لانگه با سکونی وهمآور مینویسد که بیش از آنکه به توصیف و توضیح بپردازد، آشفته میسازد. نولاهای او به زیر سطح واقعیت میروند و گناه، وسواس و امر غریب را با وضوحی خوددارانه و حتی بالینی میکاوند. در زبان دقیق او چیزی گیرا میبابیم، به نحوی که انگار جهانی که به ما نشان میدهد هم آشنا و هم بهآرامی در حال ترک خورده از لبههایش باشد.