خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / مقاله

از هومر تا غزه: روایت کتاب‌ها در بزنگاه‌های تاریخ جنگ

۳۱ تیر ۱۴۰۴
نویسنده:
کلودیا روث پیرپونت
مترجم:
تحریریه‌ی چشمه‌خوان
share
share
close
از هومر تا غزه: روایت کتاب‌ها در بزنگاه‌های تاریخ جنگ

در کریسمس سال 1939، تنها چند ماه پس از آغاز جنگ جهانی، کتابفروشی‌های لندن حسابی شلوغ بودند. جنگ، مردمی را به سمت کتاب‌ها کشانده بود که تشنه‌ی دانستن درباره‌ی تسلیحات، هواپیماها و ماهیت کشوری بودند که بار دیگر به دشمن تبدیل شده بود. اعتماد به نفس بالا بود و کنجکاوی، به‌اندازه‌ی ترس، بر فضا غالب بود. در میان عناوین جدید، کتاب «من با یک آلمانی ازدواج کردم» به چاپ پنجم رسیده بود و طنز مصور «آدولف در سرزمین عجایب» که با الهام از لوئیس کارول نوشته شده بود ظرف چند روز نایاب شد. کتابی که هیتلر را در شمایل کودکی سیبیلو و یک موش یهودی را که در اردوگاه کار اجباری نشان می‌داد. ناشران، با غرور اظهار می‌کردند که انگلیسی‌ها چقدر با آلمانی‌های کتاب‌سوز متفاوتند، و نسخه‌ی تازه ترجمه شده و کامل «نبرد من» را منتشر کرده بودند که به سرعت به فروش می‌رسید؛ حق‌الامتیاز آن نیز به صلیب سرخ اختصاص داده می‌شد که کتاب‌ها را برای اسرای جنگی بریتانیایی می‌فرستاد. تابستان بعد، پس از فروپاشی کاملاً غیرمنتظره‌ی فرانسه، وقتی بمب‌ها شروع به باریدن کردند و سیاستمداران هشدار دادند که حمله‌ی آلمان قریب‌الوقوع است  و حتی چرچیل نیز پرسید «آیا این داستان طولانی جزیره‌ی ما بالاخره به پایان خواهد رسید؟»، مردم اعتراف کردند خواندن دیگر برایشان دشوار شده است.

اما نه؛ خواندن غیرممکن نبود. با ادامه‌ی جنگ، رمان‌های آمریکایی درباره‌ی جنگ‌های پیشین، مانند «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند» و «بربادرفته»، به پرفروش‌ترین کتاب‌ها تبدیل شدند. هنگامی که بمباران‌ها هزاران نفر از اهالی لندن را مجبور به پناه گرفتن در ایستگاه‌های زیرزمینی قطار شهری کرد، اغلب کتابخانه‌های کوچکی برای تقویت روحیه‌ی آن‌ها ایجاد می‌شد. یکی از مشهورترین عکس‌های لندن در دوران جنگ، گروهی از مردان آرام و باکلاه را نشان می‌دهد که مشغول بررسی کتاب‌ها در قفسه‌هایی از کتابخانه‌ی بمباران‌شده‌ی یک عمارت در کنزینگتونند که به طرز معجزه‌آسایی هنوز سالم مانده است. همان‌طور که اندرو پتی‌گری، متخصص پرکار بریتانیایی در حوزه‌ی تاریخ کتاب، در اثر خود «کتاب در جنگ» (انتشارات بیسیک) اشاره می‌کند، این عکس تقریباً به طور قطع صحنه‌سازی شده بود؛ اما با این حال، تصویری واقعی از شیوه‌ی استفاده از کتاب‌ها در دوران فاجعه‌بار را به نمایش می‌گذاشت: به عنوان تسلی و الهام‌بخش، نمادی از مقاومت در برابر توحش و نشانه‌ای از فرهنگی چندصدساله که همچنان امانتی ارزشمند به شمار می‌رفت.

آلمانی‌ها، که زمانی چنان اهل علم بودند و حالا چنین از کتاب‌ها می‌هراسیدند، این نکته را نیز به خوبی دریافته بودند. هراس‌انگیزترین یادگار آن تهاجم برنامه‌ریزی‌شده که هرگز رخ نداد –  عمدتاً به دلیل پایداری غیرمنتظره نیروی هوایی سلطنتی – کتابی است که در سال 1940 به صورت محرمانه تهیه شد. عنوان آن «کتاب اطلاعاتی بریتانیای کبیر»(Informationsheft GrossBritannien)  بود که بعدها به «تهاجم 1940» ترجمه شد. این اثر که توسط اس‌اس تولید شده بود، مجموعه‌ای جامع و دقیق از اطلاعات اساسی درباره‌ی جغرافیا، اقتصاد، سیاست و سایر جزئیات بریتانیا بود که برای یک رژیم اشغالگر کارآمد به حساب می‌آمد. این کتاب راهنمای نگران‌کننده اما با اطمینان خاطر، در پایان خود حاوی یک «لیست ویژه‌ی افراد تحت تعقیب» بود که دربرگیرنده‌ی دو هزار و هشتصد و بیست شهروند بریتانیایی و ساکن خارجی بود که قرار بود به محض به قدرت رسیدن نازی‌ها دستگیر شوند. در میان سیاستمداران، روزنامه‌نگاران، یهودیان و سایرین در این لیست، تعدادی از نویسندگان برجسته از جمله ای. ام. فورستر، ربکا وست، نوئل کاوارد و ویرجینیا وولف نیز حضور داشتند. هیچ‌یک از آن‌ها از وجود نامشان در این لیست خبر نداشتند، گرچه برخی از آن‌ها گمان می‌کردند که هدف قرار خواهند گرفت. ویتا ساکویل-وست، دوست و معشوقه‌ی وولف، و همسرش هارولد نیکلسون (یک مقام دولتی که نامش در لیست بود)، هر دو برای روزی که آلمانی‌ها وارد شوند، قرص‌های حاوی سم با خود حمل می‌کردند.

