خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

زیر بارش برفِ تعلق و تمایز

خوانشی جامعه‌شناختی از رمان «اگر برف از باریدن بازنایستد» نوشته روبرت صافاریان
۲۷ مهر ۱۴۰۵
نویسنده:
محمد آقاسی
share
share
close
زیر بارش برفِ تعلق و تمایز

تفاوت عمده نگاه جامعه‌شناختی با سایرین، در دیدن تنوع مردمان و حاشیه‌های جامعوی است. اجتماعات درون جامعه که گاه به عنوان اقلیت از آنان یاد می‌شود جزو همین مطالعات هستند. کسانی که در کنار ما زندگی می‌کنند و به همین تاریخ و جغرافیا تعلق دارند. در بسیاری از تجربه‌های روزمره با دیگران شریک هستند اما نسبت آنان با سایر جامعه یک‌سان نیست. جماعت‌ها یا اقلیت‌ها، فقط گروه‌های انسانی با زبان، دین یا فرهنگ متفاوت نیستند. مهم این‌جاست که از خلال آنان می‌توان مرزهای تعلق اجتماعی و سازِکارهای تمایز و حدود به رسمیت شناخته‌شدنشان را مطالعه کرد. 
رمان «اگر برف از باریدن بازنایستد» روبرت صافاریان، با روایت زندگی دو خانواده ارمنی در ایران، و عبور آن‌ها از دوره پیش و پس از انقلاب اسلامی، امکان چنین خوانشی را فراهم می‌کند. داستان از خلال زندگی زاون، سارو و آناهید و مناسبات خانوادگی، عاطفی و مذهبی آن‌ها پیش می‌رود. در اینجا تاریخ نه صرفاً در قالب رخدادهای بزرگ سیاسی، بلکه در زندگی آدم‌هایی ظاهر می‌شود که ناگزیرند مناسبات خود را با جهانی در حال تغییر بازتعریف کنند. 
اهمیت اجتماعی این روایت در فاصله دو سطح قابل دست‌یابی است. از یک‌سو تجربه زیسته شخصیت‌هایی که زندگی‌شان به شبکه‌ای از روابط خانوادگی، دوستی، عشق و سنت گره خورده است. از سوی دیگر، ساختار اجتماعی و تاریخی‌ای که امکان‌ها و محدودیت‌های این زندگی را شکل می‌دهد. حضور جامعه‌شناسی در فاصله همین دو سطح معنا پیدا می‌کند. 
تفاوت فرهنگی یا موقعیت اجتماعی؟
در نگره غیر جامعه‌شناختی مطالعه اقلیت، تفاوت به مجموعه‌ای از ویژگی‌ها فروکاسته می‌شود. یعنی اقلیت کسی است که زبان، مذهب، آیین یا سبک زندگی متفاوتی دارد. گویی تفاوت اجتماعی چیزی از پیش موجود و مستقل از روابط میان گروه‌هاست. مساله جامعه‌شناس این است که یک تفاوت چگونه به مرزی اجتماعی تبدیل می‌شود و این مرز چه پیامدهایی برای زندگی افراد دارد. 
ارمنی‌بودن در جامعه ایران را نمی‌توان صرفاً با تعلق به کلیسای ارمنی، نام‌های خانوادگی، آیین‌های مذهبی یا حافظه تاریخی یک جماعت توضیح داد. این هویت در رابطه با جامعه بزرگ‌تر نیز معنا پیدا می‌کند. جامعه‌ای که در آن، هویت ملی، سنت دینی اکثریت و تصور عمومی از ایرانی‌بودن در تعامل با یکدیگر شکل گرفته‌اند. از این منظر، پرسش اساسی درباره رمان صافاریان این است که شخصیت‌های ارمنی آن تا چه اندازه فقط حامل تفاوت فرهنگی‌اند و تا چه اندازه موقعیت اجتماعی آنان در نسبت با جامعه پیرامونشان قابل فهم می‌شود.
ممکن است فردی از نظر حقوقی و تاریخی بخشی از جامعه باشد اما تجربه او از تعلق اجتماعی با تجربه اکثریت یکسان نباشد. ممکن است در یک محله، مدرسه، محیط کار یا شبکه دوستی، پیوندهای عمیقی با دیگران برقرار کند، اما در سطح نمادین همچنان به‌عنوان فردی متعلق به گروهی متفاوت شناخته شود. تعلق ملی و تمایز فرهنگی الزاماً نافی یکدیگر نیستند و می‌توانند هم‌زمان در تجربه روزمره افراد حضور داشته باشند. 
