خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

بازدید از موزه‌ای با تنها صداهایی غریب از دنیایی ناشناخته

درباره‌ی «درخشش» استیون کینگ و اقتباس سینمایی استنلی کوبریک
۲۴ تیر ۱۴۰۵
نویسنده:
شهرام اشرف ابیانه
share
share
close
بازدید از موزه‌ای با تنها صداهایی غریب از دنیایی ناشناخته

راهروهای پیچ در پیچ هتلی خالی و متروک، درهایی که به اتاقی باز نمی‌شوند، پنجره‌هایی که رو به چشم‌اندازی گشوده نمی‌شود، و صدای پچ‌پچه‌هایی که در راهروهای این هتل مرموز طنین می‌اندازد. این همه شاید فضای کتاب نویسنده‌ای را نشان بدهد، که به رغم شهرت جهانی در ایران شناخته شده نیست. چون هیچ عزم جدی برای ترجمه حرفه‌ای آثارش پیش از این وجود نداشت. تا پیش از ترجمه‌ی آثار استیون کینگ، این فکر که ادبیات ژانری چیزی نیست که در بازار کتاب ایران اقبال داشته باشد، نه تنها استیون کینگ را از دسترس خوانندگان ایرانی دور کرد، که حتی بحث جدی در این باب را به آینده‌ای نامعلوم موکول کرده بود.
برگردان فارسی درخشش ما را فقط به سفری به هتل اوورلوک نمی‌برد، تا تنها شاهد اتفاق‌های عجیب آن باشیم، و روند به جنون غلطیدن نویسنده‌ای الکلی را ببینیم. با ترجمه‌ی فرزاد فربد، با سابقه‌ی طولانی‌اش در ترجمه ادبیات ژانری در انتشارات پریان، به درون ذهن نویسنده‌ای سرک می‌کشیم، که کاشف فضاهای مالیخولیایی و ماوراءطبیعه در دل دنیایی واقعی بود. انگار مرز بین دنیای خیال و واقعیت برداشته می‌شد، و سرزمینِ سومی شکل می‌گرفت، که خوانندگانش بخت آن را داشتند برای مدتی مهمان باشند. 
انگار هتل اوورلوکی باز شده بود که میزبان خیلی عظیم مخاطبان این دنیای تازه می شد. هتلی مرموز که با هر بار سرک کشیدن به آن چیزهای تازه‌ای پیدات می‌کردی. گویی این فقط داستان یک هتل و شخصیتِ نویسنده‌‌ی آن نباشد، که از رابطه با پدر الکلی و خشن‌اش در گذشته رنج می‌کشد. این بار قرار بود، در قالب داستانی روان‌شناختانه با حال و هوای وحشت، با ترس‌های خودمان روبرو شویم. 
اینجا یاد حرف استنلی کوبریک می‌افتیم که بعد ساخت نسخه‌ی سینمایی درخشش استیون کینگ، گفت: یکی از کارهایی که داستان‌های ترسناک میتوانند بکنند، این است که کهن الگوهای ناخودآگاه را به ما نشان بدهند. این گونه ما می‌توانیم سویه‌ی تاریک آدمی را بدون نیاز به مواجهه‌ی مستقیم ببینیم.(1)
  کوبریک از منظری متفاوت به این ترس‌ها نظر انداخت، و شاید همین بود که صدای نویسنده‌ی درخشش را درآورد.
 فیلم اقتباس شده از کتاب، ظاهراً ربطی به دنیایی که کینگ تصویر کرده بود نداشت. جک تورنس کتاب، انسانی‌تر و سمپات‌تر از جک فیلم کوبریک تصویر شده بود. او انسانی بود با گذشته‌ای که از آن رنج می‌کشید. جک فیلم کوبریک، آدمی بدون گذشته بود. بیشتر  شبیه شیطانی بود که از زمانی نامعلوم پا به این دنیا گذاشته. فردریک کلارک درمجله‌ی cinefantastique نوشت : جک نیکلوسون به جای نقش مرد معمولی‌ای که دیوانه می‌شود، مرد دیوانه‌ای را تصویر می‌کند، که تلاش می‌کند عاقل بماند.(2)     
این به کل متفاوت با آنچه بود که استیون کینگ در نظر داشت از دنیای در تسخیر ارواح ناشناخته هتل اوورلوک نشان‌مان دهد. او کتابش را تحت تاثیر رمان تسخیر عمارت هیل ( 1959) شرلی جکسون و دو داستان سقوط خاندان آشر و نقاب مرگ سرخ ادگار آلن پو نوشت. برای همین رمانش حال و هوایی گوتیک از عمارتی تسخیر شده توسط نیروهایی ناشناخته را نشان می‌دهد.
 فیلم کوبریک، داستانِ کینگ را به واسطه‌ی درون‌مایه‌های فلسفی و تاریخی تصویر می‌کند. گویی این تاریخ یک ملت نوپا باشد، که با نسل ‌کشی بومیان سرخ‌پوست بنا شده. انگار هتل اوورلوک فیلم، گرفتار نفرینی باشد، که از قوم در جنگ مغلوب شده به جا مانده. کوبریک به ترس‌های کتاب جنبه‌ای انتقادی می‌دهد. به این می‌ماند شخصیت‌های داستان، با چیزی روبرو شوند، که از گذشته برایشان به یادگار مانده. 
در فیلم کوبریک حتی خبر از نبرد خیر و شر معمول نیست. اینجا نقطه‌ی مواجهه است. جایی که تضادها در مکانی چجون هتل اوورلوک سربرمیاورد. مهم، رهایی مادر و پسر کوچک داستان، از شیطان آدم‌نمایی که جک نیکلوسن نقشش را بازی می‌کند نیست، آنچه اهمیت دارد، صدایی است که برای لحظه‌ای در راهروهای خالی هتل اوورلوک گرفتار در برف زمستانی طنین انداخته. صدایی که از قرون و اعصار به گوش می‌رسد، و نماینده‌ی شخصیت دو وجهی‌ گونه‌ی کاراکترهای فیلم است.
 برای این‌است که در فیلم کوبریک، مدام آینه می‌بینیم، یا شخصیت های دوقلوهای همسان، یا  کسانی مثل جک تورنس و دلبرت گریدی ( سرایدار قبلی هتل که دو دختر و همسرش را با تبر کشته) که همزادی در گذشته دارند. این است دنیای هتل اوورلوک کتاب درخشش. کتابی که ردپای برگردان فارسی را نیز می‌توان در عبارات و واژه‌های آن یافت. 
زبان معمول طبقه‌ی ‌متوسط، که با نوعی افسانه‌ی پریانی و گونه‌ای تک‌گویی و ذهنیت‌گرایی آمیخته شده. این همه است، که خواندن برگردان فارسی درخشش استیون کینگ را در قالب مجموعه‌ی عمارت سرخ ( اسم عمارتی که کینگ ساکن آنست)  خواندنی می‌کند. در این سفر به دنیای هزارتووار هتل اوورلوک چیزهای تازه‌ای کشف خواهید کرد. انگار این بازدید از موزه‌ای باشد که تنها صداهایی غریب از دنیایی ناشناخته در آن به نمایش گذاشته شده‌اند. به راستی نیز کار ادبیات چیزی جز این نیست. 


1-   Duncan, Paul (2003). Stanley Kubrick: The Complete Films. Beverly Hills, California: Taschen GmbH. p. 9.
2-  Clarke, Frederick (1996). "The Shining". Cinefastique. 28.

 

مطالب مشابه