خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

ردی ژرف بر ادبیات

۲۴ خرداد ۱۴۰۵
نویسنده:
کاوه میرعباسی
share
share
close
ردی ژرف بر ادبیات
قصه‌های ادگار آلن پو

***
آشنـــایی‌ام با داستان‌های کوتاه ادگار آلن پو به دوران نوجوانی برمی‌گردد. در تابستان 1351 همگی‌شان را به زبان فرانسه و با ترجمه شیوای شارل بودلر خواندم. دریچه‌ای نو در عالم ادبیات بر رویم گشودند و به راستی و عمیقا مجذوبم کردند. در همان ایام اقتباس سینمایی سه اپیزودی از داستان‌های کوتاه پو را که سه سینماگر بلند آوازه – فدریکو فلینی ، لویی مال و روژه وادیم – کارگردانی کرده بودند دیدم. اپیزود فلینی را که اقتباسی آزاد از داستان «هرگز سر کله‌ات شرط نبند با شیطان» بود بیش از همه پسندیدم؛ درست‌تر بگویم، مسحورش شدم.
     در میانسالی باز سراغ ادگار آلن پو آمدم: این بار در مقام مترجم ، و سه داستان کوتاه را که شوالیه اوگوست دوپن در آن‌ها میدان‌داری می‌کند به فارسی برگرداندم. با گذشت زمان، بیش‌تر و بیش‌تر به اهمیت، منزلت و نقش تاثیرگذار او بر نویسندگان و جریان‌های ادبی پس از خود پی بردم . آلن پو نه فقط ردی ژرف بر ادبیات شگفت‌انگیز و هولناک باقی گذاشته بلکه، به باور  بسیاری از پژوهش‌گران، بنیان‌گزار ادبیات پلیسی مدرن نیز به شمار می‌آید. در ادامه، به شکلی اجمالی به جایگاه این نویسنده در این ژانر ادبی می‌پردازم، که حیطه آشنای من  است  و دقیق‌تر خواهد بود آن را جنایی/ معمایی بنامیم .         
     اعتبار پو، درمقام ابداع‌کننده روایت کارآگاهی مدرن عمدتا بر ماجراهای شوالیه اوگوست دوپن استوار است که می‌توان او را نخستین ابرکارآگاه و  از چهره‌های اسطوره‌ای ادبیات پلیسی دانست: سرسلسله پرسوناژهایی نظیر شرلوک هولمز ، هرکول پوآرو ، کمیسر مگره و ... 
     آلن پو بسیاری از سنت‌های داستان کاوشگرانه را پی افکند: کارآگاه آماتورِ برخوردار از تیزهوشی خارق‌العاده و قدرت استدلال و استنتاج خیره‌کننده و کم‌نظیر، در کنارِ  ناشیگری ماموران نالایق و بی عرضهِ پلیس از جمله آشــــــکارترینِ این سنت‌ها هستند. کاربرد تردستی و شگردهای شعبده بازانه – نویسنده همه سرنخ‌ها را به معرض تماشا می‌گذارد ولی از زاویه‌ای آن‌ها را به خواننده می‌نمایاند که او قادر به کشف حقیقت نباشد – یکی دیگر از ابداعات پو قلمداد می‌شود.   
     افزون بر این‌ها،  ژرفنای روانکاوانه داستان‌های پو و غنای معنایی شان دست‌مایه آفرینش آثار پلیسی / فلسفی ارزشمندی هم شده است که رمان «مردی به نام پنجشنبه»(1908) اثر گیلبرت کیت. 
چسترتون و داستان‌های جنایی / معمایی بورخس هم از آن زمره‌اند. همان‌طور که پیش‌تر جایی گفتم، رمان «سوء ظن» نوشته فردریش  دورنمات را ادای دین به دو تا از ماجراهای شوالیه دوپن می‌دانم، یعنی «قتل‌های خیابان مورگ» و «معمای جنایی ماری روژه». 
     پایان سخن اینکه  جدیت و تلاش مترجم گرامی ، جناب احسان مهتدی، که متنی روان ( با توجه به نثر و سبک پیچیده و دیریاب آلن پو) و دقیق ( تا جایی که به صورت رندوم با متن اصلی مطابقت داده‌ام ) پدید آورده و همتِ « نشر چشمه» که، در شرایط دشوار کنونی، کتابی آراسته، چشم نواز و برازنده به دوستداران ادبیات عرضه کرده دست مریزاد دارند.
 

قصه‌های ادگار آلن پو
مطالب مشابه