بررسی و مطالعه‌ی کتاب‌ها کاری بی‌انتهاست، چرا که موضوعاتی که در دل آن‌ها نهفته است پایانی ندارد. حوزه‌ی آکادمیک تاریخ کتاب تلاش می‌کند تا واقعیت‌های مادی کتاب به عنوان یک شیء مانند جنس کاغذ (یا پوست و پاپیروس)، طراحی حروف و سابقه‌ی چاپ را به طور مداوم در کانون توجه خود نگه دارد. با این حال، به ناچار، این حقایق مادی از زندگی ناملموسی که این اشیاء عجیب حفظ می‌کنند، و از تاریخ‌های بزرگ‌تری که کتاب‌ها ناگزیر با آن‌ها پیوند خورده‌اند، جدایی‌ناپذیرند. خوانندگان از دیرباز از مطالعه‌ی کتاب‌هایی که خود درباره کتاب‌ها هستند، لذت برده‌اند؛ آثاری چون «نام گل سرخ»، «انحراف» یا «خیابان چرینگ کراس، شماره‌ی 84». و در زمانی که ادامه‌ی حیات فرهنگ چاپی مورد پرسش قرار گرفته است، کتاب‌هایی که به نقش مهم کتاب‌ها در زندگی ما می‌پردازند، حسی خاص و تأثیرگذار پیدا می‌کنند. این تأثیر، شبیه تصویری است که پتی‌گری در ذهن تداعی می‌کند: یک سرباز آمریکایی که کتابی جیبی و کهنه از جیبش بیرون زده است.

کتاب در دوران جنگ موضوعی بسیار گسترده است، و پتی‌گری به هوشمندی دامنه‌ی بررسی خود را محدود می‌کند. نخستین درگیری‌ای که او به آن می‌پردازد جنگ داخلی آمریکا است، که عمدتاً از آن برای بررسی رمان مهم ضدبرده‌داری هریت بیچر استو، «کلبه عمو تام»، بهره می‌برد. این رمان که در سال 1852 منتشر شد، به خاطر تبدیل خوانندگان گریان به الغاگرایان خشمگین شهرت داشت. فردریک داگلاس تأثیر آن را شگفت‌انگیز، آنی، و جهانی توصیف کرد، و رئیس‌جمهور لینکلن نیز، هنگامی که در سال 1862 با نویسنده‌ی آن دیدار کرد، بنا بر گزارش‌ها او را این‌گونه وصف کرد: «زن کوچکی با کتابی که این جنگ بزرگ را آغاز کرد». پتی‌گری، مانند بسیاری دیگر، این اظهارنظر معروف را ساختگی (اَپوکریفا) می‌داند. او همچنین درباره‌ی تأثیر واقعی رمان بر رویدادها تردید دارد و معتقد است که احساسات الغاگرایانه‌ای که استو برانگیخت، تأثیر کمی بر جنگ داشت و منجر به پیوستن سربازان به ارتش اتحادیه نشد.

حتی لینکلن هم باور نداشت که سربازانش برای از بین بردن برده‌داری اسلحه به دست بگیرند، بلکه هدف آن‌ها حفظ اتحادیه بود – به همین دلیل بود که در مورد آزادی بردگان تردید داشت – و نامه‌های بازمانده از سربازان اتحادیه نیز این موضوع را تأیید می‌کند. با این حال، باید توجه داشت که بسیاری از آن‌ها با ادامه‌ی جنگ، تحت تأثیر آنچه از برده‌داری در جنوب دیدند و عملکرد شجاعانه‌ی سربازان سیاه‌پوست، به طرفداران لغو برده‌داری تبدیل شدند. متأسفانه، به نظر می‌رسد که ادعای پتی‌گری مبنی بر اینکه یکی از پیامدهای اصلی رمان استو، واکنش شدید جنوبی‌ها بود، صحت دارد. نسخه‌هایی از این کتاب در ملاء عام سوزانده شد، و موجی از رمان‌های «ضد تام» منتشر شد که در آن‌ها برده‌داری نظامی ملایم و بی‌ضرر به تصویر کشیده می‌شد و به تصویر خشن استو از زندگی در جنوب پاسخ می‌داد.