با این حال، در مقام داوری قرار نداریم. برای داوری درباره اینکه رمان تا چه اندازه این سازوکار را به تصویر می‌کشد، باید میان آنچه داستان درباره زندگی یک خانواده نشان می‌دهد و آنچه می‌توان درباره موقعیت اجتماعی کل یک اقلیت نتیجه گرفت، فاصله گذاشت. زندگی چند شخصیت، هرچند می‌تواند دریچه‌ای مهم به واقعیت اجتماعی باشد، به‌تنهایی نماینده همه تجربه‌های ارامنه ایران نیست و امکان تعمیم به ما نمی‌دهد.
مساله نابرابری در تجربه تاریخی
صافاریان با روایت انقلاب از دل یک مجموعه کم‌تر شناخته شده برای عموم ایرانیان، امکان فهم دیگری از جامعه فراهم می‌کند. تاریخ سیاسی تنها در میدان قدرت، نهادهای رسمی و شعارهای عمومی اتفاق نیفتاده و نمی‌افتد. واقعیت این است که تاریخ وارد خانه‌ها می‌شود، روابط را دگرگون می‌کند، افق‌های آینده را تغییر می‌دهد و به تصمیم‌های فردی معنایی تازه می‌بخشد. 
اما یک رخداد تاریخی واحد الزاماً برای همه گروه‌های اجتماعی تجربه‌ای یکسان ندارد. آن‌چه برای گروهی با زبان رهایی، بازسازی نظم سیاسی یا تحقق آرمان‌های جمعی توصیف می‌شود، ممکن است برای گروهی دیگر با پرسش‌هایی متفاوت درباره امنیت، تداوم زندگی، امکان حفظ سنت‌ها و آینده نسل بعد همراه شود. این تفاوت به معنای داشتن تجربه‌ای یکسره منفی یا مثبت نیست بلکه مساله این است که جایگاه اجتماعی افراد بر نحوه تجربه و تفسیر تاریخ اثر می‌گذارد. 
از همین رو، خواندن این رمان از منظر جامعه‌شناسی اقلیت‌ها مستلزم آن است که به تفاوت میان تاریخ رسمی و تاریخ زیسته توجه کنیم. تاریخ رسمی معمولاً با نقاط عطف، رهبران، نهادها و رخدادهای تعیین‌کننده روایت می‌شود. تاریخ زیسته مردمان، در مقابل قرار دارد. در این تیپ خاطرات، مناسبات خانوادگی، نگرانی‌های روزمره و تغییراتی حضور دارد که شاید در روایت‌های کلان چندان به چشم نیایند. 
مزیت متفاوت روایت صافاریان آن است که اجازه می‌دهد تحولات بزرگ را از سطح زندگی خُرد و خصوصی مشاهده کنیم. بااین‌حال، پرسش انتقادی همچنان باقی است: آیا تغییرات تاریخی فقط زمینه‌ای برای سرنوشت شخصیت‌ها هستند یا رمان موفق می‌شود نشان دهد که ساختارهای سیاسی و اجتماعی چگونه به‌طور متفاوت بر زندگی گروه‌های مختلف اثر می‌گذارند؟ این پرسش مهم است، زیرا نباید هر تغییری در زندگی یک شخصیت را مستقیماً به موقعیت اقلیت‌بودن نسبت داد. برای چنین نتیجه‌ای باید میان آثار عمومی انقلاب، شرایط خاص خانواده‌ها، تعارض‌های درون‌گروهی و پیامدهای ویژه تعلق مذهبی تمایز گذاشت. جامعه‌شناسی دقیق، تفاوت‌ها را آشکار می‌کند، اما آن‌ها را پیشاپیش مفروض نمی‌گیرد. 
امکان کنترل و تعلق هم‌زمان
فضای کلیسا در روایت، صرفاً مکانی برای برگزاری آیین‌های مذهبی نیست. کلیسا را می‌توان به‌مثابه یکی از کانون‌های بازتولید حافظه جمعی، پیوندهای اجتماعی و استمرار فرهنگی یک جماعت در نظر گرفت. در جوامعی که یک گروه از نظر جمعیتی در موقعیت اقلیت قرار دارد، نهادهای دینی و فرهنگی می‌توانند نقشی فراتر از کارکرد عبادی پیدا کنند. به عنوان نمونه آن‌ها به حفظ زبان و سنت، انتقال خاطره میان نسل‌ها و ایجاد شبکه‌های اعتماد کمک می‌کنند. 
