
«در دورهای که از هر گوشهو کنار افراط و تعصّب سر برمیآورد و ادیان برای پیروزی شمشیر میکشند، حکایت اریک-امانوئل اشمیت، که حکایتِ صلح و آشتی انسان است با خودش، پادزهر و مرهمی کمنظیر جلوه میکند. […] سادگی و شفقت نثر اشمیت عمیقاً تأثیرگذار است. […] این نمایش باشکوه، خنده و اشکتان را با هم تضمین میکند.»
هلن کاتنر، پاریس-مچ
-
«زیبا و بخشنده، سرشار از نور و مدارا... مثل یکی از قصههای هزارویکشب که آرام در گوش آدم نجوا میشود.»
فابین پاسکو، تلهراما
-
«افسانهای زیبا از رشتههای درهمپیچ؛ از مردی سالخورده تا یک کودک، از تصوف تا یهودیت. دو رشته که در هم میتنند و نوارِ ابریشمیِ درخشانی با سایهروشنهای عمیق میسازند. معنا در آن کم نیست، اما شادی و آزادیِ تخیل ناب نیز بهوفور پیدا میشود.»
آرمل الیو، فیگارو
-
«از خیابان بلو تا زیر ماه هلالی، روایت اشمیت طنز و لطافت و جدیت را کنار هم مینشاند. [...] در این مسیرِ خودشناسی، وقار و فانتزی با جذابیتی بیپایان در هم میتنند؛ مسیری که در نهایت به عشقِ به خود منتهی میشود، عمیقترین عشق ممکن که آشتی و صلح با دیگران نوید میدهد. [...] تنها افسوس اینکه این افسانهی کوچک خیلی زود باید پایان یابد. تجربهای سراپا لذت.»
ماریون تبو، مادام فیگارو
-
«افسانهای زیبا به قلم اریکـامانوئل اشمیت که برونو آبراهام-کرمر بهطرزی تحسینبرانگیز آن را اجرا کرده؛ او پیامِ همگرایی دینی را در سنت باشکوه قصهگویان عربی بازمیآفریند، بیآنکه لحظهای روح یهودی و طنز ذاتیاش رنگ ببازد. این نوولا دلنشین است؛ بامزه، گیرا، عمیقاً انسانی و درعینحال سرشار از ایدههای آموزنده.»
آندره لافورگ، لو پاریسین
-
«یک جواهر سبکشناختی، سرشار از احساس و طنز، که داستان سادهی رفاقت میان موموی یهودی و بقال عربِ خیابان بلو را روایت میکند. اشمیت در این اثر «دیگریبودگی» خود را آشکار میکند. او با چالاکی ادبیاش، رویای فلوبر را محقق کرده: نوشتن کتابی درباره هیچ؛ کتابی که به هیچ امر بیرونی وابسته نباشد.»
مارتین دو رابودی، اکسپرس
-
«یک قصهی دیکنزی: پاریس دههی شصت؛ مومو، بچهای سیزدهساله و بیپدر مادر که تنها آدم نزدیکش آقای ابراهیم است؛ بقال عربِ خیابان بلو. البته این اسم فقط یک شوخی است؛ خیابان بلو آنقدرها هم آبی نیست، و آقای ابراهیم هم اگرچه مسلمان است، اما یک مسلمان ترک، نه عرب. [...] تأثیر این نمایش آنقدر عمیق است که آدم را کمی معذب میکند. شاید قانعت نکند، اما محال است تکان نخوری.»
فردریک فِرنی، فیگارو
-
«این میزان از سادگی و این نشانهی آشکار از شادی، بیشک انسان را به اندیشه فرو میبرد، بهخصوص دربارهی خودش. نمایشی که دلِ هر تماشاگری را بهدست میآورد.»
آرتور ژرژ، و. اس. د
-
«اریک-امانوئل اشمیت سرودی دلانگیز در ستایش زندگی نوشته است. سفر بلوغِ مومو، سفر ما نیز میشود. این کتاب همچنین سفری است به پاریسِ عامیانهی دههی شصت؛ جایی که در آن، روسپیانِ مهربان شانهبهشانهی طبقات فرودست حرکت میکردند. اشمیت نویسندهای طراز اول است که بیپروا خیالپردازی میکند. [...] در پایان، حسِ عمیق خوشبختی است که در دل خواننده مینشیند.»
ماریسسیل نیویر، پاریسکوپ
-
«چشماندازی شریف از آشتی بشری. نمایشی برای همهی آنها که اسلام را دینی هیجانی و افراطی میدانند.»
فردریک فرنی، پوینت
-
«اریکـامانوئل اشمیت مونولوگی زیبا و بهغایت حساس نوشته است. با آنکه خطر معنویگری و احساسات رقیق همیشه در کمین چنین متنی است، اما اشمیت هوشمندانه از این تله جان به در میبرد و از صراحتِ عاطفی میپرهیزد. نتیجه نمایشی دلنشین و امیدبخش است؛ نمایشی که بخش عمدهی جذابیتش را مدیون اجرای قدرتمند و تأثیرگذار برونو آبراهام-کرِمر است. او تنها روی صحنه، انساندوستیِ شگفتانگیزش را به ما ارزانی میکند.»
ژانـلوک ژنر، فیگاروسکوپ
-
«جایی که شرق و غرب به هم میرسند. […] سرودی ناب مدارا و همدلی. چه میان دو مرد از فرهنگهای دور از هم، و چه میان یک بزرگسال و یک کودک. نمایشی سراسر تازگی و لذت.»
میشل لوی-تیب، اکچوالیته ژویو
-
«در روزگاری که صلح در خاور میانه آخرین نفسهایش را میکشد، این نمایشِ امیدبخش دربارهی گفتوگوی ادیان همهی کلیشهها را در هم میشکند بیآنکه به ورطهی معنویتِ تصنعی یا جانبداریِ زننده بیفتد. […] نمایشی پرانرژی و دوستداشتنی برای تماشای خانوادگی.»
یاسمین یوسی، تریبون
-
«در این سفر، موسیو ابراهیم رمز جادویی «دوست داشتن حقیقی خود» را به مومو میآموزد؛ رمزی که تنها از خلال آن میتوان با خویشتن و در نتیجه با دیگران آشتی کرد. دکان بقالی او یک گنجینهای پایانناپذیر است.»
ژان-میشل اولمن، مدسین ایمپکت