
از پروژهی جدیدتان در گالری سرپنتاین لندن بگویید.
از من خواستند پاویونی طراحی کنم که بتوان از آن برای کارهای مختلف استفاده کرد؛ جلسه، نمایش فیلم، دورهمی و وقتگذرانی؛ یک بار هم دارد. میخواستند سازه پیشساخته باشد تا بتوانند آن را از جایی به جای دیگر منتقل کنند و همچنین نمونهای از معماری من باشد. یک رمپ ورودی دارد که آن را یک متر بالاتر از سطح زمین قرار دادم تا سبکتر به نظر برسد؛ این همان نوع معماریای است که من ترجیح میدهم. داخل آن فضای سالن، تراسها، پوشش، یک نقاشی بزرگ در این قسمت، محلی برای عکسها، یک سینمای کوچک و ... وجود دارد. یک نمایشگاه کوچک هم در آن برپا خواهد شد، با تعدادی از آثار من. البته بیشتر محلی برای گردهمایی است.
این سبکی، یکی از ویژگیهای مهم کارهای شما بوده است.
آبوهوای برزیل امکان معماری سبکتر و شفافتری را نسبت به اروپا و کشورهای دیگر فراهم میکند. معماری در برزیل شاید آسانتر باشد. نیاز کمتری به محافظت در برابر شرایط اقلیمی وجود دارد، بنابراین معماری چندان پیچیده نیست. در ساختمانهای بزرگتر، ایدهی من این است که تعداد تکیهگاهها را کم کنم و یک طرح سازهای با دهانههای بزرگتر ایجاد کنم: جسورانهتر، اما سادهتر، چون تکیهگاههای کمتری دارد.
چند ماه پیش در برازیلیا بودید. حالا دربارهی آن چه فکر میکنید؟
اگر به آنجا بروید، چه شهر را دوست داشته باشید چه نه، نمیتوانید بگویید که قبلاً چیزی شبیه آن دیدهاید. نکتهی اصلی در معماری همین است: چیزی بسازید که دیدنش برایتان لذتبخش باشد، چیزی متفاوت. از طرف دیگر، برازیلیا هم شهری مثل هر شهر دیگری است. با گذشت زمان فرسوده میشود. آدمهای زیادی در آن هستند. شهر برای تعداد مشخصی از مردم محدود نشده است. رشد میکند و اوضاع دشوار میشود...
آیا از زمانی که برازیلیا را طراحی کردید، دیدگاهتان دربارهی معماری تغییر کرده است؟
البته که تغییر کرده؛ همزمان با تغییرات خود معماری، تغییر مسائل اجتماعی و تغییر فناوری. معماری به دانش فنی و مهارت عملی مربوط است. اگر دانش و مهارت کافی داشته باشید، میتوانید هر کاری که بخواهید انجام دهید. نکتهی معماری این است که چیزهای متفاوتی خلق کنید؛ معماری یعنی شگفتی. یک نویسندهی فرانسوی ــ که اسمش را به یاد نمیآورم ــ زمانی گفت، و درست هم گفت، که شگفتی و شوک ویژگیهای یک اثر هنری هستند. اگر یک اثر هنری شگفتزدهتان نکند، فقط تکرار است.
چرا اینقدر با بتن کار میکنید؟
وقتی بتن را در مقیاس بزرگ به کار میبرید، شما را به سمت منحنی سوق میدهد و معماری من عناصر منحنی زیادی دارد. ضمن اینکه اقتصادیترین و منطقیترین راهحل هم هست: در برزیل کاربردیترین و ارزانترین مصالح است. وقتی شرایط اجتماعی بهتر شود و ساختوسازهای مردمی رواج پیدا کنند، معماری هم به مسیری سادهتر و انسانیتر میرود. اما با این نظام سرمایهداری، که مزخرف است، معماری فقط در اختیار ثروتمندان قرار میگیرد.
