محمود دولت‌آبادی

نویسنده


آخرین بازمانده‌ از غول‌های نسل دومِ داستان‌نویسی ایران. مردی که سال‌هاست در چشمِ بسیاری از مردمِ ادب‌دوستِ ما، خود به‌تنهایی تجسمِ نثر فارسی و داستان ایرانی است. شوالیه‌ی ادبیات، خالقِ بزرگ‌ترین رمانِ معاصر و از مهم‌‌ترین چهره‌های فضای روشنفکری در نیم‌قرنِ اخیر. کمتر کسی پیدا می‌شود که اسم او را نشنیده باشد. محمود دولت‌آبادی را اغلب با شاهکارِ 10 جلدیِ «کلیدر» یا «جای خالی سلوچ» و «روزگار سپری شده‌ی مردم سالخورده» به یاد می‌آورند. با نمایشنامه‌ها و فیلم‌نامه‌ها و داستان‌های کوتاهِ انبوهش. و حتی گفت‌وگوها و مقاله‌هایش در بزنگاه‌های سیاسی و اجتماعی. نویسنده‌ای که سال‌هاست انتشار هر کتابی از او در صحنه‌ی ادبیات به مثابه‌ی یک اتفاق ویژه واکنش‌های گستردهای به دنبال دارد. نویسنده‌ای پرتیراژ، یادآورِ دوران طلایی ادبیات، که هنوز طرفدارانش برای‌ خواندن نوشته‌های او صف می‌کشند و به انتظار می‌نشینند. راویِ چیره‌دستی برخاسته از تبارِ بیهقی و فردوسی، که روزگار کودکی و نوجوانی‌اش را در آن ولایت به کارهایی چون چوپانی، کفاشی، کارگری در کارخانه‌ی پنبه و آرایشگری گذراند، اما در اواخر دهه‌ی 30، راهِ تهران پیش گرفت تا رویای بازیگریاش را رنگ و بوی واقعیت بزند. و اگرچه وصالش به تئاتر و سینما نقش‌آفرینی‌ او را در چندین اثرِ درخشان در پی داشت و آشنایی‌اش را با مهم‌ترین فیگورهای این عرصه‌ها رقم زد، اما دستِ سرنوشت خیلی زود او را به سمت‌وسویی دیگر کشانید. او که در دهه‌ی چهل با چهره‌هایی چون ساعدی، شاملو، بیضایی، رادی، مهرجویی و دیگران مأنوس شده بود، اندک‌اندک دست به قلم برد و نخستین کلماتش را منتشر کرد. داستان‌هایی کوتاه در ابتدای مسیری طولانی و طاقت‌فرسا برای نویسنده‌ای که آمده بود تا به‌راستی همه‌ی عمرش را پای نوشتن قمار کند...
دولت‌آبادی در دهه‌ی پنجاه به زندان افتاد. خودش تعریف می‌کند که در کانون پرورش فکری مشغولِ کار بوده که ساواک به سراغش می‌آید و به او می‌گوید: «ببخشید! ما دو دقیقه با شما کار داریم.» و او را می‌برند و همین دو دقیقه تا دو سال حبس به درازا می‌کشد! آن‌هم درست وقتی که بالاخره دست به قلم برده بوده و نوشتنِ شاهکاری را که از سال‌های جوانی در سر داشته پیش می‌برده است. پس عجیب نیست که در زندان نیز بیش از همه‌چیز نگرانِ دست‌نوشته‌هایش بوده است. با این همه او دوسال فرصت داشته تا در ذهنش آن را بپزد. شاهکاری که  به محض رستن از بند آن را پی می‌گیرد و در حد فاصل سال‌های 57 تا 63 در ده جلد منتشر می‌کند. کتابی که محمدعلی جمالزاده با ستایش درباره‌اش می‌نویسد و با آن نوید نوبل می‌دهد: «رمان‌های زیادی خوانده‌ام. از غربی‌ها هم. تصور نمی‌کنم کسی به حدّ دولت‌آبادی توانسته باشد این‌چنین شاهکاری بیافریند. روزی قدر و قیمت کلیدر را خواهند دانست و به زبان‌های زیادی ترجمه خواهد شد. روزی دولت‌آبادی عزیز ما جایزه‌ی نوبل را دریافت خواهد کرد. ممکن است منِ پیرمرد آن روز نباشم؛ ولی اطمینان دارم ترجمه‌ی کلیدر به زبان‌های زنده‌ی دنیا، دولت‌آبادی را به جایزه‌ی ادبیات نوبل خواهد رساند. کلیدر برترین رمانی است که تاکنون خوانده‌ام.»
دولت آبادی چند سالی نیز در دانشکده‌ی دراماتیک، دانشکده‌ی صداوسیما و دانشگاه آزاد تدریس کرد؛ اما چندان در نظام آموزشی‌ای که اصول آن نه بر کیفیت و خلاقیت که بر نمره و رتبه بنا شده بود دوام نیاورد و هربار خیلی زود عطایش را به لقایش بخشید. او از اواخر دهه‌ی شصت یکی از نمایندگان اصلی ادبیات ایران در محافل بین‌‌المللی بود. علاوه بر سخنرانی و داستان‌خوانی در دانشگاه‌های مطرح اروپا و آمریکا، در کنفرانس برلین نیز شرکت کرد و سال‌ها بعد با انتشار رمانش «زوال کلنل» به جایزه‌ی یان میخالسکی سوییس نائل شد. همچنین جایزه‌ی ادبیات بین‌المللی خانه‌ی فرهنگ‌های جهان برلین، نامزد دریافت جایزه‌ی ادبی آسیایی و مَن بوکر آسیا در جشنواره‌ی کتاب سنگاپور را نیز باید به این شمار افزود.
اگر بپذیریم که ادبیات گاهی به خاص نظر دارد و گاهی به عام، می‌توان گفت که دولت‌آبادی از معدود چهره‌های محبوب خاص و عام است. او همچنان که نویسنده‌ای است درون تاریخ ادبیات و سوژه‌ی منتقدان ادبی، به خانه و خلوتِ عامه‌ی مردم نیز راه یافته است. نویسنده‌ای پذیرفته شده در هر دو سوی ماجرا، که توانسته ارزش‌های ادبی را به ذوق عامه پیوند بزند و سلیقه‌ی عمومی جامعه را چندین مرتبه بالا ببرد. مردی که در دل تاریخ متلاطم معاصر یکی از جذاب‌ترین حماسه‌‌های روستایی ایران مدرن را بیرون کشیده و همواره راوی قناعت و صبوری و سادگی و سخت‌کوشی و کار و امید بوده است.  
 

کتاب‌ها