نوشتن را با شعر آغاز کرد، اما بهزودی به داستاننویسی روی آورد. تحصیلات دانشگاهیاش در رشتهی ادبیات نیمهکاره ماند، اما مسیر او به سوی نوشتن ادامه یافت. در سال 1938 با لئونه گینزبورگ، روزنامهنگار و مترجم روسیالاصل، ازدواج کرد. لئونه که از چهرههای مبارز ضد فاشیسم بود، تأثیری عمیق بر نگرش سیاسی و اجتماعی ناتالیا گذاشت. جنگ جهانی دوم آنها را به تبعید در ابروتزو کشاند، تجربهای که بعدها در داستان «زمستان در ابروتزو» بازتاب یافت. در سال 1944، لئونه در زندان درگذشت و ناتالیا با فرزندانش تنها ماند. نخستین رمانش، جادهای که به شهر میرود، در سال 1942 منتشر شد، اما با نام مستعار، چرا که جنگ و شرایط سیاسی امکان انتشار آثار را دشوار کرده بود. سالها بعد، با الفبای خانوادگی (1963)، داستانی دربارهی ظهور و سقوط فاشیسم از نگاه زندگی روزمره، جایزهی استرهگا را دریافت کرد. سبک نوشتاری او ساده و بیپیرایه بود، اما در خلال روایتهای معمولی، واقعیتهایی تلخ و تکاندهنده را آشکار میکرد. او در آثارش روابط انسانی، خانواده و کشمکشهای شخصی را از زاویهای بیپرده و بدون احساساتگرایی روایت میکرد. نامهنگاریهای میکلهی عزیز (1973) و شهر و خانه (1989) نمونههایی از این سبک هستند. آخرین اثرش، سهرهنا کروز (1991)، داستانی مستند از ماجرای فرزندخواندگی یک کودک فیلیپینی است. ناتالیا گینزبورگ نویسندهای بود که تاریخ را از خلال زندگی عادی شخصیتهایش روایت میکرد. او در سکوت و با کمترین تحلیل مستقیم، تصویری از انسانهایی به جا گذاشت که در گذر زمان، با دردها و دلمشغولیهایشان، زنده میمانند.