خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

مارکس و اسطوره‌هایش

یادداشتی درباره‌ی کتاب «مارکس از اسطوره تا واقعیت»
۹ خرداد ۱۴۰۵
نویسنده:
پوریا گل‌شناس
share
share
close
مارکس و اسطوره‌هایش

زمانی که نام مارکس و مارکسیسم به میان می‌آید، شاید در ذهن بسیاری چهره‌ی مخوف دیکتاتوری استالین در شوروی تداعی شود، یا شعار وحشت‌آور «دیکتاتوری پرولتاریا» در گوش‌شان طنین اندازد و تصویر انقلابی‌های خشمگینی که پرچم‌های سرخ منقوش به داس و چکش را در دست دارند.
حتی شاید فردی تحصیل‌کرده بگوید کل نظریه‌ی مارکس در این خلاصه می‌شود که هر چیزی علت اقتصادی دارد و بنابراین این نظریه تقلیل‌گرایانه است، چون بی‌شک اقتصاد نمی‌تواند همه‌چیز را توضیح دهد. فرد دیگری ممکن است بگوید نظریه‌ی مارکس نوعی جبرگرایی ماتریالیستی است که هر گونه عاملیت و آزادی را از انسان‌ها سلب می‌کند و روند تاریخ را تنها با علت‌های «زیربنایی» توضیح می‌دهد که آشکارا رویکردی ایدئولوژیک و نادرست است. اما آیا این جزم‌هایی که به مارکس نسبت می‌دهند به‌راستی دیدگاه‌های خود او هستند؟
بی‌راه نیست اگر بگوییم مارکس بیش از هر اندیشمند دیگری در دوران ما دستخوش تحریف بوده است: از سویی ایدئولو‌گ‌های سرمایه‌داری به‌شکلی نظام‌مند ایده‌های مارکس را تحریف کرده‌اند؛ زیرا می‌توان گفت او خطرناک‌ترین انسان باهوشی بود که در برابر سرمایه‌داری قدعلم کرده بود و باید بدنام می‌شد. از دیگر سو، جریان‌ رادیکالیسم چپ‌گرای ضد سرمایه‌داری، با این هدف که ایده‌های مارکس را به عرصه‌ی زندگی واقعی و عینی برساند، با ساده‌سازی بیش از حد و همه‌فهم‌سازیِ نامناسب ایده‌های فلسفی و دشوار مارکس، به‌ گونه‌ای که هر آدم عامی بتواند آن‌ها را بفهمد، به اندیشه‌های او آسیب رساند و خوانشی سطحی و کژدیس از آن عرضه کرد. بنابراین مارکس هم از سوی موافقان و هم از سوی مخالفان تحریف شده است. با این حال تناقضی کنایی در میان است: پروژه‌ی مارکس مبارزه با «عقل سلیم» و برداشت‌های رایج و متداول بود که تنها در بند ظواهر چیزها است و به کنه آن‌ها پی نمی‌برد. اما در جهانی که جلوه‌ها و پدیدارها همگی حاکی از چیرگی عقل سلیمی برآمده از خود نظام سرمایه‌داری است، چگونه ممکن است ایده‌های مارکس (که هدف‌شان نقد همین نظام است) مفری برای بروز بیابند؟ پس به همین دلیل است که مارکس بیش از هر اندیشمند دیگری در معرض تحریف و دروغ‌پردازی قرار می‌گیرد و ایده‌هایش را وارونه جلوه می‌دهند. مارکس نقش بسیار مهمی را در فهم جهان مدرن ایفا کرد، و این فهم انتقادی آغازگر اندیشه‌های انقلابی بود که سرمایه‌داری را خوش نمی‌آمد. پس افسانه‌پردازی‌های رازورزانه درباره‌ی مارکس آغاز شد، و عباراتی چون «دیکتاتوری پرولتاریا»، «ماتریالیسم دیالکتیکی»، «شوروی دوران استالین»، «جبرباوری اقتصادی» برای نقد مارکس بر سر زبان‌ها افتاد. در همین نقطه بود که اسطوره‌های مارکس زاده و نظریه‌هایش تحریف شدند.
نمونه‌های نظریه‌های ساختگی مارکسِ اسطوره‌ای، این دیدگاه دانشگاهی است که نظریه‌ی مارکس را نوعی «اقتصادمحوری» می‌داند یا رویکردی رایج در تحلیل با نام «اقتصاد سیاسی» که اغلب آن را به مارکس نسبت می‌دهند، در حالی پروژه‌ی مارکس «نقد» اقتصاد سیاسی بود. همچنین به نظر می‌رسد مجموعه‌ی آثار رعب‌انگیز پنجاه‌جلدی مارکس و انگلس به چنین افسانه‌پردازی‌هایی میدان می‌دهد، زیرا هر خواننده‌ای را از کوشش جدی برای درک مارکس راستین دلسرد می‌کند. وظیفه‌ای که کتاب «مارکس از اسطوره‌ها تا واقعیت» برای خود تعیین کرده است، «اسطوره‌زدایی» از مارکس افسانه‌ای در نظریه‌های قرن بیستم است. این اسطوره‌زدایی از رهگذر درکی پژوهشگرانه از مارکس صورت می‌گیرد که نشان می‌دهد تفسیرهای رایج چقدر تحت تأثیر عوامل تاریخی بوده‌اند و چهره‌ی حقیقی مارکس رفته‌رفته زیر غبار این وقایع پنهان شده است. اما اکنون با دست گذاشتن بر مناقشه‌برانگیز‌ترین ایده‌های مارکس که برای ارائه‌ی چهره‌ی افسانه‌ای و تحریف‌شده‌ از او در سده‌ی بیستم از آن‌ها سوءاستفاده شده، می‌توان این غبار را از چهره‌ی راستین مارکس زدود. 
