
چرا تخریب جهان خطاست؟
چند سال پیش من و همکارم مایکل نلسون در گردهمایی فیلسوفان محیط زیست در جنگلهای کهن رشتهکوههای کاسکید اورگن حضور داشتیم. مطمئنم که باران میبارید و درختهای پانصدسالهی سرخ سدر و صنوبرهای داگلاس آنقدر بلند بودند که گویی به ابرها میرسیدند. حتی اگر از آسمان باران نمیبارید، از ساقههای خزهپوش و گلهای ریشریش آویزان و از سرخدارهای شیرین روییده در هر شکاف و گرههای افراهای پهنبرگ میبارید.
مایکل با سایر فیلسوفها متفاوت است. شوخطبع و بیمحاباست و دلنگران جهان و بهخصوص گرگها. او فیلسوف مقیم در مرکز مطالعهی گرگشناسی جزیرهی رویال دریاچهی سوپریور و استاد کالج جنگلبانی ایالت اورگن است.
ما این گردهمایی را ترتیب داده بودیم تا اذهان را متوجه بحرانهای محیط زیست کنیم، ولی بحثهای همکارانمان ما را شدیداً ناامید و خشمگین کرده بود. آنها در یکی از زیباترین نقاط جهان بر سر این موضوع مجادله میکردند که رنگ شاداب و پُرطراوت سبز در خود جنگل وجود دارد یا به چشم ما فیلسوفان اینچنین به نظر میآید.
من و مایکل کمی فاصله گرفتیم تا عقلمان را روی هم بگذاریم و ببینیم ما فیلسوفان (یا ما در مقام فیلسوف، به گفتهی فلاسفه) چگونه میتوانیم تغییر ایجاد کنیم. دانشمندان جرئت به خرج دادند و مردم را هشیار کردند که تغییرات اقلیمی واقعی است، خطرناک است و در شرف وقوع. هیچ اتفاقی نیفتاد. بنابراین، آنها کوششهای خود را دوچندان کردند، صدایشان را بلندتر کردند، به جاهایی رفتند که صدایشان شنیده شود. در رسانهها آگاهیرسانی کردند، این افراد نازنین تصور میکردند که اگر مردم درک کافی از علم داشته باشند، دست به عمل خواهند زد. اینبار چه اتفاقی افتاد؟ هیچ. متوجه شدیم که عدم موفقیت دانشمندان به دلیل خطایی منطقی و بنیادی بوده است.
قیاس عملی را که از ارسطو به ما رسیده در نظر بگیرید. هر برهانی که با نتیجهگیری «چه باید کرد» پایان میگیرد باید دو مقدمه داشته باشد. مقدمهی اول نهاده نام دارد که معمولاً براساس علم است: «جهان چنین است و اگر تمدنها در همین مسیر پیش بروند، احتمالاً چنین خواهد بود.» ولی شما نمیتوانید بدون داشتن مقدمهی دوم، از چیستی، «باید» را استدلال کنید. این را مقدمهی هنجاری میگویند، فرضی که معیار یا سنجه را تعیین میکند: به باور من جهان باید از این شیوه پیروی کند. براساس این دو مقدمه، و نه یکی از آنها بهتنهایی، میتوان تشخیص داد که چه باید کرد.
بنابراین نکته این است. دانشمندان دربارهی حقایق تغییرات اقلیمی به توافقی انکارناپذیر رسیدهاند. اکنون لازم است که به همین شکل و با اتکا به تصوری روشن از ارزشهای خویش، به توافقی برای فوریت اخلاقی اقدام در خصوص تغییرات اقلیمی دست یابیم. حال، آنچه نیاز داریم گفتوگویی است جهانی دربارهی مقدمهی دوم: چه رؤیایی داریم؟ چه چیزی را گرامی میداریم؟ چه میجوییم؟ برای چه چیزی ارزش قایلایم؟ دنیای خوب چگونه دنیایی است؟ اگر اینها را ندانیم، نمیتوانیم سیاستهای درستی اتخاذ کنیم و زندگی خود را تغییر دهیم.