اما همین نهادها ممکن است محل اعمال اقتدار و تنظیم رفتار نیز باشند. جایی که تعلق جمعی حفظ می‌شود، مرزهای پذیرفته‌شده رفتار را هم تعریف می‌کند. سنت می‌تواند منبع معنا و امنیت باشد و هم‌زمان به ابزاری برای محدودکردن انتخاب فردی تبدیل شود. در اینجا، تعارض میان نسل‌ها و نقش تعصبات مذهبی در مناسبات شخصیت‌ها اهمیتی جامعه‌شناختی پیدا می‌کند. می‌شود به تقابل ساده سنت و مدرنیته تقلیل نگاه بدهیم. گویی نسل قدیم نماینده جهل و نسل جدید نماینده آزادی است. اما چنین تقابلی امکان توضیح پیچیدگی نهادهای اجتماعی و تجربه واقعی افراد را ندارد.
در این‌جا امکان طرح پرسش دقیق‌تری وجود دارد. چه کسی حق تعریف سنت را در اختیار دارد، چه کسی می‌تواند از قواعد آن تخطی کند و هزینه این تخطی را چه کسی می‌پردازد. اقتدار مذهبی، اقتدار خانوادگی و کنترل روابط عاطفی ممکن است در یکدیگر تداخل پیدا کنند. در چنین شرایطی، انتخاب فردی دیگر صرفاً مساله‌ای خصوصی نیست، بلکه به موضوعی اجتماعی تبدیل می‌شود. درعین‌حال، نباید از یک روایت درباره خانواده‌ای ارمنی به حکمی کلی درباره کلیسای ارمنی یا جماعت ارامنه رسید. آنچه در داستان اهمیت دارد، امکان مشاهده رابطه میان نهاد، سنت و زندگی فردی و نه تعمیم یک تعارض خانوادگی به تمام جماعت ارمنی ایرانی است. 
عشق، خانواده و ساختار اجتماعی
یکی از ظرفیت‌های مهم ادبیات برای شناخت جامعه، نشان‌دادن تأثیر ساختارهای اجتماعی بر روابطی است که در نگاه نخست شخصی و خصوصی به نظر می‌رسند. عشق، دوستی و انتخاب شریک زندگی معمولاً به‌عنوان قلمرو احساسات فردی معرفی می‌شوند، اما هیچ‌یک بیرون از خانواده، قواعد فرهنگی، انتظارات اجتماعی و مناسبات قدرت شکل نمی‌گیرند.
در روایت زاون و آناهید، رابطه عاطفی را می‌توان در پیوند با این پرسش خواند که فرد تا چه اندازه اختیار تعریف زندگی خود را دارد. آیا انتخاب عاطفی صرفاً میان دو فرد اتفاق می‌افتد یا خانواده، مذهب، آبرو و انتظارات جمعی نیز در آن مداخله می‌کنند؟ اگر انتخابی با قواعد پذیرفته‌شده تعارض پیدا کند، آیا مساله فقط اختلاف میان افراد است یا مرزهای یک نظم اجتماعی به چالش کشیده می‌شود؟
اهمیت این پرسش در آن است که ساختار اجتماعی همیشه با اجبار آشکار عمل نمی‌کند. گاهی قواعد از طریق احساس گناه، ترس از طردشدن، نگرانی از واکنش خانواده یا تصور فرد از آنچه دیگران خواهند گفت، در زندگی روزمره حضور دارند. در چنین وضعیتی، کنترل اجتماعی لزوماً به شکل فرمان مستقیم ظاهر نمی‌شود، بلکه افراد ممکن است قواعد را درونی کنند و حتی بدون حضور ناظر بیرونی، رفتار خود را بر اساس آن‌ها تنظیم کنند. 
برای تحلیل جامعه‌شناختی باید مراقب بود که هر محدودیت عاطفی را به تفاوت قومی یا دینی نسبت ندهیم. اقتدار پدرسالارانه، کنترل خانوادگی و تعارض میان خواست فرد و انتظارات جمعی، محدود به اقلیت‌های مذهبی نیستند. آنچه باید بررسی شود، شکل خاص ترکیب این نیروها در موقعیت اجتماعی شخصیت‌هاست. از این منظر، رمان زمانی به شناخت اجتماعی نزدیک می‌شود که بتواند نشان دهد تجربه فردی چگونه در تلاقی چند نظم اجتماعی شکل می‌گیرد. اهمیت این تلاقی در آن است که هیچ‌یک از این نیروها به‌تنهایی توضیح کامل زندگی شخصیت‌ها نیست.
