
***
در ویترینِ کتابفروشیهای ما ادبیات جهان، به ویژه داستانِ کوتاه، اغلب در قامت نسخههایی گزینشی و نحیف و بنا به سلیقهی مترجم و جیبِ ناشر ظاهر میشوند. پس خوانندهی مشتاق، برای دست یافتن به نویسندهای کلاسیک، باید میان هزارتوئی از ناشران پراکنده، ترجمههای سلیقهای و انتخابهای گزینشی سرگردان بماند. در نهایت آنچه از این داستاننویس به دستمان میرسد، باز ترجمه و باز نشر مدامِ چند داستان و اثر پرطرفدارش است و بس، آنقدر که منظومهی فکری او در فقدان مجموعهی آثار، گم میماند.
لزوم انتشار مجموعهی کامل آثار یک نویسنده، تنها یک تصمیم اقتصادی یا ویترینی نیست؛ بلکه یک ضرورتِ فرهنگی است. وقتی آثار یک نویسندهی کلاسیک به صورت پراکنده ترجمه میشوند، خواننده هرگز نمیتواند سیرِ تحولِ زبانی، دغدغههای فلسفی و تغییراتِ سبکِ او را در طول زمان درک کند.
ما برای فهم جهانداستانی نویسنده نیاز به نقشهی راه داریم. جای خالی مجموعهی کامل آثار یک نویسنده در حالی همچنان مثل جای خالی دندانی در ردیف دندانها باقی مانده که ضرورت و لزوم چنین مجموعههایی برای ناشر و مترجم و کتابفروش و خواننده هم اثبات شده است. چرا که در تاریخ نشر ایران، نامهایی بودهاند که این سرگردانی را به سامان بدل کردند. برای مثال کار بزرگ سروژ استپانیان در نشر توس برای ترجمهی آثار چخوف، نقطه عطفی بود که تکلیفِ خواننده را روشن کرد؛ مرجعی که میدانستیم اگر سراغش برویم، با جهان چخوف مواجه میشویم، نه فقط با چند داستانِ کوتاهِ منتخب. امروز نیز شاهد تکرار این امر مبارک هستیم؛ نشر چشمه با انتشار مجموعهی کامل داستانهای کوتاه ادگار آلنپو در دو مجلد ، بار دیگر اهمیت مجموعهی کامل آثار را به ما یادآوری کرده است. این چنین انتخابهایی از سوی مترجم و ناشر، دیگر نه یک کالای فرهنگی زودگذر، که مرجع ماندگار کتابخانهها میشوند.
در عینحال، انتشار این چنین مجموعههایی در واقع ادامهای است از سنت ناشران بزرگ جهان. برای مثال، انتشارات «پنگوئن کلاسیکز» یا «کتابخانهی پلئیاد» در انتشارات گالیمار، استانداردی طلایی برای چاپ آثار کلاسیک تعریف کردهاند. در این سنت، نویسنده دیگر نه در قامت یک داستان کوتاه نویس که به عنوان یک متفکر جامع معرفی میشود که باید تمام نوشتههایش، از نامهها تا دفترچهی خاطرات روزانه و یادداشتها و داستانهای کوتاه و آثار نیمهتمام، در دسترس مخاطب قرار بگیرد. همچنین در این رویکرد به آنچه ایتالو کالوینو در جستار اثرگذار «چرا باید کلاسیکها را خواند» به آن میپردازد هم میتوان دست پیدا کرد؛ آنجا که او مینویسد: «کلاسیکها کتابهایی هستند که هرگز تمام آنچه را که باید بگویند، نگفتهاند. هر بار که به سراغشان میروید، چیزی نو برای گفتن دارند.»
چرا که خواندن کامل آثار یک نویسنده، نوعی تمرین جدی برای فهم ادبیات است؛ اینجا خواننده از مصرف لحظهای به مواجههی طولانی میرسد. خواننده یک ذهن را دنبال میکند؛ این همان تداومی است که بدون آن، خواندن داستانهای کلاسیک گاهی شبیه چند نقلقول یا چند داستان مشهور جلوه میکنند، نه یک جهان. فراموش نکنیم که مجموعههای کامل وقتی واقعاً اثرگذار میشوند که از سطح جمعآوری عبور کنند و ویرایش، پانویسهای مدقن، کتابنامه، گاهشمار و توضیح متن را با خود داشته باشند. خوانندهی فارسیزبان حق دارد بداند هر متن در چه تاریخی نوشته شده، نسبتش با دورهی فکری نویسنده چیست و چرا کنار متن دیگری قرار گرفته است.
جای چنین مجموعهای در ایران دربارهی آثار ادگار آلن پو خالی بود. آلن پو نویسندهای که جهانبینی منسجمی دارد؛ جهانبینی که حتی در آثار فرعیاش جاری است و تازه وقتی تمام این داستانها را یک جا میخوانیم متوجه میشویم چگونه یک وحشتِ وجودی در تکتک داستانهایش، و البته شعرهایش، جریان دارد. اینجاست که میفهمیم او فقط داستانهایی دربارهی ارواح و اشباح نمینوشت؛ بلکه از فروپاشی معنا و منطق در دنیای مدرن پرده برمیداشت. در مطالعهی مجموعهی کامل آثار اوست که متوجه میشویم ادگار آلن پو چطور از یک آزمایش علمی خشک به یک کابوس روانشناختی میرسد.
انتشار مجموعهی کامل داستانهای پو رفع یک سوءتفاهمِ تاریخی است. برای ما سالها پو را با ترجمههای پراکنده و گزینشی میشناختیم؛ آن هم داستانهایی که فقط وجه ترسناک آثار او را پررنگ میکردند. اما حالا با ادگار آلن پویِ کامل روبرو میشویم؛ نویسندهای که هم فیلسوف بود، هم منتقد ادبی، هم ریاضیدان و هم کاشفِ تاریکترین لایههای ذهن انسان.
در عینحال پیشینهای که مترجم این مجموعه در شعر و ترجمهاش به فارسی دارد در پیچوتابهای ظریف زبان آلنپو به نوعی همافزایی ختم شده که در کنار ویرایش اصولی تحریریهی نشر بر این اثر مجموعهی دو جلدی ادگار آلنپو را در زمرهی کتابهای ماندگار در کتابخانهی شخصی خوانندگان فارسیزبان میکند.