تقریباً در هرچه که به فرهنگ و هنر مربوط میشود، دستی دارد. و همین، از او شخصیت ویژهای ساخته. در سراسر عمرش شعر و داستان نوشته. پژوهش کرده و پای ثابت مطبوعات بوده. نقاش و منتقد ادبی-هنری است. و در عین حال از برجستهترین طنزپردازان معاصر ایران است. جواد مجابی فیگور متکثری است که شیفتهی تاریخ و نگاهِ تاریخی است. تقریباً در تمام پروژههای فکری و فرهنگیاش به این چشمانداز تاریخی نظر دارد؛ به شکلی از روایت و خواندن وضعیت ما در منظرهای تمامنما از گذشته. شاید به همین خاطر است که در گرهگاههای تاریخی چندان هیجانزده نشد و همیشه روشنفکری میانهرو باقی مانده است. روشنفکری که همیشه جانب عقل را گرفته است. اما در عین حال هم سخت به جامعهاش متصل بوده. رضا براهنی دربارهاش میگوید: «مجابی تأملی خیلی جدی در تاریخ گذشته دارد، چنانکه جاها و مکانهای فرهنگی و بعد روحیههای فرهنگی را به همدیگر نزدیک میکند. در واقع، سر و کارمان با ناخودآگاه جمعی ذهنیت شاعرانه است. او وجدان شریف استقلال نویسنده در کشور ماست.»
وقتی که ریشههای تاریخ و اجتماع را به تخیل آزاد گره میزند در ردیف مهمترین شاعران زمانهی ما میایستد. شاعری که تماماً یک تجربهگراست. از نخستین سالهای شاعریاش که تحت تاثیر شعر نیمایی بود تا این اواخر که به نوعی شعر منثور موزون میرسد، یکدم از آزمایش و استقبال تجربههای تازه دست نکشیده است. او بارها به تاکید گفته است: «به اعتقاد من انسان همواره باید علیه هر چیزی، حتی خودش طغیان کند. این فکر انسان را نجات میدهد. هنرمندی که طغیاننگر نباشد و دائماً از خودش تعریف کند از خودش جا میماند.» اما برای مجابی اگر «شعر» حکم گفتوگو با جهان را داشته باشد، «داستان» تعبیر وجود آن است. او در داستاننویسی نیز همچنان طناز است و از فشردهگویی و ظرافتهای شاعرانهاش دست برنمیدارد. همچنین از تخیل نابی که سراپا به خدمت بازخوانی تاریخ درآمده است. یا به تعبیر منوچهر آتشی، در نوشتههای مجابی «امروز» و «اسطوره» مدام جای خود را با یکدیگر عوض میکنند، بی که هیچ گسستی در کار باشد...
اما نمیشود از مجابی گفت و به اهمیت او در فضای طنز فارسی اشاره نکرد. طنزپردازی که همیشه به صراحت گفته: «طنز خوشمزگی نیست، خندهانگیزی و قلقلک دادن آدمهای افسرده نیست. طنز نوعی شک و دید فلسفی و به تعبیری جهانبینی خاص است. نوعی نقد اجتماعی هوشمندانه است با نگاه شوخیانه بهمنظور تردیدبرانگیزی نسبت به وضعیت بشری». طنزپردازی که احمد شاملو با کلماتی ستایشبرانگیز دربارهاش نوشته: «با نوشتههای مجابی از پیش آشنا بودم. با طنز سوزانش در زبانی فشرده و قالبی تنگ که از مفاهیم، چیزی همچون گلوله میسازد. و نیز با آگاهیِ او از کاری که میکند.» از او بیش از صد کتاب در حوزههای متفاوت تاکنون منتشر شده است که کتاب دوجلدی «تاریخ طنز ایران» تنها یک نمونه از آنهاست...