خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

یادداشت نویسنده‌ی ایتالیایی درباره‌ی رمان عطیه عطارزاده

«کلمات نجات‌دهنده‌اند. زهر اتفاقات را می‌گیرند و در خود حل‌شان می‌کنند.»
۵ آبان ۱۴۰۵
نویسنده:
آنتونلا چیلنتو
share
share
close
یادداشت نویسنده‌ی ایتالیایی درباره‌ی رمان عطیه عطارزاده

برای دختر جوان نابینایی که با گیاهان دارویی سروکار دارد، یعنی شخصیت اصلی رمان راهنمای مردن با گیاهان دارویی (نشر چشمه- چاپ انتشارات پولیدورو در ایتالیا)، نوشتن، همچون پادزهر  یا درمانی هومیوپاتیک ، با همراهی اندیشه‌های ابن‌سینا و بورخس، تنها راه نجات به نظر می‌رسد. این کتاب نخستین کتاب عطیه عطارزاده، نویسنده و کارگردان ایرانی، است و فقط یک دهه پس از انتشارش در ایران، به چاپ پنجاهم رسیده است.
در این رمان پرکشش و تاریک، شخصیت اصلی هفده سال دارد و دستیار مادرش است؛ مادری که گیاهان دارویی را برای تهیه‌ی عرقیات و درمان‌های سنتی انتخاب می‌کند. دختر جهان را از صافی سامانه‌ی حسی پیچیده‌ای «می‌بیند»؛ سامانه‌ای که در آن رنگ‌ها شنیده می‌شود و تصاویر از راه لمس کردن درک می‌شود. او که در کودکی با شاخه‌ای گل داوودی به چشمان خود آسیب زده و کور است، چاره‌ای ندارد جز این‌که به حرف‌های مادر گوش بدهد؛ مادری که برای او کتاب می‌خواند، حتی کتاب‌های ابن‌سینا و بورخس را. دختر، همچون برده‌ای، در خانه محبوس است و در حصار تاریکی خود کار می‌کند.
عطارزاده به دختر صدایی مسحورکننده و فراموش‌نشدنی می‌بخشد، صدایی که از آنِ ذهنی سرسخت و ژرف‌اندیش است، و رمان را به متنی پر از نسخه‌های درمانی بدل می‌کند، با دستورهای دارویی و طرح‌‌ونقش‌هایی که در کنار روایت پیش می‌روند. در کنار رهنمود‌های ابن‌سینا، گوته نیز به یاری دختر می‌آید: «اگر می‌خواهید انسانی آزاد باشید، باید هر روز آزادی خود را فتح کنید». در این میان، کافکا، فلوبر و دیگر نویسنگان کلاسیک ادبیات غرب نیز حضور دارند. نام اینیاتسیو سیلونه  نیز بین نویسندگانی که دختر نابینا با آن‌ها آشنایی دارد، به چشم می‌خورد؛ این انتخابی نامنتظر به نظر می‌آید و درعین‌حال هم‌سنخ، چرا که ایران و اَبروتسو  وجوهی مشترک، چون انزوا و حال‌وهوایی افسانه‌ای، دارند که نمی‌توان به‌آسانی از کنارشان گذشت. 
ادبیات کلاسیک و نویسندگانش در صفحات کتاب عطارزاده دوباره جان می‌گیرد؛ اتفاقی شبیه آنچه برای کانن‌ دویل در رمان تنهایی سونیا و سانی  نوشته‌ی کیران دسای  (چاپ انتشارات اَدلفی در ایتالیا) روی می‌دهد؛ همان رمانی که هفته‌ی گذشته به آن پرداختیم. اگر در رمان‌های هندی رهایی از چنگ مادر امری ضروری است، در این‌جا نیز به نظر می‌رسد برای رهایی باید از مادران ایرانی گریخت. به همین دلیل است که عطارزاده نیز به سراغ مادرکشی می‌رود؛ کنشی به‌عنوان واپسین مرحله‌ی رهایی که گامی حتی فراتر از شوهرکشی در از طرف او  نوشته‌ی آلبا دسس پدس است ؛ هرچند ردپای داستایفسکی و آثارش نیز در نوشته‌ی عطارزاده دیده می‌شود.
