خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

چه هراسی دارد ظلمت روح

راجر کورمن میراث‌برِ آلن پو در سینما
۲۷ خرداد ۱۴۰۵
نویسنده:
محسن آزرم
share
share
close
چه هراسی دارد ظلمت روح
قصه‌های ادگار آلن پو

***
در وصفِ کارنامه‌ی پُربار ادگار آلن پو گاه‌وبی‌گاه این حرف‌ها را از قول خودش نوشته‌اند که آن‌چه ادبیات می‌نامیم رسالتی والاست که روح انسان را در وهله‌ی اول عیان می‌کند و البته ترس‌ها و نقص‌هایش را که آن جنبه‌ی معمولاً نادیده گرفته‌ی انسان است و تأکیدِ پو در این کارنامه‌‌ی پربار بیش‌تر بر همین ترس‌ها و نقص‌هایی‌ست که جنبه‌هایی از وجود انسان و ضعف‌هایش را پیش چشم خوانندگان می‌آورند که بسیاری سعی در پنهان کردنش داشته‌اند. ترس‌ها و نقص‌هایی که ظاهراً نقطه‌ی مرکزی داستان‌هایش شده‌اند. شاید این هم یکی از جنبه‌های بسیار کارنامه‌‌ی اوست که سودای ساختن فیلم‌هایی بر پایه‌ی داستان‌هایش را در سر فیلم‌سازان گوناگون می‌اندازد؛ این‌که در نگاه اول با داستان‌هایی در نهایتِ ایجاز روبه‌رو می‌شوند؛ داستان‌هایی که، به نظر می‌رسد، کُنش خاصی هم در آن‌ها اتفاق نمی‌افتد؛ دست‌کم آن‌گونه که در شماری از داستان‌های دیگر می‌شود سراغ گرفت، اما همه‌چیز در ادامه شکلی دیگر پیدا می‌کند و چنان پیچیده می‌شود که گشودن گره‌های درهم‌تنیده‌اش اگر ناممکن نباشد دست‌کم دشوار است.‌ و در این بین شخصیت‌های پیچیده‌ی این داستان‌ها را هم نمی‌شود از یاد برد، مردمانی که ترس‌ها و نقص‌های‌شان داستان‌ها را پیش می‌برد، مردمانی که در عینِ آدم بودن چندان واقعی به نظر نمی‌رسند و ضعف‌های‌شان گرهِ کارهای فروبسته را بسته‌تر می‌کند. 
تاریخ سینما (و تلویزیون) در این صد و چند سال پُر از اقتباس‌های کوتاه و بلندِ این داستان‌هاست، اما ظاهراً هیچ‌کس مثل راجر کورمن، فیلم‌سازِ امریکایی‌، از پس داستان‌های پو و رمزورازشان برنیامده؛ آن‌ هم با فیلم‌های گوتیک و هراس‌آوری که در مقایسه‌ با نمونه‌های امروزی‌ای که جلوه‌های ویژه‌ی بی‌نظیری دارند، بی‌چیز و فقیر به نظر می‌رسند. اما نقطه‌ی قوتِ فیلم‌های کورمن اتفاقاً راه یافتنش به دنیای بی‌نهایت پیچیده‌ی پو و دست یافتنش به آن چیزی‌ست که به‌ قولی می‌شود نامش را «روحِ پو» گذاشت. تخیلاتِ به‌زعمِ کورمن روان‌پریشانه‌ و غالباً هراس‌آورِ ادگار آلن پو در جوانی مونسِ او بود و بارها و بارها این داستان‌ها و شعرها را خوانده بود. سال‌ها بعد که مطالعات گسترده‌ای را در باب روان‌کاوی فرویدی و افعال درونی زمان شروع کرد و جدی‌اش گرفت، ازنو گذرش به دنیای آلن پو افتاد و فرصتی را فراهم دید برای ساختن فیلمی براساس افول خاندان آشر که گمان می‌کرد می‌شود به چشم نقطه‌ی مرکزی داستان‌های پو دیدش، یا دست‌کم کورمن بر این باور بود که چیزهایی از افول خاندان آشر را می‌شود در داستان‌های هراس‌آور دیگرِ پو هم دید و اتفاقاً آن روان‌شناسی ناهنجاری‌ها و سرکوب نفسانیاتی که در این داستان نقش پُررنگی دارد، به داستان‌های دیگرِ آلن پو هم راه پیدا کرده است. و از آن‌‌جایی که کورمن علاقه‌ی چندانی به