شاعر تهران؛ این لقبی است که به او دادهاند. از بس که به این شهر اندیشیده و دربارهی آن نوشته است. و نه تنها در سهگانهی معروفش «خانم زمان»، «هیکل تاریک» و «قایقسواری در تهران» که همیشه و همهجا در جستوجوی اسطورهی تهران بوده است. خودش در شعری که هرگز اجازهی انتشار نگرفت آورده بود «اما دلیل تهران/ تهرانی از دلایل بیپایان است». و در پاسخ به آنها که با ایدهی «تبعیض» و «دروغ» به شهر آبا و اجدادیاش تاخته بودند، گفته بود: «انگار که شهر خودتان سمبل صداقت است! صداقت و بیصداقتی در همهی شهرها هست، اما در تهران برای شما امنیت وجود دارد؛ چون در هیچ شهری نمیتوانید به اهالی آن بد بگویید، اما در مورد تهران هرچه که بگویید، کسی کاری با شما ندارد»
اما بازخوانی تاریخ تهران و ساختن آن در ادبیات همهی کاری نیست که سپانلو کرده است. علاوه بر نسبت فکری و نوستالژیک او با جغرافیای شهر زادگاهش، سخن از محقق و مترجم برجستهای است که احاطهای مثالزدنی بر فرهنگ، تاریخ، ادبیات کلاسیک و مدرن، خاصه شعر و ادبیات فرانسه داشته است. تحقیقات او در زمینه ادبیات دورهی قاجار و خاصه ترجمههایی که از فرانسه به دست داده مثالزدنی است. همچنین تلاشهای او در زمینهی مطالعات داستانی. فراموش نکنیم سخن بر سر نویسندهای است که «چهار شاعر آزادی» و «بازآفرینی واقعیت» را نوشته. یا «نویسندگان پیشروی ایران» و «هزار و یک شعر» را. و حتی چندتن از بزرگترین شاعران زبان فرانسه را به ما شناسانده است. او مترجم آرتور رمبو، سن ژون پرس، آپولینر، یانیس ریتسوس و شماری از مهمترین شاعران معاصر فرانسه است. یا کامو و سارتر و گراهام گرین که ما با فارسی او آنها را خواندهایم. در عین حال نیز او یکی از نمایندگان ثابت ما برای معرفی ادبیات معاصرمان در گردهماییهای بینالمللی اروپا و آمریکا بوده است. سپانلو، عضو کانون نویسندگان ایران، که چندی نیز بازیگری جلوی دوربین را آزمود، با بیش از 60 جلد کتابِ تالیفی و ترجمه، همچنین نشانِ لژیون دونور و جایزهی ماکس ژاکوب را نیز در کارنامه داشت.
سپانلو دست کم با دو منظومهی درخشانش، «نامِ تمام مردگان یحیاست» و «خانمِ زمان» در خاطرهی زبان فارسی ماندگار است. شاعری که به زعم بسیاری از منتقدان دایرهی واژگانی و حتی نحوی و لحنی شعر فارسی را گسترش داده است. شاعری که در همهحال به وضعیت انسانی ما اندیشیده است. به انسانی سراپا مردد که گاهی گذشتهاش را نمیبیند و نمیداند گذشتهاش تاریخ است یا حسی از نوستالژی. پس اصلاً عجیب نیست که تاریخ در شعر او به شکل نوستالژی جلوه میکند. او شاعری بود که با اشراف مثالزدنیاش در تاریخ ایران، مدام در پستوهای آن سرک میکشید و اشباح آن را به امروز احضار میکرد.