یاشار کمال با نیروی کسی مینوشت که ناعدالتی را از نزدیک شاهد بوده و آن را بدل به اسطوره کرده است. زبان او غنی و خاکی است و ریشه در ضربان زندگی روستایی و حکایتهای شفاهی دارد. در دل آثار او عشقی عمیق به سرمزین و مردمی است که ناملایمات آن را از سر گذراندهاند و همواره در میان ستم و مقاومت در رفت و آمد. او هم داستان آنان را میگوید هم صدای تاریخی میشود که برای انکار و فراموشیاش تلاش شده است.