کُنشِ صحنه‌ها نداشت، پو را در حال‌وهوای صحنه‌ها زنده کرد. به جست‌وجوی فضا برآمد و فضایی ساخت که از دید خودش بدلِ آن دنیای شگفت‌انگیز و هراس‌آورِ پو بود؛ فضایی که مردمانِ فیلم حسّش می‌کردند و به چشمِ تماشاگران هم می‌آمد. کورمن در مجموعه‌فیلم‌های پو دنیایی ساخت سرشار از هراس؛ هراس از جنسیت و مرگ و این جنسیت را در این مجموعه‌فیلم‌ها معمولاً زنی به تماشا می‌گذارد که شخصیتی قوی دارد و میل‌های بسیار. برابرش، یا کنارش، همسری‌ست با تمایلاتی متافیزیکی و از چنین همسری با چنین تمایلاتی چه برمی‌آید جز تأملاتی مکرر در باب مرگ؟ طبیعی‌ست میل‌های بسیارِ زن هیچ‌وقت تمام‌وکمال برآورده نمی‌شوند و همین است که، به قول گری موریس در مقاله‌ای بلند، این شعور فلسفی و شعور نفسانی، هریک جدا از دیگری، ناقص و نابهنجار به نظر می‌رسند، اما آرزوی پیوستن به یکدیگر را دارند. عاقبتِ چنین اشتیاق انسانی‌ای در روایت‌های کورمن از پو گاهی روابط بیمارگون است (افول خاندان آشر را به یاد بیاوریم) و گاهی به‌تمامی از دست می‌رود (گودال و آونگ را به یاد بیاوریم). مشغولیت ذهنی این مردان رسیدن به زنان است، اما ترس از گناه، ترسی ابدی، اجازه‌ی پیش‌روی نمی‌دهد. این مردان، آن‌گونه که شارحان و ناقدان می‌نویسند، نتیجه‌ی گریزناپذیرِ این میل خود را چیزی جز مرگ نمی‌‌دانند. چنین است که در مجموعه‌فیلم‌های پوی کورمن میان این دو حس پیوندی برقرار است و شاید همین ناقدان روان‌کاو را واداشته که از افول خاندان آشر تا مقبره‌ی لایجیا، نشانه‌های سرکوب میل را جست‌وجو کنند و گاه و بی‌گاه روی این نکته دست بگذارند که این شخصیت‌ها همه در خانه‌هایی شبیه به هم ساکنند. در طبقات بالای خانه‌ها زندگی روزمره جریان دارد و رفتار آدم‌ها کاملاً عادی به نظر می‌رسد، اما زیرِ هر کدام از این خانه‌ها دخمه‌ای، گودالی، چاهی هست که این مردان، هر قدر بیش‌تر برای رسیدن به زنان تلاش می‌کنند، پای‌شان بیش‌تر به این دخمه باز می‌شود. آن‌ها بیش از آن‌که راهی به بیرون خانه داشته باشند، یا در طلب چیزی از خانه بیرون بروند، مدام راهی این دخمه می‌شوند. زیرزمین‌های قدیمیِ این فیلم‌ها خبر از جست‌وجوی دائمی آن‌ها برای یافتن رمزوراز گذشته‌ی خود می‌دهد. همین است که می‌گویند زندگی و مرگ را در فیلم‌‌های کورمن نمی‌شود از هم تشخیص داد؛ آن‌قدر که شخصیتی مثل مدینای گودال و آونگ دوبار می‌میرد. برای کورمن چیزی جذاب‌تر از این نبود که فرو‌پاشیدگی شخصیت‌ها را پیش چشم تماشاگرانش بیاورد. دنیایی شکننده با اتاق‌های تاریکِ اجدادی بی‌شک از دنیای پو پا به دنیای سینما گذاشته. میراثی که هرچند جذاب به نظر می‌رسد اما تحملش آسان نیست. نمونه‌ی این میراث را می‌شود در افول خاندان آشر دید؛ جایی که این مجموعه‌فیلم آغاز می‌شود: خانه‌‌ای بی‌نهایت قدیمی، خانه‌ای با دیوارهایی پُر از ترک‌، ترک‌هایی که پیوسته فروپاشیِ خانه را یادآوری می‌کنند، خانه‌ای که هربار که می‌لرزد و این افول را پیشِ چشم می‌آورد. پس بنگرید ای صاحبان حقیقت. افول در یک‌قدمی‌ست.
 

قصه‌های ادگار آلن پو
مطالب مشابه