مادر راوی باور دارد که «معنای جهان در تن است». بنابراین دختر ناگزیر جهان را در تاریکی، و از خلال جزئیاتی که از دل تاریکی سر برمی‌آورند، می‌شناسد و معنایش می‌کند: رنگ سرخ شور است، چون خون سرخ است و شور؛ تنهایی آبی است؛ و آخرین رنگی که راوی و بورخس پیش از نابینا شدن دیده‌اند، زرد بوده است. این رمانی است درباره‌ی آنچه نامرئی است؛ یعنی آنچه موضوع هر رمان واقعی است. درست همان‌طور که نگاه طب سنتی ایرانی فقط به اعضاوجوارح محدود نمی‌شود و با «روح حیاتی»  سروکار دارد؛ همان نیرویی که در بدن جاری است.
در میان نسل جوان‌تر نویسندگان ایرانی -یعنی اگر نویسندگان مهاجر، از قادر عبدالله و آذر نفیسی گرفته تا مرجان ساتراپی فقید را از این بحث کنار بگذاریم- عطیه عطارزاده جایگاهی دارد که از یک‌سو به جایگاه عالیه عطایی، نویسنده‌ی کافورپوش و کورسرخی (نشر چشمه، چاپ انتشارات یوتوپیا در ایتالیا) شباهت دارد و از سوی دیگر با آن متفاوت است. هر دو نویسنده به یک نسل تعلق دارند و در دهه‌ی هشتاد میلادی متولد شده‌اند.
دومنیکو اینچینتو، مترجم ایتالیایی آثار عطارزاده، در پسگفتار کتاب توضیح می‌دهد که ادبیات فارسی برای پرداختن به امر غریب و اضطراب‌آور، اصطلاحی ویژه دارد که «رئالیسم بیگانه‌شده»  نامیده می‌شود. در واقع رمان عطارزاده نیز ویژگی‌هایی دارد که در ادبیات ایتالیایی می‌توان نمونه‌اش را در آثار پائولا ماسینو ، ماسیمو بونتمپلی  و آنا ماریا اورتزه  یافت. از آن‌جا که جنون نیز در صفحات رمان عطارزاده مأوا دارد، می‌توان رگه‌هایی از آثار ژرار دو نروال  را نیز در این اثر دید.
اگر شخصیت جوان این رمان نابینا نبود، احتمالاً نویسنده می‌شد. از سر اتفاق نیست که او شیفته‌ی بورخس است و حتی خیال می‌کند می‌تواند نابینایی بورخس و خودش را درمان کند. درعین‌حال چون می‌داند بورخس نیست، خود را به روح جهان‌شمولی می‌سپارد که بورخس بخشی از آن است. پس چه باک اگر او بورخس نیست؛ همین که در آن جهان مشارکت کند او را به بورخس بدل می‌کند: «نجات همیشه از سمت چپ اتفاق می‌افتد.»
رمانی افسون‌کننده؛ رمانی که دشوار است تصور آن‌که در ایتالیا به چاپ پنجاهم برسد. در ایتالیا مادر همچنان مادر است (و ادبیات جریان اصلی ما جز ناله‌ای شهرستانی و تنگ‌نظرانه نیست). خواندنش را از دست ندهید.

 atto mitridatico:مِهردادگری؛ مصون‌سازی تدریجی در برابر سم. 
 omeopatico: نویسنده از این واژه به‌صورت استعاری برای نوشتن استفاده می‌کند، یعنی مواجهه با رنج از طریق خودِ آن، اما در شکلی دگرگون‌شده.
  Ignazio Silone : سکندینو ترانکویلی (1 مه 1900 – 22 اوت 1978)، که بیشتر با نام مستعار اینیاتسیو سیلونه شناخته می‌شود، سیاست‌مدار و نویسنده‌ی ایتالیایی بود. او در طول جنگ جهانی دوم به‌خاطر رمان‌های ضد فاشیستی‌اش به شهرت رسید.
یکی از مناطق جنوبی ایتالیا
  The Loneliness of Sonia and Sunny 
  Kiran Desai
  Dalla Parte Di Lei 
  Alba de Céspedes y Bertini (11 March 1911 – 14 November 1997) 
   pneuma
  realismo straniato
   Paola Masino
Massimo Bontempelli
  Anna Maria Ortese
  Gerard de Nerval

 

 

منبع:
Attarzadeh, dall’Iran a Silone

مطالب مشابه