نیم قرن تمام پس از انتشار کتاب استو، یک اجرای صحنه‌ای از داستان او، خشم توماس دیکسون جونیور، کشیش باپتیست اهل کارولینای شمالی را چنان برانگیخت که تأثیرگذارترین رمان «ضد تام» تاریخ را با نام «مرد قبیله» (The Clansman) نوشت. این رمان که در سال 1905 منتشر شد، داستان متجاوزان سیاه‌پوست وحشی و انتقام‌جویان سفیدپوست از فرقه‌ی نجیبِ کو کلاکس کلان (Ku Klux Klan) را روایت می‌کرد و توجیهی ظاهری برای بازتفکیک نژادی که در آن زمان تحت قوانین جیم کرو در حال وقوع بود، ارائه می‌داد. در زمانی که دیکسون مشغول نوشتن بود، کو کلاکس کلان دهه‌ها منحل شده بود، اما رمان او – که به عنوان فیلم «تولد یک ملت» اثر دی. دبلیو. گریفیت اقتباس شد  به احیای آن کمک کرد. این شاهکار سینمایی عظیم در سال 1915 اکران شد و کو کلاکس کلان همان سال به عنوان یک نیروی ترور جدید و کینه‌توز، خود را دوباره تثبیت کرد. به شکل شگفت‌انگیزی، صلیب آتشین که شب احیای این گروه، بر فراز کوه استون در جورجیا برافراشته شد -نمادی که سال‌ها عمیقاً در روان ملت ریشه دوانده بود- نه از کو کلاکس کلان تاریخی، بلکه از رمان دیکسون سرچشمه گرفته بود.

«کتاب در جنگ» دامنه‌ی زمانی خود را تا به امروز گسترش می‌دهد، اما پتی‌گری بیشترین و بهترین مطالب خود را به جنگ جهانی دوم اختصاص داده است. او اشاره می‌کند که پدرش افسر نیروی هوایی سلطنتی بوده است. در این بخش از کتاب، او طیف وسیعی از مطالب چاپی را بررسی می‌کند: از نقشه‌ها و جزوات گرفته تا نشریات علمی.

به عنوان مثال، یک دانشمند که برای سازمان اطلاعات بریتانیا کار می‌کرد، تنها با مطالعه‌ی نشریه فیزیک Physikalische Zeitschrift، توانست تشخیص دهد که تا سال 1941، نازی‌ها منابع لازم برای ساخت بمب اتم را به کار نگرفته بودند. این نشریه، فهرست دوره‌های سخنرانی فیزیک را که در دانشگاه‌های آلمان ارائه می‌شد، منتشر کرده بود و مشخص شد که بهترین فیزیکدانان باقی‌مانده در آلمان (پس از اخراج یهودیان) در سراسر کشور مشغول تدریس بودند. این وضعیت به وضوح نشان می‌داد که هیچ تلاش منسجمی از سوی نازی‌ها برای توسعه‌ی بمب در جریان نیست. نازی‌ها ظاهراً این‌گونه استدلال کرده بودند که اگر ساخت بمب برای دانشمندان خودشان این‌قدر دشوار است، پس متفقین «منحط» چگونه می‌توانند چنین کاری انجام دهند؟ در نتیجه، پروژه‌ی منهتن، آن تلاش عظیم و هماهنگ متفقین، از حداقل یازده مقاله درباره‌ی تحقیقات طبقه‌بندی نشده‍ی آلمان در زمینه‍ی شکافت اتمی بهره‌مند شد؛ مقالاتی که در سال‌های 1942 و 1943 به طور علنی در نشریات فیزیک منتشر شده بودند.

«ما می‌دانیم که در این جنگ، کتاب‌ها سلاح هستند.» این جمله‌ای بود که رئیس‌جمهور روزولت در سال 1942 بیان کرد. یک دهه پیش از آن، هنگامی که نازی‌ها اقدام به سوزاندن کتاب‌ها کردند، بیش از صدها هزار نفر در سراسر ایالات متحده در اعتراض به این عمل راهپیمایی کرده بودند. حالا، اداره‌ی اطلاعات جنگ ایالات متحده پوستری منتشر کرده بود که عکسی از یک مراسم کتاب‌سوزی را با این کلمات قاب گرفته بود: «نازی‌ها این کتاب‌ها را سوزاندند… اما آمریکایی‌های آزاد هنوز می‌توانند آن‌ها را بخوانند.»