تفاوت‌های جماعت و بازنمایی
یکی از پرسش‌های بنیادی در جامعه‌شناسی اقلیت‌ها به نحوه بازنمایی آن‌ها مربوط است. اقلیت‌ها گاهی در روایت‌های عمومی تنها زمانی دیده می‌شوند که تفاوتی آشکار، آیینی خاص، بحرانی سیاسی یا تجربه‌ای استثنایی داشته باشند. در چنین وضعیتی، زندگی روزمره آن‌ها نه به‌عنوان بخشی از زندگی عمومی جامعه، بلکه همچون موضوعی خاص و جداگانه به نمایش درمی‌آید. این شیوه بازنمایی می‌تواند ناخواسته فاصله‌ای را بازتولید کند که قرار است آن را توضیح دهد. اقلیت به موضوع شناخت تبدیل می‌شود، اما جایگاهش به‌عنوان یکی از سازندگان زندگی مشترک جامعه کمتر دیده می‌شود. 
مطالعه رمان صافاریان این فرصت را فراهم می‌کند که به این پرسش توجه کنیم: آیا زندگی شخصیت‌های ارمنی در متن جامعه ایران قرار دارد یا جامعه اکثریت عمدتاً به شکل پس‌زمینه‌ای بیرونی ظاهر می‌شود که تغییراتش بر زندگی آن‌ها اثر می‌گذارد؟ این پرسش، به‌خودی‌خود حکم منفی درباره اثر نیست. تمرکز یک رمان بر زندگی دو خانواده می‌تواند انتخابی کاملاً مشروع و حتی از نظر ادبی ضروری باشد. هیچ داستانی موظف نیست تصویری جامع از تمام نیروهای اجتماعی ارائه کند. بااین‌حال، از منظر نقد اجتماعی می‌توان سنجید که این محدودکردن میدان روایت چه پیامدهایی برای فهم خواننده دارد. 
اگر جامعه پیرامون عمدتاً در قالب رخدادهای بزرگ و نیروهای بیرونی ظاهر شود، ممکن است نقش تعاملات روزمره، روابط میان اکثریت و اقلیت و مشارکت مشترک گروه‌های مختلف در ساختن جامعه کمتر قابل مشاهده شود. در مقابل، اگر زندگی شخصیت‌ها در شبکه‌ای از روابط فراتر از اجتماع خودشان قرار گیرد، مرز میان «ما» و «آن‌ها» پیچیده‌تر و واقعی‌تر می‌شود. 
اقلیت را نباید فقط با پرسش «چه چیزی او را متفاوت می‌کند؟» شناخت. پرسش مکمل این است: «چه چیزهایی در زندگی او با دیگران مشترک است و این اشتراک‌ها چگونه در کنار تفاوت‌ها دوام می‌آورند؟»
هم‌زیستی و امر اشتراکی 
در بحث درباره اقلیت‌ها، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز مفهومی مهم است، اما کافی نیست. ممکن است گروه‌های مختلف در یک قلمرو زندگی کنند، به یکدیگر آسیبی نرسانند و حتی روابط روزمره‌ای باثبات داشته باشند، بی‌آنکه در ساختن یک جهان اجتماعی مشترک مشارکت مؤثری داشته باشند. هم‌زیستی می‌تواند به معنای مجاورت و نه لزوماً تجربه تعلقی مشترک باشد. در اینجا می‌توان از مفهوم «امر مشترک» استفاده کرد. 
امر مشترک نه به معنای یکسان‌شدن هویت‌ها، نه مترادف هم‌بستگی و نه صرفاً احساس تعلق به یک ملت است. امر مشترک به آن بخش از زندگی اجتماعی اشاره دارد که افراد و گروه‌های متفاوت، با وجود اختلاف‌هایشان، در حفظ و تداوم آن ذی‌نفع‌اند و حاضرند برای آن مسوولیت بپذیرند. از این منظر، پرسش درباره نسبت اقلیت ارمنی و جامعه ایران تنها این نیست که آیا این اقلیت در جامعه پذیرفته شده است یا خیر. پرسش مهم‌تر آن است که آیا تاریخ، حافظه، نهادها و تجربه‌های این گروه به بخشی از جهان مشترک جامعه تبدیل شده‌اند یا عمدتاً در محدوده یک اجتماع فرهنگی خاص باقی مانده‌اند. 