مقاله‌های این کتاب گزیده‌ای از بخش‌های مختلف «پروژه‌ی مارکس، افسانه‌ها و اسطوره‌ها» است که به سرپرستی انرو بلاندن و راب لوکاس از سال 2005 آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. در این‌جا چند مقاله‌ی این کتاب را به‌اختصار معرفی می‌کنیم.
مقاله‌ی نخست با عنوان «مانیفستی برای رهایی» به «نقد برنامه‌ی گوتا» می‌پردازد و آموزه‌های مارکس در این متن را با خوانش‌های معاصر از آن مقایسه می‌کند، و روی تفاوت‌هایی دست می‌گذارد که میان ایده‌های خود مارکس و برداشت لنین از آن وجود دارد. این مقاله نشان می‌دهد که برخلاف این تصور رایج که «دولت و انقلاب» لنین بر پایه‌ی نقد برنامه‌ی گوتا نوشته شده، مقایسه‌ی انتقادی خلاف آن را نشان می‌دهد. نویسنده دلیل می‌آورد که این اثر مارکس نه فقط یک متن حزبی، بلکه بازنمایانگر اندیشه‌های فلسفی او برای رهایی انسان است. مارکس کمون پاریس را به این دلیل می‌ستاید که «انقلابی نه علیه این یا آن دولت، بلکه انقلابی علیه نفس دولت است»، و مارکسیست‌های بعدی با تأکید بر «دولت کارگری» مسئله‌ی آزادی انسان در اندیشه‌ی مارکس را از یاد بردند.
مقاله‌ی دیگری با عنوان «دیکتاوری پرولتاریا در نگاه مارکس و انگلس» به موضوع مناقشه‌برانگیز «دیکتاتوری پرولتاریا» در اندیشه‌ی مارکس می‌پردازد. او نشان می‌دهد که واژه‌ی دیکتاتوری در سده‌‌ی نوزدهم نه به معنای «استبداد فردی» بلکه به‌معنای اعمال حاکمیت گروهی خاص در یک دوره‌ی خاص بحرانی بوده است. بنابراین منظور مارکس و انگلس از اصطلاح «دیکتاتوری پرولتاریا» یک شکل حکومتی خاص نبوده است، بلکه این مفهوم با قدرت طبقاتی و دموکراسی در پیوند است، چون برخلاف دیکتاتوری بورژوازی که در آن اقلیت صاحب سرمایه بر اکثریت حکومت می‌کنند، به دنبال حکومت کارگران (و اکثریت) است.
مقاله‌‌ی دیگری با عنوان «اسطوره‌ی جبرباوری اقتصادی مارکس» به یکی از مناقشه‌برانگیزترین مسائل در فلسفه‌ی مارکس می‌پردازد. استیلمن در این مقاله دلیل می‌آورد این تصور که مارکس معتقد بود اقتصاد به تنهایی و به شکلی گریزناپذیر همه‌ی جنبه‌های زندگی بشر، فرهنگ و سیاست را تعیین می‌کند، بدفهمی یا اسطوره‌ای تحریف‌گر است که هم منتقدان و هم مارکسیست‌های ارتدکس آن را به مارکس نسبت داده‌اند. او توضیح می‌دهد که استعاره‌ی معروف «زیربنای اقتصادی» و «روبنای ایدئولوژیک» در آثار مارکس، نشان‌دهنده‌ی یک رابطه‌ی یک‌طرفه و مکانیکی نیست؛ بلکه این دو بخش در تعاملی دیالکتیکی و متقابل با هم عمل می‌کنند، و فرهنگ، حقوق و سیاست نیز بر روند اقتصاد تأثیر می‌گذارند. او همچنین به نقش مهم عاملیت انسان در اندیشه‌ی مارکس تأکید می‌کند: «انسان‌ها خود تاریخ‌شان را می‌سازند، اما نه آن‌گونه که می‌خواهند». بنابراین اگر جبرگرایی مطلق بر اندیشه‌ی مارکس حاکم بود، کوشش برای انقلاب و تغییر اجتماعی بی‌معنا می‌شد. استیلمن خوانش‌های تک‌خطی را نقد می‌کند و می‌گوید مارکس به جای «علّیت تک‌عاملی» (که در آن فقط اقتصاد علت همه چیز است)، به یک «فرآیند اجتماعی کل‌گرایانه» باور داشت که در آن شرایط مادی، محدوده‌ی احتمالات را تعیین می‌کنند، اما نتیجه‌ی نهایی به عملکرد انسان‌ها بستگی دارد. نکته‌ی اساسی اینجا است که سرمایه‌داری با صنعت مدرن و ماشینی‌سازی کار انسان، آزادی و عاملیت را از او سلب می‌کند.
روی هم رفته مقاله‌های گردآوری‌شده در این کتاب فرصت خوبی را برای خواننده فراهم می‌آورند تا درباره‌ی کلیشه‌های معروف درباره‌ی اندیشه‌های مارکس بازنگری کند و ادعاهای گوناگون درباره‌ی او را با نظریه‌های خودش بسنجد. این مقاله‌ها از رهگذر یک بررسی انتقادی نشان می‌دهند بسیاری از تصورات رایج درباره‌ی مارکس هیچ گواه حقیقی‌ای ندارند و اغلب نتیجه‌ی افسانه‌پردازی و تحریف‌اند.


 

مطالب مشابه