در سال 1943، ناشران آمریکایی شروع به تولید «نسخه‌های خدمات مسلح» (Armed Services Editions)  برای سربازان خارج از کشور کردند؛ میلیون‌ها کتاب که آموزش، سرگرمی و حتی لحظاتی از آرامش را فراهم می‌آوردند. این نسخه‌ها فرمت کوچکی داشتند و روی کاغذ سبک چاپ می‌شدند؛ به گونه‌ای طراحی شده بودند که در جیب یک سرباز جای بگیرند و تا حدود شش بار خوانده شدن را تاب بیاورند، چرا که سربازان آن‌ها را به یکدیگر می‌دادند. ابتدا سی عنوان کتاب ارسال شد، هر کدام پنجاه هزار نسخه. به مرور صدها اثر دیگر به این مجموعه اضافه شد و تعداد نسخه‌ها سه برابر شد: داستان، آثار کلاسیک، زندگی‌نامه‌ها، طنز، تاریخ، معمایی، علمی، نمایشنامه و شعر. بسته‌های کتاب به ساحل آنزیو در ایتالیا با هواپیما فرستاده شد، با چتر نجات به جزایر دورافتاده‌ی اقیانوس آرام رها شد، و در بهار سال 1944 در انبارها ذخیره شد تا برای مرحله‌ی آماده‌سازی برای روز دی (D-Day) ارسال شوند. «الیور توئیست»، «خوشه‌های خشم»، زندگی‌نامه‌های جرج گرشوین و بن فرانکلین، وسترن‌هایی از زین گری، ویرجینیا وولف، اوگدن نش، جمهوری افلاطون (نسخه‌ای جدید به زبان انگلیسی ساده)، و کتاب «سگ کنار شومینه» همگی در میان کتاب‌های ارسالی برای سربازان بودند. رمان‌های هیجان‌انگیز و عاشقانه به خصوص مورد استقبال قرار گرفتند، و به نظر می‌رسد پرطرفدارترین کتاب در میان همه، «درختی در بروکلین می‌روید» بوده است. نویسنده‌ی آن، بتی اسمیت، تخمین می‌زد که سالانه حدود هزار و پانصد نامه از سربازان دریافت کرده است.  یکی از سربازان نوشته بود: «من حتی زیر آتش شدید هم به آن کتاب فکر می‌کردم.» دیگری، شاید بهتر از هر کس دیگری، جذابیت کتاب‌ها را در دوران جنگ بیان کرده است: «نمی‌توانم واکنش احساسی را که در این قلب مرده من رخ داد، توضیح دهم.»

این یک باور باستانی است که خدایان غم‌ها، از جمله جنگ‌ها را برای ما می‌فرستند تا داستان‌هایی برای روایت داشته باشیم: «من از اسلحه و انسان می‌خوانم.» ما از طریق داستان‌هایی که به اشتراک می‌گذاریم، خودمان را می‌شناسیم. اگر کتاب مورد علاقه‌تان را به کسی بگویید – مثلاً داستانی درباره کودکی فقیر که در یک آپارتمان کوچک در بروکلین بزرگ می‌شود و برای تحصیل تلاش می‌کند – چیزی درباره خودتان به او گفته‌اید. در سال‌های پس از حملات یازدهم سپتامبر، مجموعه‌ای از کتاب‌ها در دسترس زندانیان زندان نظامی گوانتانامو قرار گرفت؛ زندانی که از سال 2002 تقریباً هشتصد مرد و پسر مسلمان را در خود جای داده است. کتاب‌ها در یک کانتینر نگهداری می‌شدند و زندانیان آن‌ها را در سلول‌های خود مطالعه می‌کردند.

در سال 2010، جلسه صدور حکم برای عمر خدر، زندانی متولد تورنتو برگزار شد. او که بخشی از کودکی‌اش را در پاکستان گذرانده بود، در سال 2002 و در پانزده سالگی در افغانستان دستگیر شد. روانپزشکی که به نفع دادستانی شهادت می‌داد، خدر را یک جهادگرای خطرناک معرفی کرد که بخش زیادی از هشت سال حضورش در گوانتانامو را به حفظ کردن قرآن مشغول بوده است. وکیل مدافع اما در مقابل، خواستار ارائه‌ی لیست کاملی از کتاب‌هایی شد که خدر درخواست کرده بود تا بخواند: «رویاهایی از پدرم» اثر باراک اوباما، «راه طولانی آزادی» از نلسون ماندلا، «راهی طولانی رفته: خاطرات یک کودک سرباز» اثر اسماعیل بئا، و رمان‌هایی از استفنی مایر، جان گریشام و دانیل استیل.  این لیستی نبود که کسی برای یک جهادگرا انتظارش را داشته باشد. این کتاب‌ها دلیل انتقال خدر به زندانی در کانادا در سال 2012 و آزادی چند سال بعد او نبودند، و در نهایت هم او یک عذرخواهی رسمی از دولت کانادا و یک غرامت نقدی قابل توجه دریافت کرد. اما آن‌ها اولین نشانه بودند – که به درستی هم در مطبوعات پوشش داده شد – مبنی بر اینکه او آن کسی نبود که زندان‌بانانش ادعا می‌کردند. این جلسه استماع، نمونه‌ای عجیب و عینی از این ایده بود که کتاب‌ها، حتی در تاریک‌ترین زندان، می‌توانند شما را آزاد کنند.

