کاترین منسفیلد

نویسنده

در پانزده سالگی از نیوزیلند به انگلستان رفت و دیگر هرگز به خانه بازنگشت. همیشه در سفر بود، در اروپا پرسه می‌زد، در انگلستان، آلمان، ایتالیا و فرانسه زندگی کرد، اما هیچ‌جا احساس تعلق نداشت. میان هنرمندان، کولی‌ها و روشنفکران می‌گشت، اما همیشه یک غریبه ماند. در جوانی مرد، مثل چخوف و موپاسان و پو. در چهل‌ودو داستان کوتاهش، دنیا را با ظرافت و تلخی خاصی روایت کرد. آدم‌های سرگردان و عشق‌های نافرجام همه در داستان‌هایش جان گرفتند. به حلقه‌ی بلومزبری نزدیک بود اما هیچ‌وقت به آن نپیوست. ویرجینیا وولف او را رقیب می‌دید، دی.اچ. لارنس از او الهام گرفت، و آلدوس هاکسلی شخصیت رمانش را براساس او نوشت. زندگی شخصی‌اش پر از آشفتگی بود، اما نوشتن برایش چیزی فراتر از هنر بود؛ یک وسواس، یک ضرورت. با جان میدلتون مری ازدواج کرد، و بعد از مرگش، همین مرد از او اسطوره‌ای ساخت: نویسنده‌ای که همیشه در جست‌وجوی چیزی بود که هیچ‌وقت پیدا نکرد.

 

کتاب‌ها
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