
اسم «ادبیات کلاسیک» که به میان میآید اولین چیزی که در ذهن بسیاری نقش میبندد، کتابهای قطور و سختخوانی است، با جملههای طولانی، زبان قدیمی و توصیفهای کشداری که گاهی چند پاراگراف طول میکشد. انگار بخواهی در یک سربالایی بدوی؛ کُند، انرژیبر و خستهکننده. و عجیب نیست اگر به جای اینکه دست دراز کنی و کتاب را از کتابخانه دربیاوری، پا به فرار بگذاری! اما نه، وقت دل به دریا زدن است رفیق! این دریا ظاهرش توفانی است! در این دریا گنجی جذاب از کلمهها و آدمهای زنده پنهان است با ماجراجوییها، عشقها، خیانتها، رنجها و…
ادبیات کلاسیک به ما نشان میدهد که تنها نیستیم. وقتی از گذشته خبر نداریم فکر میکنیم اضطرابها و نگرانیها و ترسها، جستوجوی هویت و گمگشتگیها، حتی گرفتاریها و مشکلات فقط مخصوص ما و دورهی ماست. اما وقتی کتابی را از قدیم میخوانیم متوجه میشویم که همهی این رنجها و هیجانها بخشی از انسان بودن است. همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهد داشت. در تاریخ بشر ما تنها نیستیم.
البته که گاهی کنشها و واکنشها در آثار کلاسیک عذابآور و حرصدربیار است. سکوت در برابر ظلم، آدمهای تسلیم، زنهای منفعل، نابرابری و ستم و… اما خواندن همهی اینها نشانمان میدهند که راهی طولانی آمدهایم. آگاهی از حقوق و طلب برابری و رفاه و… اگرچه امروز بدیهی به نظر میرسد، سخت به دست آمده و برای به دست آوردنش تلاشهای بسیاری شده است.
گذشته از اینها در بسیاری از فیلمها، سریالها و بازیهای امروزی اشارهها و کدهایی وجود دارد که از کلاسیکها الهام گرفته و با خواندن این آثار و دانستن این کدها لذت تماشا و بازی دوچندان میشود.
اما با همهی این ویژگیها خواندن کلاسیکها همچنان برای نوجوان امروز دشوار است. حقیقت این است ما که در دنیای اسکرولهای بیپایان زندگی میکنیم؛ ویدئوهای کوتاه چند دقیقهای و محتواهای سریع گاهی چند ثانیهای مغزمان را به این ریتم پرشتاب عادت داده و مواجهه با توصیفهای طولانی نویسندهی قرن نوزدهمی در این ریتم پرهیجان جا نمیگیرد.
پس چهکار کنیم؟ قید شنا را بزنیم و بگذاریم داستانهای قدیمی در اعماق تاریک دریا بمانند؟ درست همین جاست که «بازنویسی» مهم میشود. در بازنویسی آثار کلاسیک حواشی کشدار و خستهکننده حذف میشود و سرعت روایت، بدون آنکه ویژگیهایش را از دست بدهد، بالا میرود. علاوهبراین، لبههای تیز خشونتهای کلامی یا فیزیکی، که در بسیاری از این آثار وجود دارد و شاید برای مخاطب نوجوان امروز مناسب نباشد، صیقل میخورد.
در سهگانهی کمیککلاسیک جک نوئل، نویسنده و تصویرگر، داستانها را از اعماق دریا درآورده و با اقتباس گرافیکیاش آنها را به زبان تصویر ترجمه کرده است.
او در اقتباس از کتابهای آرزوهای بزرگ، جزیرهی گنج و شرلوک هولمز و سگ خاندان باسکرویل به هستهی اصلی داستانها وفادار مانده و موقعیتهای پرتعلیق، صحنههای اکشن و لحظههای احساسی را در فرمت کمیکبوک گنجانده، طوری که کتاب مثل یک فیلم خواننده را دنبال خودش میکشاند.
جک نوئل در روایتش طنز ظریفی را به کار میگیرد، بیآنکه فضای کلاسیک قصهها را به کمدی تبدیل کند. نظرهای کوتاه و شوخطبعانهاش در حاشیهی متن او را به یک راوی خوشزبان تبدیل میکند که کنار خواننده نشسته و با طنز و شوخی از سنگینی و سختی داستان میکاهد و به خواننده برای خواندن ادامهی کتاب انگیزه میدهد.
فراموش نمیکنیم که این اقتباسها جایگزین نسخههای اصلی نمیشوند، بلکه تلاش میکنند کنجکاوی خواننده را برای خواندن متن اصلی برانگیزند و تشویقش کنند با اعتمادبهنفس بیشتری سراغ رمانهای کلاسیک برود.