«ایلیاد» (Iliad) کتاب بنیادین سنت غربی، روایتی از جنگ است – از خشم آشیل و پیروزی خونین بر تروا که ده سال به درازا کشید. این اثر نه تنها نقطه‌ی عطفی بزرگ از روایت شفاهی به نگارش بود، بلکه همان‌طور که قطعات پاپیروس نشان می‌دهند، پرخواننده‌ترین کتاب یونانی در دوران باستان نیز به شمار می‌رفت. ایرنه وایه‌خو، متخصص کلاسیک اسپانیایی، در کتاب خود با عنوان «پاپیروس» (Papyrus) که در سال 2022 توسط شارلوت ویتل ترجمه شد، می‌نویسد که مردم بخش‌هایی از «ایلیاد» را با خود به درون مرگ می‌بردند، در تابوت‌هایشان، گویی که متنی مقدس بود.

یکی از درس‌های بی‌شمار این شعر بزرگ این است که حتی شجاع‌ترین جنگجویان، حتی آنانی که مورد لطف خدایان قدرتمند بودند، نیز نجات نخواهند یافت. انسان «زاده شده تا بمیرد، و از دیرباز برای آن مقدر شده است.» داستان سرشار از خون قهرمانان، درد و هتک حرمت پیکرهای زخمی آن‌هاست، و احتمالاً به همین دلیل است که ایلیاد، بر خلاف اودیسه، در میان کتاب‌های ارسالی برای سربازان آمریکایی قرار نگرفت. با این حال، ایلیاد از دوران باستان به بعد الهام‌بخش سربازان بوده است. گفته می‌شود اسکندر کبیر همیشه آن را نزدیک خود نگه می‌داشت و در فتوحاتش از مصر تا هند، خود را آشیل جدید می‌پنداشت.

کتابخانه مشهور شهر اسکندریه که اسکندر بنا نهاد، در تاریخی نامشخص، چند دهه پس از مرگ زودهنگامش در سن سی‌ودو سالگی (در سال 323 پیش از میلاد) تأسیس شد. اما وایه‌خو معتقد است که ایده‌ی این کتابخانه از خود اسکندر نشأت گرفته است. معلم او، که شخصیتی به بزرگی ارسطو، مسلماً عشق به کتاب را در او نهادینه کرده بود. از آن مهم‌تر، این کتابخانه در جاه‌طلبی جهانی و گسترده‌ی اسکندر شریک بود. این مجموعه با هدف گردآوری تمام نوشته‌های شناخته‌شده از تمامی سرزمین‌های شناخته‌شده، که به یونانی ترجمه شده بودند، ساخته شد: تورات عبری، تاریخ‌های فرعونی مصر، و متون طولانی زرتشتی. فتوحات بی‌کران و دانش بی‌کران؛ تسلط کامل بر جهان جغرافیایی و جهان فکری. مردان مسلح همچون سربازان، به سرزمین‌های بیگانه فرستاده می‌شدند تا به دنبال طومارهای پاپیروسی بگردند. اما این کتابخانه، درمان خاص خود را برای نبردهای بیرون از دیوارهایش نیز ارائه می‌داد. هرچند مصریان، یهودیان، یونانیان و دیگران با شدت تمام با یکدیگر می‌جنگیدند، کتاب‌هایشان در آرامش کنار هم بر روی قفسه‌ها قرار می‌گرفتند. این کتابخانه، به عنوان بخشی از یک مجموعه معبد که به الهگان هنر (میوزها) اختصاص داشت، فضایی مقدس بود.

امروز نه از کتابخانه اسکندریه چیزی باقی مانده و نه از مجموعه‌های عظیمش. برخی منابع گواهی می‌دهند که کتابخانه به طور تصادفی در جریان شورشی که توسط برادر کلئوپاترا رهبری می‌شد و ژولیوس سزار آن را سرکوب کرد، سوخت و بدین ترتیب قربانی دور بعدی فتوحات ژئوپلیتیک جهان شد. اما وایه‌خو و دیگران این سناریوی دراماتیک را زیر سؤال می‌برند.  پاپیروس - که از یک گیاه آبزی ساخته می‌شد و ساقه‌هایش را می‌بریدند، می‌بافتند و فشرده می‌کردند تا به یک بستر ثابت برای نوشتن تبدیل شود – شکننده است و در برابر آفت‌ها، رطوبت و گذر زمان آسیب‌پذیر. صرف بی‌توجهی، به همان اندازه که جنگ یا آتش، می‌توانست در طول قرون متمادی که رم برتری یافت و اسکندریه رو به افول گذاشت، این کتابخانه را نابود کرده باشد.

