مهدی غبرایی

مترجم

از خانواده‌ای می‌آید که دو برادر دیگرش هم در آن مترجم بودند. می‌گوید هرسه‌شان از زیر چادر ننه‌جانِ قصه‌گویی بیرون آمدند که برای‌شان داستان‌های هزارویک‌شب و شعرهای عبید زاکانی می‌خواند. این شد که از همان آغاز به قصه دچار شدند. ننه‌جانی که گویا روزگاری ملاباجی و مکتب‌دار بوده و به روایت نوه‌ی مترجمش کاری نداشته جز این‌که از بام تا شام گوش شنوایی گیر بیاورد و برایش قصه و حدیث و شعر و ترانه و متل و مثل بگوید. از همان نوجوانی کتاب‌خوان می‌شود. کتاب‌ها را از لنگرود و رشت تهیه می‌کند. البته پدرش هم کتابخانه‌ی پروپیمانی دارد. می‌گوید مطالعه کردن را با «کتاب هفته‌ی» احمد شاملو شروع کرده است. و بعدتر در دوره‌ی دانشجویی تحت تأثیر آثار «ساعدی»، «رادی» و «بیضایی» بوده. حتی قبل از آنکه مترجم شود، دوست داشته نویسنده باشد و گاهی هم فیلمساز. اما بعد از دانشگاه و سربازی، وقتی برای مطالعات جامعه‌شناختی در حلقه‌های مارکسیستی شرکت می‌کرده، دستگیر و بازداشت می‌شود. و پس از انقلاب  57 است که به همراه دیگر زندانی‌های سیاسی آزاد می‌شود.
از سال ‌1360 شروع به کار می‌کند. به جز 7 ماه کار مطبوعاتی تا امروز همواره در حال ترجمه بوده است. اولین کارش یک مجموعه داستان روسی است که نمی‌خواهد آن را در کارنامه‌اش بیاورد. دومین کتابش اثری از رومن گاری است که ابتدا در پاورقی کتاب هفته، به صورت نیمه‌کاره چاپ شد و بعدها در هیئت کتاب درآمد. او تا امروز از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات به فارسی ترجمه کرده است. از ریلکه و ویرجینیا وولف گرفته تا آلن‌پو و دیکنز و همینگوی و بولگاکوف و تولستوی. و این اواخر با ترجمه‌هایش از موراکامی توانسته سیل مشتاقان این نویسنده‌ی محبوب را راضی و خوشحال نگه دارد. او  مترجم منظمی است که روزانه 8 ساعت پای ترجمه می‌نشیند. صبح‌ها از ساعت 8 تا 12. و عصرها از 17 تا 21. خودش می‌گوید «تا وقتی که پاره‌ای از وجودم را در کتابی نبینم، ترجمه‌اش نمی‌کنم.»

 

کتاب‌ها
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