خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

ماجرای شاخدار روز بارانی

۱۱ شهریور ۱۴۰۴
مترجم:
تحریریه‌ی چشمه‌خوان
share
share
close
ماجرای شاخدار روز بارانی

خوک‌کوچولو، خیس و هیجان‌زده، با دسته‌گلی در دستش، به خانه‌ی بزی می‌رسد تا ماجرای یک روز بارانی را برای دوستش تعریف کند. با این‌حال ماجرای او فراتر از خیس شدن زیر باران است. پیگی برای این‌که خیس نشود زیر درختی پناه گرفته بوده، اما زیر این درخت فقط که او نبود: یک موش و دو جوجه‌تیغی و سه بوفالو و چهار پلنگ و پنج شیر و شش گوریل و هفت تمساح و هشت اسب‌آبی و نه کرگدن و ده فیل هم همان‌جا جا خوش کرده بودند! و از میان آن‌ها، همه‌ خشک و تر و تمیز مانده بودند، غیر از پیگی. چرا؟ چون او که خیلی دلش می‌خواسته هرچه زودتر به خانه‌ی بزی برسد، سر راهش گودال آب را ندیده و افتاده توی آن!
چهر‌ه‌ی هاج و واج بزی در کنار پاسخ‌های مودبانه‌اش نشان می‌دهد که داستانِ پیگی شاید هم کمی شاخدار به نظر برسد! اما چه اهمیتی دارد، وقتی این دو دوست این‌چنین از  بودن در کنار هم لذت می‌برند.

 


بچه‌هایی که تازه می‌خواهند شمارش اعداد را یاد بگیرند، شاید برای یک کتاب تصویری چهل‌صفحه‌ای آرام ننشینند؛ اما متن ساده و شیرین کتاب در کنار صفحات تاشو که همه‌ی حیوانات شمرده‌شده را یک‌جا نشان می‌دهد، چشم و گوش آن‌ها را تا آخر به دنبال خودش می‌کشد.
تصویرگری‌های سرزنده و روان با قلم و آبرنگ، برای خوانندگان دقیق پر از جزئیات سرگرم‌کننده است؛ خصوصاًچیزهایی که در متن نیامده: مثل صحنه‌ای که دو دوست با هم پیگی را خشک می‌کنند، گل‌های او  را در گلدان می‌گذارند و بعد از خوردن میان‌وعده، وسایل‌شان را با هم جمع‌وجور می‌کنند. از همه بامزه‌تر، وصله‌هایی است که روی شلوار پیگی و بزی دوخته شده تا دُم‌شان از آن‌جا راحت بیرون بیاید!

 

منبع:

Kirkus Reviews

[ تصویر از : norma infantil y juvenil]

مطالب مشابه