وجدان بیدار آلمان پس از ویرانیهای جنگ جهانی دوم. او که خودش شاهد دوزخ جبههها و تلخی اسارت بود، به کالبدشکافی جامعهای پرداخت که در تلاش بود زخمهایش را زیر زرق و برق معجزهی اقتصادی پنهان کند. بل در کلن، شهری که بارها بمباران شده بود، چشم به جهان گشود و تجربهی زیستهاش، به جانمایهی تمام آثارش بدل شد.
او از تکلف و نمایش پرهیز میکرد، نه به قهرمانان خیالی، بلکه به کارگرانی که زندگیشان زیر آوار جنگ له شده بود، به زنانی که بار سنگین گذشته را بر دوش میکشیدند، و به سربازانی که زخمهای روحشان هرگز التیام نمییافت، جان میبخشید. در جهانی که ارزشها دستخوش تغییر شده بودند و مادیگرایی رو به فزونی داشت، او پافشاری میکرد بر اهمیت کرامت انسانی، بر شفقت و بر مسئولیت فردی. بل صدای کسانی بود که سکوت کرده بودند، و با هر کلمهاش، تلاش میکرد تا انسانیت را در جهانی زخمخورده، دوباره از خاکستر بلند کند. او نه فقط مینوشت، که برای صلح، عدالت و راستی میزیست.