به خودش که باشد اینگونه خودش را معرفی میکند: «من از یکجایی به اسم مسجد سلیمان آمدهام/ همانجا که آفتابش از دستِ دوزخ/ به سایهی سنگ پناه می برَد./ جای عجیبیست آنجا/ آنجا من/ یک روز/ ناگهان فهمیدم که شاعرم...» قصهی شاعر جوانیست از سالهای پرتب و تاب دههی 50 که ابتدا با دوستانش به موج ناب پیوست اما خیلی زود از آن دلزده شد و رفت تا راه خودش را پیدا کند. 22 ساله بود که جایزهی شعر فروغ را گرفت. بعد به تهران آمد تا ادبیات بخواند و کمی بعد از کانون نویسندگان ایران سردرآورد. در مطبوعات قلم زد. در جریان انقلاب فرهنگی زخمی و دستگیر شد و بعدها در دههی 60 توانست جریان «شعر گفتار» را تئوریزه کند. جریانی که در دههی هفتاد پیروان خودش را پیدا کرد. صالحی دربارهی شعر گفتار میگوید: «ریشهی شعر گفتار به گاتهای اوستا بازمیگردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سرودهاند. اما فروغ دقیقاً یک شاعر کامل در «شعر گفتار» است. من تنها برای این حرکت «عنوانی دُرُست» یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مؤلف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین!»
یکی از دستاوردهای او در شعر، نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید است. صالحی در مقابل این سنتِ رایج «تقطیع هموار و مدرن» را پیشنهاد میدهد. پیشنهادی که اگرچه در آغاز واکنشهای مختلفی را از سوی شاعران در پی دارد اما رفتهرفته رواج میگیرد و حالا قریب به چهار دهه است که عمدهی اشعار آزاد به این ترتیب تقطیع میشوند. آثار او به زبانهای انگلیسی، ایتالیایی، آلمانی، فرانسه، سوئدی، ارمنی، عربی، ترکی و کردی ترجمه شده، اگرچه در سالهای اخیر بخش اعظمی از مهمترین نوشتههای او از سوی اداره ارشاد غیرقابل انتشار تشخیص داده شده است!