خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

زیبایی از دلِ زشتی

۲۹ شهریور ۱۴۰۴
نویسنده:
خولیا ترسرو دل آگوئا
مترجم:
تحریریه‌ی چشمه‌خوان
share
share
close
زیبایی از دلِ زشتی

کارنامه‌ی وجدی معوض با غالب نویسندگان متفاوت است. او فقط نمایشنامه‌ و رمان‌ نمی‌نویسد؛ کارگردانی و بازیگری در تئاتر را هم به این‌ها اضافه کنید. «انیما» رمانی است که می‌خواهد روح شما را لمس کند، و از قضا در این کار موفق هم می‌شود: رمانی است دراماتیک، پرتنش و البته تاریک. معوض نه‌تنها در دنیای درونی و احساسات شخصیت‌هایش کاوش می‌کند، بلکه احساسات شدید و پیچیده‌ی خودش را هم سراسر می‌کاود. درست همان‌طور که از او انتظار داریم. او همچنان با محدودیت‌های انسانی، از قبیل ظلم و خشونت، که یکی از موتیف‌های اصلی کارش است سر و کار دارد. تِمی که توانسته آن را با سبکی ویژه و لحنی شاعرانه توسعه بدهد. او نویسنده‌ای است کم‌نظیر و پرمایه که همه‌ی عناصر لازم را برای کلاسیک شدن در خود دارد.
معوض، فرزند آمیزه‌‌ای از فرهنگ‌های متفاوت است؛ پس عجیب نیست که همیشه به سراغ شخصیت‌هایی می‌رود که درگیر تعارض هویت هستند. شاید برای درک دقیق «انیما» بد نباشد که به سراغ زندگی نویسنده‌اش برویم:
معوض هم مثل شخصیتش «وَحش دِبش»، در سال 1968 در لبنان به دنیا آمده. یعنی درست پیش از آغاز جنگ داخلی لبنان که از 1975 در گرفت و تا 1990 ادامه یافت. این جنگ داخلی اقوام مختلف لبنان -از مسیحیان گرفته تا مسلمانان و دروزی‌ها- را در رودرروی هم قرار داد. خانواده‌ی معوض که مسیحی-مارونی بودند دست آخر مجبور به تبعید شدند. و از آن‌جا که لبنان مستعمره‌ی سابق فرانسه بود و زبان فرانسه در آن رایج بود، راهیِ پاریس شدند. مدتی در آن‌جا ماندند تا 9 سالگیِ معوض که دوباره کوچیدند: این‌بار به  کبک، بخش فرانسوی‌زبان کانادا. این کودکی پراکنده و بی‌ریشه، همان چیزی است که وحش دبش و سایر شخصیت‌های معوض را به ما می‌شناساند. به‌ویژه در «آتش‌سوزی‌ها»، نمایشنامه‌ی معروف او از چهارگانه‌ی «وعده‌های خون» که به کاتالونیایی هم ترجمه شد و در سال 2012 در تئاتر رومئا بارسلونا به روی صحنه رفت. در این نمایشنامه، گشودنِ یک وصیت‌نامه، دو دوقلوی اروپایی را رهسپار لبنان می‌‌کند تا هویت خودشان را به همراه ماجرای مادرشان کشف کنند. یعنی دقیقاً مثل انیما، یک رویداد تراژیک (مرگ مادر یا معشوقه) قهرمان را به سفری طولانی می‌فرستد که اثر را در قالبِ رمان‌-نمایشنامه‌های سفری می‌ریزد؛ مخاطره‌ای که انگار تنها با تراژدی فرجام می‌یابد.
در هر دو اثر، معوض به جنگ لبنان می‌پردازد بی آن‌که مستقیماً اشاره‌ای به آن داشته باشد. هرچه هست جنگ و درگیری و نفرت است. قتل‌عام فلسطینی‌ها در سال 1982، در صبرا و شتیلا به دست مسیحیان لبنانی، یکی از لحظات حیاتی زندگی دِبش است؛ لحظه‌ای که می‌توانست به سادگی کشته شود اما نجات می‌یابد و حالا می‌خواهد دلیلش را بداند.
اما فقط حس عدم ‌تعلق نیست که آثار معوض را شناسنامه‌دار می‌کند؛ درد را هم باید اضافه کرد. او در مصاحبه‌ای گفته بود: «من کودکی محبوب بودم، اما همواره به من یاد دادند که به دیگران نفرت بورزم. از مسلمانان و شیعیان و سنی‌ها تا دروزی‌ها و فلسطینی‌ها و یهودیان و اسرائیلی‌ها و دیگران. این درد و نفرت در انیما و دیگر آثار او کاملاً به چشم می‌آید. شخصیت‌های او با انزوا و تک‌افتادگی‌شان-کسانی که از خود و دنیا حالشان به هم می‌خورد- تنها در درام و تراژدی توجیه‌پذیرند.
درباره‌ی این‌که معوض سوفوکل و تراژدی‌های یونانی را تحسین می‌کند، بسیار گفته‌اند. وحش دبش می‌تواند به سادگی یک آنتیگونه‌ی مدرن باشد. ما در انیما به کاتارسیس فرجامین می‌رسیم؛ جایی که روح دِبش بالاخره از عذاب خلاصی می‌یابد و خواننده نیز از زیر بار سنگینی قلبش رها می‌شود. اتفاق پایانی و وحشتناک در «انیماس» شهری پرت و دورافتاده در آریزونا رخ می‌دهد؛ یک برهوتِ خشک و خالی در احاطه‌ی کرکس‌های گرسنه. بعد از آن است که تازه نفس راحتی خواهید کشید. 