متون باستانی که امروز به دست ما رسیده‌اند، تنها بخش ناچیزی از آن چیزی است که زمانی وجود داشته است. بقای آن‌ها مدیون ترکیبی از شانس محض و تغییرات آهسته‌ی تکنولوژی است. چرا از حدود دویست نمایشنامه‌ای که آیسخولوس و سوفوکل نوشته‌اند، تنها هفت نمایشنامه از هر کدام باقی مانده است؟ وایه‌خو پاسخی جذاب ارائه می‌دهد: جعبه‌های نگهداری طومارهای پاپیروس، بسته به اندازه‌شان، پنج تا هفت طومار را در خود جای می‌دادند. به احتمال زیاد، نمایشنامه‌هایی که اکنون در دست داریم، نماینده‌ی دو جعبه‌ای هستند که به طور اتفاقی از وسیله نقلیه‌ای که قرار بود به محو شدن و نابودی برود، بیرون افتاده‌اند.

قدیمی‌ترین این نمایشنامه‌ها، «ایرانیان» اثر آیسخولوس است که برای اولین بار در سال 472 پیش از میلاد اجرا شد. داستان این نمایشنامه نه در گذشته‌ی اسطوره‌ایِ دیگر تراژدی‌های بازمانده، بلکه درست پس از نبرد سالامیس اتفاق می‌افتد. این جنگ چنان واقعی و تازه بود که خود آیسخولوس در آن جنگیده بود تا دموکراسی آتن را از تجاوزات امپراتوری ایران محافظت کند. با کمال تعجب، نمایشنامه‌نویس درام را در پایتخت دشمن شکست‌خورده قرار می‌دهد و پیروزی ارزشمند یونانیان را از دیدگاه دشمنی که عمیقاً انسانی نشان داده شده است، به تصویر می‌کشد: گروهی از مشاوران بدبخت و یک ملکه‌ی رنج‌دیده؛ پیام‌آوری از جبهه که از تلفات وحشتناک پرده برمی‌دارد؛ و امپراتوری‌ای که پر از بیوه‌های جوان گریان است. قدیمی‌ترین اثر موجود تئاتر جهان، درس سخاوتمندانه‌ای درباره جنگ و همدلی خلاقانه است که هنوز منتظر آموخته شدن است.

کتاب وایه‌خو به دو پیشرفت تکنولوژیکی می‌پردازد که بسیاری از متون را نجات داد. پوست (پَرگامان) – یعنی پوست حیوانات، که در آب آهک خیسانده و خراشیده می‌شدند – حدود قرن دوم پیش از میلاد به تدریج جای پاپیروس را گرفت. همچنین، طومارها سرانجام جای خود را به کُدکس دادند؛ نوعی پیشاکتاب که صفحات مستطیلی‌اش از یک لبه به هم ثابت شده بودند تا بتوان آن‌ها را ورق زد. پوست محکم‌تر و بادوام‌تر از پاپیروس بود و بر خلاف آن، امکان نوشتن در هر دو روی یک صفحه را فراهم می‌کرد. وایه‌خو، که خود رمان‌نویس نیز هست و کتابش شامل بخش‌هایی از خاطرات و تأملات اوست، درباره‌ی مزایا و هزینه‌های پوست دچار تردید است. او اشاره می‌کند که پوست حیوانات اغلب در حالی خریداری می‌شد که حیوانات هنوز زنده بودند؛ حیوانات سالم‌تر، سطوح نرم‌تری تولید می‌کردند. وقتی یک نسخه‌ی خطی پوستی را در دست می‌گیرد، هم از حفظ کلمات گرانبها هیجان‌زده می‌شود و هم از کشتاری که این معجزه بر آن استوار است، منزجر می‌گردد.

کُدکس، به دلیل قابلیت حمل آسان و گنجایش حجم بیشتری از متن، در میان جنبش رو به رشد مسیحیت محبوبیت یافت. این فرم کتاب هم با آداب و رسوم مسیحیان سازگار بود و هم با تجربه‌ی آن‌ها از آزار و اذیت. به راحتی می‌شد در یک کُدکس هنگام بلندخوانی با دیگران، جای مورد نظر را پیدا کرد – کاری که با طومار بسیار دشوار بود – و همچنین در صورت ظهور مأموران حکومتی، آن را پنهان کرد. هنگامی که امپراتور کنستانتین، که به مسیحیت گرویده و در سال 313 پس از میلاد این دین را قانونی کرد، دستور کپی‌برداری از پنجاه انجیل را داد، تصریح کرد که آن‌ها باید «روی پوست آماده شده نوشته شوند» و «به شکلی مناسب و قابل حمل» ساخته شوند. به جز انجیل‌هایی با هشتصد صفحه، کتاب‌ها در حال تبدیل شدن به اشیایی سبک بودند که می‌توانستند خوانندگان را به هر کجا همراهی کنند. برخی از کدکس‌ها آنقدر کوچک بودند که در یک دست جا می‌شدند، و سیسرو ادعا کرده بود که نسخه‌ای از «ایلیاد» را دیده که در یک پوسته‌ی گردو جای می‌گرفته است. اما در زمان اوج پذیرش کدکس، یعنی حدود قرن پنجم، به نظر می‌رسید که تعداد خوانندگان هر روز کمتر و کمتر می‌شد.

