اگرچه عمر کوتاهی داشت، اما از همان 24 سالگی که شروع کرد به ترجمه تا 44 سالگی که او را به قتل رساندند، از خود میراث قابل توجهی به یادگار گذاشت: چیزی قریب به 28 کتاب و صدها مقاله و پژوهش. آثاری گونهگون در حوزههای جامعهشناسی، فرهنگ، فلسفه، روانشناسی و البته ادبیات. او روشنفکری بود چندوجهی که از ابتدا در پاسخ به نیازهای زمانهاش دست به عمل زد و همواره برای تمرین و گسترش تفکر انتقادی در جامعه کوشید. آثاری را ترجمه کرد که نقشی تعیینکننده در روشنگری و ارتقای دانش سیاسی و اجتماعی ما داشت. چنانکه هنوز پس از سه دهه در فضای اندیشه سخن از آنها میرود. آثاری چون «تاریخ و آگاهی طبقاتی» از لوکاچ، «سپیدهدمان فلسفه تاریخ بورژوایی» از هورکهایمر یا «سودای مکالمه، خنده آزادی» از میخاییل باختین. او حتی به صورت ویژه روی بالزاک نیز متمرکز شد و چند رمانش را با فارسیِ خواندنیای برگرداند.
پوینده کار روزنامهنگاری را نیز با جدیت دنبال میکرد و برگردان شماری از مقالاتش برای نخستین بار در مطبوعات منتشر شد. نشریاتی، چون آدینه، جامعهی سالم، فرهنگ و توسعه، تکاپو، زنان و پیام یونسکو از جمله فضاهایی است که او با آنها همکاری داشت. آزادی بیان و اندیشه به صورت بیقید و شرط از جمله اهدافی بود که پوینده هم بهصورت شخصی و هم در قالب کانون نویسندگان همواره دنبال میکرد. او عضو فعال کانون نویسندگان ایران و یکی از بنیانگذاران دورهی سوم این کانون بود. او «اعلامیهی جهانی حقوق بشر و تاریخچهی آن» را ترجمه کرده بود و از مهمترین دغدغههایش تحقق حقوق بشر در ایران بود. حتی جانش را بر سر همین ایده و حق آزادی بیان گذاشت. چنانکه در سالروز تصویب اعلامیهی حقوق بشر او را به قتل رساندند. پوینده در 18 آذرماه سال 1377 از خانهاش خارج شد و دیگر به خانه بازنگشت. پس از دو روز جسد او را در روستای بادامک شهریار (نزدیک به کرج) کشف کردند. پس از سه دهه، هنوز بسیاری از کتابهای او در دورههای متفاوت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو مجوز میشوند و پشت سدّ سانسور میمانند.