فکر میکنید برازیلیا چه تأثیری بر تصویر برزیل گذاشته است؟
من برای معماری آنقدر اهمیت قائل نیستم. معماری میکنم. دوستش دارم. بلد هستم طراحی کنم. قوهی تخیل لازم برای انجام دادن کارها به شکلی متفاوت را دارم. اما چیزی که واقعاً مهم است، زندگی است؛ جهانی بهتر، اینکه همه دست به دست هم بدهند و سعی کنند جلوی آنچه اکنون در حال رخ دادن است را بگیرند؛ چیزهایی مثل این جنگ ناعادلانه [در عراق] که مردمی بیدفاع را قتلعام میکند. تاریخ جهان همیشه در حال تغییر است. اتفاقهای خوب میافتند، اتفاقهای بد میافتند. چیزی که در زندگی اهمیت دارد، امر پیشبینینشده است. فکر میکنید اتفاقی خواهد افتاد، اما اتفاق دیگری میافتد. ارادهی آزاد.
انسانها شکنندهاند و اهمیت و معنای چندانی ندارند. روزی که انسان بفهمد مهم نیست، اینکه تقریباً هیچچیز اهمیت چندانی ندارد، زندگی آرامتر و سادهتر میشود. جورج بوش، که آدم بیچارهای است، فکر میکند مهم است. بهزودی خواهد مرد و میراث وحشتناکی از خود به جا خواهد گذاشت.
فکر میکنید معماری میتواند سیاسی باشد؟
معماری هیچ ارتباطی با سیاست ندارد. معماری بر هیچ چیز در زندگی تأثیر نمیگذارد. این زندگی است که بر معماری تأثیر میگذارد.
فکر نمیکنید معماری بتواند بر مردم تأثیر بگذارد؟
اگر مردم فکر کنند معماری زیباست، میتواند به آنها لذت بدهد، اما بیشتر از این تأثیری ندارد. البته برای مردمی که خانهی خودشان را ندارند، که در محلههای فقیرنشین فاولا گیر افتادهاند، معماری معنای دیگری پیدا میکند. مردمی که بدون امکان رفتن به مدرسه به دنیا آمدهاند؛ کسانی که تا بزرگسالی در خیابان میمانند و دزدی میکنند و در نهایت به مجرمانی تبدیل میشوند که جامعه میخواهد آنها را بکشد. فکر میکنم برزیل در حال حاضر وضعیت بهتری نسبت به گذشته دارد. [رئیسجمهور] لولا محبوب است و میخواهد به فقر رسیدگی کند. برای نخستین بار، ثروتمندان متوجه شدهاند که فقر وجود دارد. اکنون زمان امیدواری است.
طراحی را ترجیح میدهید یا خلق معماری را؟
دیدن این که یک تئاتر، یک کلیسا، یک پروژه، از دل کاغذ سفیدِ روبهرویتان پدیدار میشود جادوی معماری است. من طراحی را دوست دارم. من هم مثل هر آدم دیگری هستم. زنها را دوست دارم، همانطور که تو زنها را دوست داری. نقاشی کردن زنان زیبا لذتبخش است. فکر میکنم همهجا همینطور است؛ در فرانسه هم دوست دارند زنها را نقاشی کنند.
علاقهتان به زنان کمتر نشده است؟
چیزهای دیگری را هم دوست دارم طراحی کنم. در ایتالیا، لندن، پرتغال و نروژ هم کار دارم. افراد زیادی از طریق من امرار معاش میکنند، بنابراین باید کار کنم. دوست دارم دست از کار بکشم، اما نمیتوانم. در سنوسال من باید کار کرد، وگرنه به فنا میروی.
چه چیزی شما را به معماری کشاند؟
طراحی مرا به معماری کشاند و تمام عمرم با آن کار کردهام.
من از یک خانوادهی بورژوا میآیم. قرار بود نامم اسکار ریبیرو دِ آلمیدا دِ نیِمایر سوارِس باشد. ریبیرو و سوارِس نامهای پرتغالیاند، آلمیدا عربی است و نیِمایر آلمانی. من یک دورگهام ــ عالی است! خانوادهام کاتولیک بودند؛ تصویر پاپ روی دیوار بود. اما وقتی وارد زندگی واقعی شدم، دیگر به هیچچیز باور نداشتم. دنیا بیش از حد فاسد و منحرف است. دیگر چیزی برای گفتن ندارم. آنچه اهمیت دارد معماری نیست. زندگی مهم است. انسان باید فروتنتر باشد.