون اینترنت تصور کنید. خیلی زود روزی می‌رسد که یک روز زندگی بدون هوش مصنوعی هم فلج‌تان می‌کند. این‌که قرار گرفتن در چنین دورانی خوب است یا بد نیاز به فلسفه‌ورزی، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی دارد.  به‌هرحال این روند و این اتفاق اجتناب‌ناپذیر است.  آن‌چه در این کتاب می‌خوانید قرار نیست به شکل فنی شما را وارد جزئیات کارکرد هوش مصنوعی کند. فقط در دو سه فصل اول کلیاتی درباره‌ی طرز کار هوش مصنوعی می‌خوانید که کمک‌تان می‌کند بدانید این فناوری چه قابلیت‌هایی دارد و چه زمانی می‌توانید از آن بهره ببرید. فصل‌های بعدی اما با مثال‌های فراوان برای‌تان ملموس می‌کند که در تخصص خودتان در چه حوزه‌هایی می‌توانید از هوش مصنوعی استفاده کنید؛ در واقع راه میان‌بری است برای کشف کارایی هوش مصنوعی در هر بخش. مخاطب کتاب در درجه‌ی اول هر کسی است که یا کار بازاریابی می‌کند یا به این حوزه علاقه‌مند است؛ در هر سطحی که باشد محتوای کتاب به کارش می‌آید. برای تازه‌کارها نقطه‌ی شروع این است که چه‌طور از هوش مصنوعی استفاده کنند و برای حرفه‌ای‌ها مدل‌ها و ابزارهای گوناگون و کارکردشان در انتهای هر فصل مشخص شده. همچنین اگر در عرصه‌ی بازاریابی مشغول به کار نیستید اما تولید محتوا می‌کنید، برای خودتان شبکه‌ی اجتماعی دارید و می‌خواهید بی‌آن‌که وقت زیادی صرف کنید بیش‌ترین نتیجه را از آن بگیرید یا اصلاً نگران‌اید که هوش مصنوعی از کار بی‌کارتان کند، خواندن این کتاب دیدگاه تازه‌ای به روی‌تان خواهد گشود. این کتاب پایانی بر چگونگیِ استفاده از هوش مصنوعی و نتایج استفاده‌اش در کسب‌وکارها نیست بلکه سرآغاز گفت‌وگویی است که با ظهور و فراگیری هوش مصنوعی باید به آن تن بدهیم؛ شروع مسیر یادگیری‌ای که پایان نخواهد داشت. این کتاب در 2022 منتشر شده و در طول همین مدت تغییرات زیادی در جهان هوش مصنوعی به وجود آمده، گرچه هنوز در کسب‌وکارهای ما تأثیرش چندان دیده نمی‌شود. بینا حتی برای رهبران هم مناسب است تا بدانند که هوش مصنوعی، فراتر از کاهش هزینه‌ها و نیروی انسانی، قرار است به افزایش درآمد نیز منجر شود.  