من و مایکل تصمیم گرفتیم گفتوگویی جهانی دربارهی مقدمهی دوم راه بیندازیم. یکصد نامه برای مدافعان حقیقت نوشتیم از جمله دزموند توتو، سراسقف اعظم بارتولومیوِ اول قسطنطنیه، وانگاری ماتای، دالایی لاما، وندل بری، ان. اسکات مامدی، شیلا واتکلوتیر. از آنها خواستیم که فقط به یک پرسش پاسخ دهند و در دوهزار کلمه یا کمتر بگویند که آیا ما با چنین امکانات گستردهای که در جهان داریم، نسبت به آیندگان تعهد اخلاقی داریم؟ آنها مقالات زیبایی فرستادند که سرشار از اعتقاد و معرفت بود و ما این مقالات را در کتاب زمینهی اخلاقی چاپ کردیم. با وجود اینکه دلایل آنها به مانند زمین، یخ و فرش بافتهشده از پشم گوسفند بیشمار و متنوع بود، همهی استدلالها با سیزده رنگ متنوع در طرحی زیبا به هم تنیده شده بود. مایکل و من آنها را به این صورت خلاصه کردیم:
سیزده دلیل خوب برای نجات دنیا
نخست باید فکر کنیم اگر برای آنچه برایمان بهغایت ارزشمند است کاری نکنیم، چه پیامدی خواهد داشت. آیا معنی زندگی اخلاقی این نیست که بتوانیم برای محافظت و مراقبت از چیزهایی که زیبا، نیکو و گرامی میدانیم کاری انجام دهیم؟
1. میبایست به خاطر بالندگی و زندگی انسان اقدام کنیم. این اساس کار ماست. اگر زندگی و بالندگی انسان از شمار ارزشهای اساسی است و اگر اختلال در محیط زیست هزینهی وحشتناکی برای بشریت و چشمانداز زندگی داشته باشد، وظیفهی اخلاقی ماست که مانع این اختلال شویم. کسانی هستند که ارزش زندگی انسان را نفی میکنند و میگویند زمین بدون «آفت» نوع انسان جای بهتری برای زیستن است. عدهای هم هستند که خطرات تغییرات اقلیمی را نفی میکنند. ولی اگر شما به ارزش انسان واقفاید و از تغییرات اقلیمی وحشت دارید هیچ بهانهای برای عمل نکردن ندارید.
2. میبایست به خاطر کودکان عمل کنیم، خواه به خاطر معصومیت آنها و خواه به خاطر آیندهشان. کودکان در جثههای کوچک خود حامل آیندهی نژاد بشریاند. شاید به خاطر عشقی که به کودک داریم، یا صرفاً نیروی محرک تکامل و اشتیاق باقی گذاشتن پارهای از خودمان برای جهان. به هر دلیلی که باشد انسان متعهد است از آسیب کودکان جلوگیری کند. ولی درحالیکه ما مشغول مالاندوزی برای فرزندانمان هستیم، جهانی را که برای آنها باقی میگذاریم تهی و بیثبات میکنیم و به آنها آسیب میزنیم. اگر ما وظیفه داریم از کودکان در مقابل آسیب محافظت کنیم و اگر تخریب محیط زیست آشکارا به کودکان صدمه میزند، پس ما متعهد هستیم کوشش مضاعفی برای جلوگیری از تأثیرات مخرب انجام دهیم.
3. میبایست دستبهکار شویم، زیرا شکوفاییها در یکدیگر تأثیر میگذارند. علوم بومشناسی، حکمت باستانی و تقریباً همهی ادیان دنیا به ما میگویند که زندگی بههمپیوسته است. انسان در نتیجهی روابط پیچیده با هوا، اقلیم، حیوانات، خاک و خورشید است که ساخته میشود و پرورش مییابد. در نتیجه، زندگی انسان کاملاً بر سایر موجودات و پایداری نظامهای دیگر متکی است. هر کس که اذعان میکند به انسان اهمیت میدهد ولی با «طبیعت» میانهای ندارد عمیقاً گمراه است. اگر ما به رشد و شکوفایی انسان متعهدیم، میبایست به همهی بخشهای نظامهایی که وابستهشان هستیم نیز متعهد باشیم: از کوچکترین نظامهای زیستبومی گرفته تا عالیترین کارکردهای زمان و باد.
