چهرهای متکثر که همواره کوشیده تا علم و هنر را با یکدیگر به گفتوگو دربیاورد... خودش در جایی میگوید که دوران کودکی و نوجوانیاش معمولاً در تنهایی و خلوت گذشته. و همین فرصتی بوده برای مطالعه و تخیل و پروراندن اندیشه و احساس. از همینجاست که هنر و ادبیات به دنیای کوچک او راه پیدا کرده. اما وقتی در نوجوانی نوبت به انتخاب رشته رسیده، رشتهی تجربی را به سودای پزشک شدن برگزیده. انگیزهی چنین دانشی نیز، تجربهی نقص و عقبماندگی رشدی شدید خواهرش (هما) بوده. خیلی زود به روانشناسی و ساختار و نحوهی کارکرد سلسله اعصاب علاقهمند شده، حال اینکه شیفتگیاش به هنر و ادبیات و خاصه سینما را نیز هرگز رها نکرده. در همان سالها با دوربین 8 میلیمتری فیلم میگرفته و عکس برمیداشته. از موضوع رسالهی دکترایش هم میشود حدس زد که تا چه اندازه این دو اقلیم را در همسایگی یکدیگر میخواسته: فیزیولوژی خواب.
نجل رحیم خیلی زود در همان دههی 50 به دانشگاه هاپکینز در آمریکا میرود و همراه استاد برجستهاش پروفسور«اسکار مارین» از امکانات بیمارستان بالتیمور بهره میبرد تا در زمینهی آسیبشناسی مغز به مطالعه بپردازد. سفری که حاصل آن پایاننامهی «نظرگاهی در مورد توموگرافی کامپیوتری مغز و کاربرد آن» است. سپس به ایران بازمیگردد و در ابتدای دههی 60 دو کتاب «برش نگاری مغز انقلابی در پرتونگاری» و «نکات اساسی در الکتروانسفالوگرافی» را منتشر میکند که اولین آثار به زبان فارسی در زمینهی خودشاناند. آثاری که مورد استقبال متخصصین قرار میگیرند. او در همین سالها استادیار دانشگاه میشود و مدیریت بخش سیتیاسکن بیمارستان شهدا (اولین بخش سیتیاسکن مغز در ایران) را به عهده میگیرد. اما خیلی زود برای دانشاندوزی و ادامهی کار تحقیقاتی راهی انگلستان میشود.
او در سال 71 موفق به اخذ دانشنامهی دکتری دیگری در زمینه نوروساینس (عصب پژوهی) از دانشگاه شفیلد انگلستان میشود و سپس در کالجکینگز به عنوان استادیار دورهی فوق لیسانس روی پیریشناسی تمرکز میکند. او با رویکرد میانرشتهای به تدریس تحولات بیولوژیکی مغز و ارتباط آن با قوهی شناخت و رفتار در بیماریهای وابسته به سن چون آلزایمر و پارکینسون میپردازد.
اما بازگشت او به ایران در میانههای دههی 70 پیش از هرچیز با انتقال این دانش و تجربهها در فضاهای علمی داخل همراه است. آثاری چون «جهان در مغز»، «جرعه ای از جام وجود» « مغز و ذهن»، «طبیعت و قاعده» (به همراه بابک احمدی) گزیدهای از فعالیتهای او در این سالهاست. همچنین دو کتاب «مغز موسیقایی» و «تئاتر بکت و نورولوژی احساس» که از برجستهترین آثار اخیر اوست. اودر «مغز موسیقایی» به فرایند فیزیولوژیکیِ شنیدن موسیقی و اثر آن بر مغز تمرکز میکند و در «تئاتر بکت و نورولوژی احساس» «با درهمآمیختن پزشکی و انسانشناسی به دوگانهانگاری ذهن و بدن میپردازد و آن را رد میکند. او همواره معتقد است که نگاه پدیدارشناسانه اول شخص در کارکرد تن و مغز (نوروفنومنولوژی) و بررسی بین سوژهای پدیدههای نورولوژیک، برای گسترش مغزپژوهی همهجانبهی اجتماعی بسیار مهم است.