همه‌مان زندانی ذهنیت خود هستیم
گفت‌وگو
همه‌مان زندانی ذهنیت خود هستیم
زندگی سرشار از محدودیت است و هر آدمی در بدو تولد با محدودیت‌های بسیاری زاده می‌شود. تولد هر انسان با شرایط خاصی همراه است؛ شرایط خانوادگی، جغرافیایی، شرایط روحی و البته جسمی. زندگی در گذر زمان به ما می‌آموزد که چگونه با این شرایط که دخلی که در انتخاب آن‌ها نداشته‌ایم کنار بیاییم. کتاب «من دو بال دارم» روایتی است از گذر. گذر از محدودیت‌هایی که زندگی بر سر راه ما نهاده. روزبه پیروز کارآفرینی است که با استقامت توانسته از این محدودیت‌ها بگریزد. هر انسانی که متولد می‌شود از بدو تولد با محدودیت‌ها و توانایی‌های خاصی روبه‌روست. شما چه‌طور توانستید تمرکز خود را نه بر محدودیت‌های‌تان که بر توانایی‌ها و امکانات‌تان بگذارید؟ خیلی زود. چون من با معلولیت به دنیا آمدم. اما خوشبختانه در خانواده‌ای متولد شدم که معلولیت مرا به رسمیت نمی‌شناختند. آن‌ها هرگز نپذیرفتند که این معلولیت قرار است برای من تبدیل به محدودیت بشود. خیلی از دکترها به مادرم گفته بودند که باید بپذیری که فرزندت هرگز نمی‌تواند راه برود. مادرم تعریف می‌کند که در راه بازگشت از مطب همان دکتر چشمش به مطب یک فیزیوتراپیست می‌افتد و از او می‌خواهد تا مرا را در راه رفتن کمک کند. و این واکنش‌ها باعث شد تا کم‌کم این مسئله در ذهن من شکل بگیرد که محدودیت را نباید به‌راحتی پذیرفت. از چه زمانی بود که متوجه شدید در زندگی واقعی آن‌قدر محدودیت بر سر راه انسان قرار می‌گیرد و هر آدمی در برهه‌های مختلف با محدودیت‌های زیادی مواجه خواهد شد تا آنجاکه معلولیت مادرزادی در میان آن محدودیت‌ها می‌تواند چندان هم به چشم نیاید.  دقیقاً درست است. آدمی وقتی جوانتر است به مسائل ظاهری اهمیت بیشتری می‌دهد و اینکه مردم چگونه به ظاهر آدم نگاه می‌کنند برایش مسئله‌ی مهمی است. اما با گذشت زمان محدودیت‌های دیگر و مشکلات دیگر زندگی که بر سر راه آدم قرار می‌گیرد پررنگ‌تر می‌شوند. برای خود من اینگونه بود که دیدگاهم نسبت به زندگی با زمان خیلی تغییر کرد. وقتی جوان بودم برایم این سوال خیلی پررنگ بود که «چرا من؟» چرا این اتفاق باید برای من می‌افتاد و این «چرا» به من خیلی فشار می‌آورد. چرا همکلاسی‌هایم در مدرسه بسکتبال و والیبال بازی می‌کنند و من نمی‌توانم. و از این جور چراها. من حتی نمی‌توانستم بدوم. اما با مرور زمان متوجه شدم که این «چرا» خیلی هم معنادار نیست. متوجه شدم که برای هر آدمی چرای خاصی مطرح است. فهمیدم کسی ممکن است قهرمان ورزشی باشد اما مشکلات خانوادگی داشته باشد. دوست دیگرم شاید مشکلات روحی روانی داشته باشد. و این «چرا» سوال بی‌موردی است و فقط فکر آدم را فلج می‌کند. هیچ آدمی نمی‌تواند به صورت صد در صدی از این چراها عبور کند اما هنگامی که درک کردم می‌توانم از این چراها تا حدی عبور کنم احساس رهایی کردم و پروبال پیدا کردم. ما همیشه با داستان‌های عجیبِ «یک‌شبه موفق شدن» و «یک شبه پولدار شدن» مواجهیم. چیزهایی ناممکنی که حتی برایش همایش هم برگزار می‌شود!  اما چیزی که واقعاً به آن احتیاج داریم داستان موفقیت کارآفرین‌هایی چون خودتان است؛ روایت‌هایی که تصویر واقعی از موفقیت ارائه می‌کند. حالا اگر بخواهیم روی واژه‌ی «موفقیت» تمرکز کنیم. دقیقاً در کدام نقطه از زندگی و در کدام لحظه بود که احساس کردید موفق شده‌اید یا به آن نزدیک هستید؟ من این را واضح بگویم که هر کس ادعا می‌کند شما می‌توانید یک‌شبه به موفقیت برسید در حال کلاهبرداری است. چنین چیزی غیرممکن است. انسان یک هدف در زندگی‌اش ندارد. من در یک مقطعی دلم می‌خواست وارد یک دانشگاه خاص شوم. در مقطعی دیگر می‌خواستم شرکت خودم را راه بیندازم. و در مقطعی دیگر تصمیم دیگری داشتم. اما یادم است در دوران دبیرستان فرصتی پیش آمد که در یک مسابقه‌ی سخنرانی شرکت کنم. من در آن مسابقه برنده شدم. اولین‌باری بود که در میان  آن همه آدم‌های مختلفی که از مدارس مختلف آمده بودند توانستم برنده شوم و احساس کردم که خب من هم احتمالاً دارای هنر و استعدادی هستم. و خیلی آن لحظه برایم شیرین بود. این‌ها همه قدم به قدم به من یاد داد که من هم دارای ظرفیت‌هایی هستم که اگر روی آن‌ها کار کنم می‌توانم به جاهای خوبی برسم. نکته‌ی ارزشمندی که در صحبت‌های شما وجود دارد این است که ما برای رسیدن به هدف‌های بزرگ باید همیشه خرده‌هدف‌هایی را هم برای خود در نظر بگیریم. و خیلی نباید چشم‌انداز گسترده‌ای داشته باشیم. ما باید همیشه امیدهای کوچکی داشته باشیم تا بتوانیم کوچه‌به‌کوچه پیش برویم و به آن خیابان اصلی موفقیت برسیم. و این همان مسیری است که من فکر می‌کنم شما در زندگی طی کرده‌اید. بله کاملا درست است. نکته دیگری هم که این میان وجود دارد بحث استقامت است. رمز موفقیت من اول از همه همین است؛ استقامت. چون در راهی که قدم برمی‌داریم موانع زیادی وجود دارد که باعث شکست خوردن ما می‌شود. و شکست جزئی از زندگی و هدف‌های بلندپروازانه است. سوال اصلی این است شما در مواجهه با شکست چه می‌کنید؟ خودتان را می‌بازید و روحیه‌تان را از دست می‌دهید. البته من هم همین‌طورم. مثل همه‌ی آدم‌های دیگر از شکست سرخورده شده‌ام و اینطور نبوده که عین خیالم نباشد اما استقامت خیلی مهم است. وقتی شما تسلیم نشوید و ادامه بدهید شاید به آنجایی که مدنظرتان بوده نرسید اما به هر حال به جایی می‌رسید؛ جایی مهم. به هر حال زندگی مسیرهای غیرقابل پیش‌بینی دارد اما ادامه دادن راه مهم است چون حرکت است که موفقیت به وجود می‌آورد و من راستش به این جمله‌ی «از تو حرکت از خدا برکت» شدیداً اعتقاد دارم. اسم کتابی که در گفت‌وگو با شما نوشته شده این است «من دو بال دارم» این دو بال منحصراً متعلق به خود شماست یا افراد دیگری را هم در این بال‌ها شریک می‌دانید؟ نقش خانواده در زندگی من خیلی مهم بود.مادر و مادربزرگم نقش مهمی در زندگی من داشتند و آن دو بال را آن‌ها بر شانه‌های من گذاشتند. من وقتی بچه بودم و مشکل حرکتی داشتم، مادربزرگم پاهای مرا به دوچرخه می‌بست و من را هل می‌دادند تا پاهای من به هر نحوی حرکت کند. من هرگز فراموش نمی‌کنم که در آغاز، راه رفتن برای من خیلی سخت بود. پدربزرگم در آن سر فرش می‌ایستاد با مبلغی پول به عنوان جایزه تا من تشویق شوم و به آن سمت فرش برسم. تمامی این تشویق‌ها باعث شد در ذهن من نهادینه شود که من قرار نیست گوشه‌ای بنشینم و کاری نکنم. و تاثیر آن‌ها بود که باعث شد این بال‌ها دربیایند. کتاب «من دوبال دارم» تنها کتابی راهنما برای کارآفرین‌ها نیست که با خواندنش بتوانند برند یا شرکت خود را تاسیس کنند. این کتاب به نظر من مخاطبی فراتر از این‌ها دارد. و نوعی راهنمای زندگی است و این مسئله چگونه در این گفت‌وگوها شکل گرفت؟ هدفم از این کتاب در ابتدا این نبود که کتابی اقتصادی بنویسم. دلم می‌خواست کتابی بنویسم درباره‌ی چگونه‌ی مواجهه‌ی انسان با محدودیت‌هایش در زندگی. نگاه به زندگی و چگونه پروبال گرفتن برای من مهم بود و این مسئله که کتابی برای ایرانیان بنویسم. چون ما ایرانی‌ها مشکلات خاص خودمان را برای موفق شدن داریم. امید، موتور متحرک هر انسان و کلید اصلی پیشرفت است. من هدفم این بود که بنویسم چه‌طور معلولیتی را که داشتم و همچنین محدودیت‌هایی که بعدا در زندگی برایم پیش آمد، پشت سر گذاشتم. هدفم این نبود که بگویم «من توانستم.». هدفم این بود که بگویم انسان می‌تواند از موانع سنگین عبور کند. حسم این بود که این مسئله برای خیلی از آدم‌ها فراگیر است. من معتقدم بزرگ‌ترین دوست و دشمن هر کسی خودش است. همه‌مان به شکلی زندانی ذهنیت خود هستیم و اگر بتوانیم به آن آگاه بشویم و نگاه خود را در زندگی در حد توان خود تنظیم کنیم بهتر می‌توانیم با زندگی کنار بیاییم. اگر آدم بتواند طرز فکر خود را اصلاح کند بهتر می‌تواند تصمیم بگیرد. اکثر کتاب‌هایی که در بازار کتاب درباره‌ی موفقیت کارآفرین‌ها و دیگران وجود دارد نسخه‌های غربی و غیرایرانی است. «من دو بال دارم» از این جهت کتابی خاصی است که نسخه‌ی ایرانی موفقیت است و برای آدم‌هایی که دنبال چیزی می‌گردند که به تجربیات خودشان نزدیک باشد انتخاب مناسبی است. به نظر خود شما مخاطب این کتاب چه کسانی هستند؟ من زندگی عجیبی داشتم. نصف زندگی‌‌ام در خارج و نصف دیگرش در داخل ایران گذشته. مسیری را که طی کردم شاید برعکس مسیری بوده که خیلی‌ها رفته‌اند. من خارج از کشور درس خواندم و برای زندگی برگشتم ایران. هر جایی زشتی‌ها و زیبایی‌های خودش را دارد. لذت‌هایی در ایران داشته‌ام که در خارج از ایران نداشته‌ام. به همه کسانی که دوست دارند از ایران بروند می‌گویم حواستان باشد که چیزهایی را با رفتن از دست می‌دهید. این برمی‌گردد به همان نگاه‌مان به زندگی. من اصلاً نمی‌خواهم مسائلی را که در ایران وجود دارد نادیده بگیرم اما  با همان طرز فکر می‌توانید در ایران یا هر جای دیگری احساس بدبختی یا خوشبختی داشته باشید. برای خوشبخت و موفق بودن لازم است که در زندگی هدف داشته باشیم. حفظ هدف ادامه‌ی مسیر را برای ما هموار می‌کند. هدف‌های من هم همیشه مالی نبود مثلاً همین کتاب برای من هدف بود اما همینکه انسان در زندگی برای خودش هدف تعریف کند می‌تواند در هر کجای دنیا که باشد با آن هدف زندگی خودش را شکل بدهد. و حرف آخر؟ من کلا اعتقادی به برچسب‌گذاری ندارم. اینکه بگوییم فلان‌کس کارآفرین معلول است یا فلانی کارآفرین زن است. به نظرم این جور برچسب‌گذاری‌ها  ساده انگاری انسان است. درست نیست که همدیگر را در جعبه‌های خاصی قرار دهیم. به هر آدمی باید به چشم یک انسان نگاه کرد و هر چه‌قدر از این برچسب‌ها فاصله بگیریم ذهن‌مان نسبت به آدم‌ها بازتر می‌شود و دیدی که نسبت‌ به آدم‌ها و زندگی داریم ظریف‌تر و زیباتر می‌شود.
باشگاه مخاطبان
دیوار
دیوار