قرن‌های طولانی پس از آن، که پترارک، شاعر ایتالیایی قرن چهاردهم، آن را «عصرهای تاریک» نامید، نقطه پایانی بر کتاب وایه‌خو و پایانی اسفناک بر دوران شور و هیجان جهان‌وطنی است. قبایل ژرمن بارها رم را غارت کرده بودند و بیشتر کتابخانه‌های آن تعطیل یا نابود شدند. حالا، راهبان به عنوان کاتبان، حافظان بعید میراث ادبی غرب شده بودند. آن‌ها با پشتکار نه تنها متون مسیحی، بلکه متون قدیمی‌تر را که با مسیحیت همخوانی داشتند، رونویسی می‌کردند. آگوستین نوشته بود که اگر افلاطون در دوران بعدی زندگی می‌کرد، مسیحی می‌شد. راهبان تحولی عظیم را از پاپیروس‌های در حال زوال به پوست (پَرگامان) انجام دادند و کتابخانه‌های صومعه‌ها، امنیت متون را تضمین می‌کردند. البته، مواد جدید هم بی‌مشکل نبودند: «پوست پرزدار است»، این را یک کاتب ناراضی بر روی یک نسخه‌ی خطی مشکل‌دار نوشته بود. علاوه بر این، با وجود پیروزی‌های گوناگون قرون وسطی – مانند کلیساهای جامع گوتیک و سیستم تناوب کشت سه‌میدانی – آنچه این نسخه‌های خطی بیان می‌کردند، تا زمانی که خود پترارک شروع به جست‌وجو در قفسه‌ها کرد و دانشی را کشف کرد که سراسر اروپا و فراتر از آن را روشن ساخت، از نظر فرهنگی جایگاهی پیدا نکرد.

تاریخ رنسانس در فلورانس را نیز می‌توان با جنگ‌ها روایت کرد – آشوب‌های مداوم میان خانواده‌های رقیب و دولت‌شهرها – و نیز با کتاب‌هایی که هم برای حمایت و هم برای تضعیف آزادی‌های مدنی به کار می‌رفتند. کتاب «کتابفروش فلورانس» (The Bookseller of Florence) اثر راس کینگ (2021) این تاریخ پیچیده را با تمرکز بر زندگی یک مرد برجسته، وِسپاسیانو دا بیستیچی، که در اواسط قرن پانزدهم به «پادشاه کتابفروشان جهان» شهرت داشت، دنبال می‌کند. وِسپاسیانو در حدود سال 1422، زمانی که هنرمندانی چون دوناتلو، فرا آنجلیکو و ماساچو در نزدیکی او مشغول کار بودند، متولد شد و در سن یازده سالگی به شاگردی یک کتابفروش درآمد. در دهه 1440، مغازه او، که در نزدیکی موزه کنونی بارگلو قرار داشت، نه تنها محلی برای سفارش کتاب بود – کتاب‌هایی که هنوز دست‌نویس بودند و احتمالاً در همان محل صحافی می‌شدند – بلکه به پاتوقی محبوب برای بحث درباره‌ی سیاست، فلسفه و سایر موضوعاتی که در کتاب‌ها مطرح بود، تبدیل شده بود. کینگ در این کتاب، تصویری از محافل فکری فلورانس و اهمیت آن‌ها برای فرهنگ هنری شهر ارائه می‌دهد. خواننده همواره از سؤالات بزرگ و شاید بی‌جوابی آگاه است: چه چیزی باعث شکوفایی یک فرهنگ می‌شود؟ و چرا این شهر خاص، در این برهه‌ی زمانی، بیش از سایرین به اوج رسید؟

فلورانس شیفته‌ی دانش و شیفته‌ی کتاب بود. به نظر می‌رسد این خود بخشی از پاسخ است. نرخ سواد در این شهر به شکل فوق‌العاده‌ای بالا بود؛ تخمین زده می‌شود که از هر ده مرد بالغ هفت نفرشان سواد خواندن و نوشتن داشتند، در حالی که در سایر شهرهای اروپایی این نرخ بیست و پنج درصد یا کمتر بود. حتی به دختران نیز، برخلاف توصیه‌ی راهبان و افراد خشک‌مقدس، خواندن و نوشتن آموخته می‌شد. این شور و هیجان – این «تولد دوباره» که واژه «رنسانس» را به ما داده است – البته برای متون بازیابی‌شده از استادان بزرگ یونان و لاتین باستان بود. به پیروی از نمونه‌ی پترارک، وسپاسیانو و یارانش به شکارچیان کتاب تبدیل شدند و آثار سیسرو یا لوکرتیوس را از کتابخانه‌های صومعه‌ها که قرن‌ها در آنجا خاک می‌خوردند، پیدا می‌کردند. محققان فلورانسی زبان یونانی را آموختند و یکی از آن‌ها، مارسیلیو فیچینو، کل مجموعه‌ی آثار افلاطون را به لاتین، زبانی که بسیار رایج‌تر بود، ترجمه کرد. وسپاسیانو نوشت: «مام شر از جهل زاده می‌شود». این بیانیه‌ای فوق‌العاده است. شر نه از شیطان، همان‌طور که بسیاری در آن زمان می‌گفتند، یا از طبیعت انسان، همان‌طور که بسیاری امروز خواهند گفت، بلکه از وضعیتی که می‌توانست با کتاب‌های فروخته شده در مغازه‌ی او ترمیم شود، زاده می‌شد.

