21 ساله بود که ساواک دستگیرش کرد و به زندان افتاد. چهار سال را پشت میلهها گذراند. از زندان اوین تا زندان قصر و سرانجام عادلآباد شیراز. ترجمه را از همان زندان آغاز کرد. در اواخر دههی پنجاه برای برخی از روزنامهها ترجمه میکرد، اما در سال 60 بود که به همراه همسرش، نسترن موسوی دو کتاب در زمینهی ادبیات داستانی ترجمه و منتشر کرد: کتابی از ری بردبری و مجموعهای از داستانهای کوتاه نویسندگان آمریکای لاتین. پس تعجبی ندارد اگر ریشهاش را در فرهنگ میداند: «کار من از فرهنگ آغاز شد. عشق و علاقهی بیحد و مرزی که به ادبیات و بهخصوص به سینما داشتم، من را به حوزهی فرهنگ کشاند. اما طبعاً در متن یک فرهنگ مترقی خواسته و ناخواسته شما با سیاست هم سر و کار پیدا میکنید. منظورم سیاست فعال و همراه با پراتیک اجتماعی است نه سیاستشناسی دانشگاهی که من هیچ نسبتی با آن ندارم.»
او بعد از انقلاب نیز دوباره دو سال به زندان افتاد. و وقتی آزاد شد در کنار ادبیات و نقد ادبی حوزههای مختلف علوم انسانی را جدیتر پی گرفت. چنانکه امروزه بسیاری او را با ترجمههایش از لوکاچ، هگل، ایگلتون، گرامشی و ... میشناسند. اما او در عین حال مترجمی است که از ادبیات غافل نمانده. ترجمههای او از رمانهای زولا شاهدی بر این مدعاست. معصومبیگی روزنامهنگاری را نیز در همکاری با مجلهی آدینه تجربه کرده و از سال 77 به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمده است. او در سالهای اخیر بارها به عنوان عضو هیئت دبیران این کانون برگزیده شده است. علاوه بر ترجمهها، او مقالههای بسیاری نوشته و منتشر کرده است. همچنین کتاب دوجلدی یادماندههای او شامل یادداشتها و خاطراتش با عنوانهای «برگهایی از دفتر ایام» و «همچون در یک آینه» در کنار مستند-پرترهی زندهنام بکتاش آبتین از او بهترین منابع برای شناخت بیشتر شخصیت و کارنامهی او بهشمار میروند.