نیمای غزل؛ این عبارتی بود که به او نسبت میدادند. و بیرون از تشریفات و تعارفات رایج چندان هم بیراه نبود، چرا که غزل فارسی پس از سیمین بهبهانی دیگر هیچ شباهتی به پیش از آن نداشت. او بود که یکتنه توانست چیزهایی را برای نخستین بار به این ساختار سنتی و از نفس افتاده بیاورد و آن را در مواجهه با وضعیت جدید سازگار و روزآمد کند. ساختاری که معمولاً برای روایتهای عاشقانه تعبیه شده بود و در مصاف با تجربههای جدید روزگار از شعر نو عقبتر میایستاد. سیمین بهبهانی اما در این پوستاندازی برای غزل هرکاری کرد تا فرم محبوبش را نجات دهد. او وزنهای مرکب و جدیدی را به کار گرفت، با جسارتی مثالزدنی به سراغ موضوعات اجتماعی و سیاسیِ ساختارشکن رفت، کلمات عامیانه را وارد شعرش کرد، و لحظهای از سویههای انتقادیاش نسبت به جامعهی مردسالار پا پس نکشید. شاعری که دغدغههای فمینیستیاش را در خصوص حق زنان با فرمی چون غزل پیگرفت تا روایتی تازه از شیوهی غزلسرایی در مقایسه با شاعران همعصرش بهدست بدهد. خودش دربارهی انگیزهی این پیشرویها جایی گفته است: «...از خود میپرسیدم چرا غزل تنها باید از عشق بگوید، حال آن که میتواند حرفهای دیگری هم داشته باشد. شروع کردم به تجربه. اول تعدادی از واژههای غیرمجاز را وارد غزل کردم و بعد به مسائل اجتماعی پرداختم... بعد برآن شدم اوزانی را به کار بگیرم که کمتر در غزل به کار رفته است.»
سیمین بهبهانی در عمر 87 سالهاش چیزی حدود 600 غزل نوشت و راه را برای جریانهای غزل در نسلهای جوانتر باز کرد. جسارتی که او برای شاعران غزالسرای زن به یادگار گذاشت در نوع خود کمنظیر است. اما او در عین حال، شاعری بود که دل در گرو مهر وطن داشت و با وجود شرایط ترک ایران هرگز تن به مهاجرت نداد. چه کسی است که بتواند شعر درخشانش را در ستایش ایران از یاد ببرد: « دوباره میسازمت وطن!/ اگرچه با خشت جان خویش/ ستون به سقف تو میزنم/ اگرچه با استخوان خویش...». همچنین او روزگاری در شورای شعر و موسیقی به همراه دیگر سرآمدان ادبیات معاصر چون هوشنگ ابتهاج، بیژن جلالی و فریدون مشیری عضو بود و چه بسیار از آثار او که توسط مهمترین چهرههای موسیقی اجرا شده است...