البته امر مشترک را نمی‌توان با حذف تفاوت‌ها ساخت. اگر تعلق ملی مستلزم کم‌رنگ‌شدن یا پنهان‌کردن هویت‌های دینی و فرهنگی باشد، اشتراک به نوعی همانندسازی اجباری تبدیل می‌شود. در مقابل، اگر تفاوت‌ها بهانه‌ای برای جداکردن گروه‌ها از یکدیگر شوند، جامعه به مجموعه‌ای از اجتماعات مجاور اما منفصل فروکاسته خواهد شد. 
باید به امکان شکل‌گیری اشتراک بدون حذف تفاوت اندیشید. در چنین وضعیتی، ارمنی‌بودن و ایرانی‌بودن دو هویت الزاماً متعارض نیستند. درعین‌حال، تعلق به یک اجتماع دینی، به‌خودی‌خود مانع مشارکت در زندگی عمومی نمی‌شود. اما تحقق این امکان فقط به احساسات خوب افراد وابسته نیست. نهادها، قواعد شهروندی، فرصت‌های مشارکت و نحوه بازنمایی گروه‌های مختلف نیز در آن دخالت دارند. 
رمان صافاریان را می‌توان از این زاویه نقطه آغاز پرسشی گسترده‌تر دانست: جامعه ایران تا چه اندازه قادر است تجربه‌های متفاوت تاریخی و فرهنگی را نه به‌عنوان استثناهایی در حاشیه، بلکه به‌عنوان اجزای سازنده زندگی مشترک خود به رسمیت بشناسد؟
و اما برف؛ استعاره‌ای برای تعلیق یا تداوم؟
عنوان «اگر برف از باریدن بازنایستد» خواننده را با تصویری از تداوم، انباشت و نامعلوم‌بودن پایان یک وضعیت روبه‌رو می‌کند. در خوانشی اجتماعی، برف می‌تواند یادآور شرایطی باشد که به‌تدریج بر زندگی انباشته می‌شوند. یعنی شرایطی که شاید هیچ‌کدام به‌تنهایی تعیین‌کننده نباشند، اما استمرارشان افق انتخاب و حرکت را محدود می‌کند. 
استعاره برف را نباید بی‌واسطه به یک معنای سیاسی یا اجتماعی ثابت تقلیل داد. قدرت یک استعاره ادبی در این است که امکان چندین تفسیر را حفظ کند. برف می‌تواند با خاطره، زمان، سکون، پوشاندن ردپاها یا دشواری تشخیص مسیر ارتباط پیدا کند، اما اینکه کدام معنا در ساختمان کل رمان غالب می‌شود، نیازمند توجه به جزئیات متن و چگونگی بازگشت این تصویر در روایت است. 
در سطح اجتماعی، این استعاره پرسشی را پیش می‌کشد: چه زمانی شرایط تاریخی از یک رخداد گذرا به وضعیتی ماندگار تبدیل می‌شوند که زندگی افراد را در خود نگه می‌دارند؟ آیا آدم‌ها فقط قربانی شرایط‌اند یا در دل همان محدودیت‌ها، روابط و امکان‌های تازه‌ای نیز می‌سازند؟ پاسخ به این پرسش را از دل روایت و نه از تحمیل یک معنای از پیش تعیین‌شده بر عنوان کتاب جست و جو می‌کنیم. این احتیاط مهم است، زیرا نقد اجتماعی قرار نیست جای داستان را با نظریه عوض کند. بلکه قرار است نشان دهد داستان چگونه امکان دیدن روابط و محدودیت‌هایی را فراهم می‌کند که در زندگی عادی ممکن است بدیهی به نظر برسند. 
محدودیت یک خوانش جامعه‌شناختی
یک نقد منصفانه باید محدودیت‌های اثر را نیز در نظر بگیرد. رمانی که بر زندگی دو خانواده و روابط عاطفی شخصیت‌ها متمرکز است، الزاماً نمی‌تواند تصویری جامع از ساختار اجتماعی جماعت ارمنی ایران ارائه کند. چنین تصویری به بررسی تفاوت‌های طبقاتی، تجربه‌های جنسیتی، مناسبات نسلی، پراکندگی جغرافیایی، تحولات نهادی و تنوع درونی این اجتماع نیاز دارد. همچنین، حضور یک اقلیت در مرکز روایت لزوماً به معنای تحلیل مناسبات اکثریت و اقلیت نیست. ممکن است داستان زندگی یک گروه کمتر دیده‌شده را به تصویر بکشد، اما سازِکارهایی را که موقعیت اجتماعی آن گروه را شکل می‌دهند، فقط به‌صورت ضمنی باقی بگذارد. اینجا باید میان ارزش ادبی روایت، اهمیت موضوع آن و ظرفیت تبیینی‌اش تمایز گذاشت. 