4. میبایست به خاطر زمین، نظامهای پیچیدهاش و وفور نعمتهای آن اقدام کنیم. غفلت در استحکام بخشیدن به نظامهای زمینْ بیمبالاتی بزرگی است و به این میماند که احمقانه پاهایی را که به آنها متکی هستیم بریده باشیم. درعینحال قصور اخلاقی نیز محسوب میشود، زیرا زمین، همانند جواهری سبز و منفرد در منظومهی شمسی، فراتر از سودمندیاش به عنوان شالودهی زندگی انسان، واجد ارزش است. آیا گنجشکها و علفهای دریایی، نهنگهای نوزاد و دستهی کریل ها، ماهیهای صخرههای مرجانی، زغالاختهها و خرسها و همهی موجودات زنده فقط به سبب برآوردن نیازهای انسان است که ارزش دارند؟ فقط خودخواهی و خودمحوری بیحدومرز میتواند به این طرز فکر منجر شود. در واقع، همهی این موجودات دارای ارزش ذاتی و فینفسهاند. ما فراتر از منافع خود وظیفه داریم از این سیارهی بیهمتا و گرانقدر محافظت کنیم.
چهار دلیل ذکرشده بر پایهی پیامدهایی است که عمل کردن یا نکردن ما در مقابل تغییرات اقلیمی به دنبال دارد. البته ما بدون توجه به این پیامدها ناگزیر از اقدامی شرافتمندانه هستیم. اینها دلایلی هستند که ریشه در وظایف اخلاقی ما دارند.
5. میبایست به وظایف خود به عنوان اشرف مخلوقات خداوند عمل کنیم. خدا به خلقت خود نظر انداخت و گفت: «نیکوست، بسیار نیکو.» ماهیان دریا، پرندگان آسمان و هر موجود زندهای که روی زمین میخزد در چشم خداوند نیکوست. خشم و اندوه خداوند را تجسم کنید که میبیند خلقت او زیر پای طمع آدمی له میشود. اسقف اعظم بارتولومیو میگوید: «ارتکاب هر جرمی علیه طبیعت گناه محسوب میشود.» تمام نهادهای مذهبی و پیروان آنها وظیفهی دینی خود میدانند که از خلقت خداوند و هر تهدیدی نسبت به آن محافظت کنند. اکنون مهمترین تهدید همان تخریب اقلیم و زیستبوم به دست انسانهاست.
6. میبایست به تعهدات خود برای محافظت از حقوق انسان عمل کنیم. اگر انسان از حق زندگی، آزادی و دستیابی به شادی برخوردار است
پس نقضکنندگان محیط زیست بیشترین صدمهی ممکن را به حقوق انسان وارد میکنند. میلیونها تَن به واسطهی گرما، بیآبی، قحطی، سیل و بیماریهای ناشی از جنگ و تغییرات اقلیمی ناگزیر از اساسیترین حقوق انسان محروم میشوند. انکار حقوق انسانی در هر نظام قانونی و در هر سطحی جرم محسوب میشود. بنابراین شرکتهای بزرگ و بهخصوص دولتها میبایست سیاستهایی را که به محیط زیست صدمه میزند متوقف کنند و در غیر این صورت از نظر قانون و اخلاق مسئول و پاسخگو هستند.
7. میبایست به تعهدات خود برای اقدامات منصفانه عمل کنیم. کسانی که با درو کردن منافع حاصله از استفادهی مسرفانهی سوختهای فسیلی سودهای کلان به جیب میزنند بار سنگین اعمال خود را به گُردهی کسانی میاندازند که هیچ بهرهای از آن نمیبرند ــ نسلهای آینده، فقرا و حاشیهنشینانِ تمام دنیا و حیوانات و گیاهان زبانبسته. این کاملاً غیرمنصفانه است.
8. میبایست به تعهد خود نسبت به نسلهای آینده عمل کنیم. اصل اخلاقی «با دیگران چنان کن که دوست داری با تو رفتار کنند» با شدت خاصی در مورد تغییرات اقلیمیای صدق میکند که ما برای نسلهای بعد به جا میگذاریم. همانطور که زندگی ما قطعاً به اعمال و سلوک پیشینیانمان وابسته است. فرزندان ما هم مانند ما به هوای پاک، آب گوارا، خوراک، مسکن و زیبایی طبیعت برای زندگی و آسایش نیاز دارند. این حداقل شرایط و لازمهی بقاست که ما دستکم به فرزندان خود بدهکاریم و تخریب محیط زیست هر یک از اینها را تهدید میکند.
