
گزارهی «ظهور نامنتظر مایکل کورلئونه در تهران دههی پنجاه با صدای خسرو خسروشاهی» یک تنه بار اثری نو را به دوش میکشد. سختی شخصیتپردازی مایکل که نویسنده با آن مواجه بوده، این است که چون چیزهای زیادی دربارهاش میدانسته، باید عمداً فراموشش میکرده تا او را دوباره تجسم کند تا برای مخاطبی که او را نمیشناسد همانقدر دراماتیک شود که برای مخاطب فیلمبینِ عشقِ «پدرخوانده». از این حیث به تجربهای دست یافته که با درهمتنیدگیِ اتفاقهای سیاسی دههی پنجاه همراهست. نویسنده در پیش بردنِ حوادث رمان از افراد واقعی دیگری با نامهای به گوشآشنا و گاه دور از دسترس (به دلیل ممنوعیت سانسور) هم استفاده میکند و از طریق آنها به بازنگاری وقایع سیاسی و تعلقات شخصی رُز میپردازد. مایکل که ناگهان از صحنهای در فیلم «پدرخوانده» از پردهی آتشگرفتهی آپارتخانهای در اتاق دوبلاژ در تهران سر در میآورد با ماجراجویی رُز همراه میشود، به او دل میبازد و خود را از نو میسازد؛ جهانی که او در آن پا گذاشته جهان رُز است که برخلاف «پدرخوانده»ها دیگر جهانی مردسالار نیست برعکس، ریتم و ضربآهنگی زنانه دارد. چنین تصادمی میان داستان، سینما و واقعیت معاصر تاریخی-سیاسی با بازیگوشیای همراه شده که در چنبرهی شبکهای از اتفاقهای اجتماعی کمکم عمق پیدا میکند. تجربههای پیشین نویسنده و تاریخدوستیاش با به کارگیریِ مایکل، رمان را به سمت پایانی تازه و پیشبینیناپذیر میبرد.
علی حیدری به روش خودش آنطور که پیش از این در «تپهی خرگوش» خواندهایم گسترهای چالشبرانگیز و سرشار از ارزشهای بهجامانده از گذشته، پیشداوریها و انتظاراتی را برای مخاطب فراهم میکند که مانند تکههای خردشدهی شیشه، جهت نگاه مخاطب را شکسته و گاه حتی عوض میکند. او به طور ضمنی به زن در فیلم «پدرخوانده» که در تصاحب فضای مردسالارانهست، نگاهی انتقادی انداخته و مایکل را در بستر اجتماعی متفاوتی بازنمایی میکند. شاید دلالت ضمنی نویسنده از همراهی این شخصیت سینمایی محبوب و حوادث پر بسامد دههی پنجاه این بوده که واقعیت میتوانست متفاوت دیده شود؛ یک آزادی پویا در هستها و بایدهای زمانهای که رمان در آن نوشته شده. آنچه در این رمان محلِ اهمیت است، دلمشغولی سیاسی نویسندهست که در اینجا بهخصوص قوامیافته و درهمتنیدهی علایق سینمایی و ادبیاش میشود تا بلاخره به دیداری در سینما آتلانتیک ختم شود.