برای داوری دقیق‌تر درباره موفقیت ادبی اثر نیز باید پرسید که آیا سرنوشت شخصیت‌ها از دل تحول روابط و شرایط اجتماعی به‌طور اقناع‌کننده شکل می‌گیرد، آیا تغییرات تاریخی در ساختمان روایت به اندازه کافی پرورده شده‌اند و آیا چندصدایی روایت به پیچیده‌ترشدن شناخت ما از شخصیت‌ها کمک می‌کند. این پرسش‌ها را نمی‌توان تنها از اهمیت موضوع کتاب پاسخ داد. در نهایت، ارزش یک خوانش جامعه‌شناختی از این رمان در آن نیست که از داستان شاهدی برای تأیید نظریه‌های از پیش پذیرفته‌شده بسازد. ارزش آن در طرح پرسش‌هایی است که از دل روایت برمی‌آیند و پس از پایان داستان نیز باقی می‌مانند. 
جامعه، جماعت و اقلیت‌های متفاوت
«اگر برف از باریدن بازنایستد» را می‌توان فرصتی برای بازاندیشی در معنای اقلیت‌بودن در جامعه ایران دانست. این فرصت نه از آن رو که داستانی درباره ارامنه است و نه صرفاً به این دلیل که تحولات انقلاب را در بر می‌گیرد، بلکه از آن جهت که زندگی خصوصی شخصیت‌ها امکان طرح پرسشی عمومی‌تر را فراهم می‌کند: چگونه می‌توان در جامعه‌ای واحد زندگی کرد، بی‌آنکه تجربه‌های تاریخی، فرهنگی و دینی متفاوت را به تفاوت‌هایی حاشیه‌ای یا تحمل‌پذیر تقلیل داد؟
پاسخ به این پرسش با تأکید صرف بر مدارای فرهنگی کامل نمی‌شود. مدارا، هرچند ضروری است، گاهی همچنان اکثریت را در جایگاه داور و اقلیت را در جایگاه موضوع پذیرش قرار می‌دهد. فهم عمیق‌تر مستلزم آن است که گروه‌های مختلف نه فقط به‌عنوان کسانی که اجازه حضور دارند، بلکه به‌عنوان مشارکت‌کنندگان در ساختن جامعه و تعریف امر مشترک دیده شوند. 
از این منظر، مطالعه اقلیت‌ها راهی برای شناخت گروهی جدا از جامعه نیست بلکه راهی برای شناخت خود جامعه است. مرزهای تعلق، قواعد به‌رسمیت‌شناختن تفاوت و امکان مشارکت در زندگی مشترک، فقط مسائل اقلیت‌ها نیستند. این‌ها شاخص‌هایی برای سنجش کیفیت روابط اجتماعی در کل جامعه‌اند. 
مهم‌ترین پرسش باقی‌مانده از این خوانش آن است که چه چیزی در یک جامعه باید تغییر کند تا تعلق به آن، مستلزم پنهان‌کردن تفاوت نباشد و تفاوت نیز به مانعی برای مشارکت در زندگی مشترک تبدیل نشود. جامعه‌ای که بتواند به این پرسش پاسخ دهد، دیگر اقلیت‌ها را صرفاً از دریچه تفاوت‌هایشان نمی‌بیند. آن‌ها را بخشی از تاریخ و آینده خود می‌شناسد. 
در این معنا، اهمیت اجتماعی روایت صافاریان را می‌توان در دعوت آن به تغییر زاویه دید جست‌وجو کرد. برای شناخت جامعه ایران، باید نه‌فقط به آنچه در مرکز توجه عمومی قرار دارد، بلکه به زندگی‌هایی نیز نگاه کرد که در کنار آن مرکز، با تاریخ مشترک و تجربه‌های متفاوت خود ادامه یافته‌اند. گاهی آنچه از حاشیه دیده می‌شود، بیش از آنچه از مرکز به چشم می‌آید، درباره ساختار واقعی جامعه به ما می‌گوید. 

 

مطالب مشابه