9. میبایست به تعهد خود برای حقشناسی و رابطهی متقابل عمل کنیم. ما مالک جهان نیستیم و اگر جهان از دست برود، برای به دست آوردن آن نمیتوانیم کاری کنیم. زمین و زندگی موجودات روی زمین هدیه و موهبتی است که از ما میطلبد سپاس نعمتها و سخاوت زمین را بهجا آوریم و از آن مراقبت کنیم.
همانطور که دلایل ذکرشدهی از یک تا نُه مشخص میکند، اقدام اخلاقی ناشی از احساس وظیفه و محاسبهی نتایج برآمده از عمل کردن یا نکردن است. اما با همهی این اوصاف، اقدام اخلاقی از حُسن رفتار انسانی ناشی میشود: اینکه در بهترین حالت چگونه هستیم و در این حالت چه رفتارهایی از ما سر میزند.
10. میبایست اقدام کنیم زیرا واجد خصلت همدلی هستیم. همدلی ویژگی کسی است که میتواند خود را به جای موجودات دیگر بگذارد و رنج دیگران را مانند رنج خود حس کند. ولی رنج بیتقصیر بهایی است که نوع بشر به خاطر استفادهی بیامان از سوختهای فسیلی میپردازد ــ رنج ناشی از تخریب ذخایر غذایی، فرسایش زیستبوم، آب آشامیدنی آلوده، امراض مسری، توفانهای هولناک و سیلهای فاجعهبار. انسانِ دارای حس شفقت اجازه نمیدهد آینده حامل بلا و اندوه باشد.
11. میبایست عمل کنیم زیرا به جهان عشق میورزیم. عشق ورزیدن به یک مکان مانند عشق ورزیدن به یک فرد با خود احساس شادی، پیوند و صلح را همراه دارد. ولی این همهی ماجرا نیست. عشق ورزیدن اعتمادی مقدس است. تصدیق ارزش مطلق چیزی است که دوستش میداریم و بستن پیمان بالندگی است با زندگی. کسی که به جهان با همهی زیبایی و تسلایش عشق میورزد نه اجازه خواهد داد جهان به خاطر بیتفاوتی و مشغلهی ذهنی از کف برود و نه به خاطر هوسهای کوچک به آن خیانت میکند.
12. میبایست عمل کنیم زیرا زیبایی جهان را حس میکنیم. جهان آفرینشی زیباست، حال به هر ترتیبی که خلق شده باشد و در همهی سطوح حیرتآور، شگفتانگیز و الهامبخش است. نابود کردن روشنایی طبیعی پلانکتون در یک ساحل تاریک که باشکوهتر از هر آسمان پُرستارهای است که ونگوگ بتواند نقاشی کند یا کشتن درختهای یک رشتهکوه که الهامبخشتر از هر خیالی است که بیرشتات میتوانست مجسم کند؟ این فقط تخریب نیست، بلکه جنایتی اخلاقی است. کسی که زیبایی زندگی را درمییابد از آن با شور و شدتی وفادارانه محافظت میکند.
13. میبایست عمل کنیم زیرا انسانهایی شریف هستیم. شاید زمانی فرارسد که امیدمان را از دست بدهیم، گویی هیچچیز دیگر اهمیت ندارد. شاید زمانی برسد که احساس تعهد به خاطر خستگی زیاد رنگ ببازد. در چنین وضعیتی چیزی که برایمان باقی میماند نیرو و شعف ناشی از شرافت اخلاقی است. عمل کردن با شرافت اخلاقیْ تطبیق دادن کردارمان با باورهای اخلاقی ماست، انجام دادن کار درست به این دلیل است که اعتقاد داریم درست است و هیچ دلیل پیچیدهتری هم ندارد. از طریق یکایک تصمیمهای روزمرهمان دربارهی اینکه کجا خرج کنیم، چه چیزی بخوریم، چه چیزی بیاموزیم، چه چیزی بخریم، چه چیزی نخریم، چگونه فرزندان را پرورش دهیم (یا اصلاً این کار را بکنیم)، زمان را صرف چه کاری کنیم و چگونه با همسایهها رفتار کنیم، از طریق یکایک اینهاست که میتوانیم زندگیمان را به اثری هنری مبدل سازیم، اثری که تجسمبخش عمیقترین ارزشهای ماست.