همان‌جاست که گویی پرده باید پایین بیفتد. می‌توان حتی تماشاگران را تصور کرد که برخاسته‌اند و با هیجان کف می‌زنند، در حالی که اشک‌هایشان را از گونه پاک می‌کنند. معوض نمایشنامه‌نویس کارآزموده‌‌ای است و این را حتی می‌توان در نحوه‌ی بازآفرینی گفت‌وگوهای کامل به زبان مستقیم یا چگونگی نگه‌داشتن مخاطب تا آستانه به راحتی حس کرد. گفت‌وگوها به زبان‌های مختلف (عمدتاً انگلیسی و فرانسوی) بازتابی از واقعیت مرز کانادا و آمریکاست، که همراه با خرده‌قطعات عربی، پیش روی خواننده گذاشته می‌شود. «انیما» همان رمانی است که به راحتی می‌تواند تبدیل به یک نمایشنامه شود؛ امیدوارم کسی پیدا شود و این  کار را بکند.
اما لحن سرراست و صریح او در رمانی که تقریباً به صورت کامل از زبان حیوانات روایت می‌شود، به سختی قابل درک است. آن‌چه که در آغاز به نظر می‌رسد شگردی عجیب و پراکنده برای افزودن تازگی و اصالت به رمان باشد، در نهایت بدل می‌شود به یکی از نقاط قوت آن. از سوی دیگر، سبک همواره شاعرانه و وصفیِ معوض بسته به هر حیوانی که فصلی را روایت می‌کند، عوض می‌شود. مارها با جملات طولانی روایت را پیش می‌برند و مدام هیس‌هیس می‌کنند، سگ‌ها ساده و صادق‌اند، و حشرات معمولاً از جملات کوتاه و مستقیم استفاده می‌کنند. و در نهایت، خواننده اهمیت حیوانات را در کل طرح داستان درمی‌یابد، حتی در سطحی متافیزیکی. چه چیزی انسان را انسان می‌کند؟ به‌راستی چه چیزی انسان را انسان می‌کند؟ چه چیزی او را از حیوان جدا می‌کند؟ و کدام‌یک انسانی‌ترند: حیوان یا انسان؟
رابطه‌ی ویژه‌ی نویسنده با حیوانات به نوعی با مفهوم هنر او نیز مرتبط است: هنرمند هم مثل سوسک، از فضولاتِ دنیایی که برای آن کار می‌کند می‌خورد تا از این غذای ناگوار چیزی زیبا به ثمر بیاورد. زیبایی از دل زشتی. «انیما» دقیقاً همین است.

 

منبع:


Tercero del Agua. Julia, “To take beauty out of shit: A criticism of Ànima by Wajdi Mouawad”, iridescence mag, 9 February 2015

 

تصویر از :

[Shih Hsiung Lin]

مطالب مشابه