البته همه مشتریان وسپاسیانو صرفاً محققان آرام و گوشه‌گیر نبودند. در میان برجسته‌ترین مشتریان او، مردانی بودند که می‌توان آن‌ها را فرماندهان جنگی مزدور نامید؛ کسانی که علاقه به کتاب در آن‌ها، خشونت شغلشان را تسکین می‌داد (یا پنهان می‌کرد). یکی از بهترین کتابخانه‌های خصوصی آن دوران متعلق به مشتری وسپاسیانو، فدریکو دا مونتفِلتْرو بود. فدریکو به خاطر کاخ باشکوهش در اوربینو شهرت داشت و همچنین به خاطر رهبری حمله‌ای به شهر ولترا که چنان بی‌رحمانه و غیرقابل توجیه بود که ماکیاولی آن را سندی بر ذات شرور انسان‌ها دانست. وسپاسیانو با این ادعا که فدریکو تلاش کرده بود مردانش را از وحشی‌گری بازدارد، موکل خود را تبرئه کرد، هرچند فدریکو خودش مجموعه‌ای از نسخه‌های خطی کمیاب عبری را که متعلق به یک قربانی یهودی در آن حمله بود، غارت کرده بود. وسپاسیانو همچنین اشاره کرد که مطالعه‌ی مورخان رومی باستان یکی از دلایلی بود که فدریکو در نبردها سرآمد بود.

با این وجود، خوش‌بینی زیادی درباره‌ی رشد دانش از طریق گسترش کتاب‌ها وجود داشت. کاغذ، که بیش از یک هزاره در چین استفاده می‌شد، به آرامی با گسترش اسلام به سمت غرب راه یافت و سپس در سراسر اروپا پیشرفت کرد.  این فرآیند آثار زبانی خود را بر جای گذاشته است: واژه‌ی «بند کاغذ» (ream) از کلمه‌ی عربی «رزمه» (rizma) گرفته شده است. اما انقلاب واقعی، اختراع ماشین چاپ بود. چینی‌ها، باز هم قرن‌ها پیش از این، به این دستاورد رسیده بودند، اما اختراعات آن‌ها برای یوهانس گوتنبرگ، زرگر آلمانی که در دهه‌ی 1450 ماشین چاپی با حروف فلزی متحرک را معرفی کرد، ناشناخته بود. این اختراع، کتاب‌ها را فراوان و نسبتاً مقرون به صرفه ساخت. برای ثروتمندان، نسخه‌های خطی دست‌نویس روی پوست، سال‌ها اعتبار خود را به عنوان کالاهای لوکس حفظ کرد. (لورنزو د مدیچی، یکی دیگر از مشتریان وسپاسیانو، دستور می‌داد که کتاب‌های چاپی را برای مجموعه‌اش دوباره رونویسی کنند.) اما برای بسیاری، چاپ چیزی فراتر از راحتی و هزینه بود. این ابزاری برای از بین بردن تاریکی و، همان‌طور که یک راهب آرمان‌گرا نوشت، برای «تحقق رستگاری بر روی زمین» بود.

در تمام دوران اوج فرهنگی فلورانس، این شهر یک دولت‌شهر مستقل و جمهوری مشروطه بود، هرچند اغلب به دلیل قدرت‌طلبی خانواده‌های ثروتمند – که در میان آن‌ها خاندان مدیچی به قدرت غالب تبدیل شدند – در عمل دچار ضعف می‌شد. بسیاری از متون باستانی که فلورانسی‌ها به آن علاقه‌مند بودند، مستقیماً به تنش‌های سیاسی وضعیتی اشاره داشتند که در آن آزادی‌های مردمی همیشه در تعادل با کنترل مدیچی قرار داشت. برای مثال، «اخلاق نیکوماخوسی» ارسطو– که در قرن پانزدهم پرفروش بود، به شهروندان اطمینان می‌داد که بر خلاف آموزه‌های مسیحی، خرج کردن مبالغ زیاد می‌تواند یک فضیلت باشد، به شرطی که با سخاوت و سلیقه انجام شود؛ یک مرد ثروتمند می‌تواند «هنرمندی در هزینه کردن» باشد، ایده‌ای که به سرعت توسط خاندان مدیچی پذیرفته شد. از سوی دیگر، سیسرو آموزش می‌داد که یک مرد نیک باید در زندگی سیاسی فعال باشد، درسی حیاتی که هم با باورهای دموکراتیک فلورانسی و هم با نیاز به هوشیاری سیاسی همخوانی داشت. سیسرو، که یک جمهوری‌خواه پرشور بود، تحسین‌شده‌ترین نویسنده‌ی باستان بود تا اینکه با ادامه‌ی قرن پانزدهم، افلاطون فیچینو جای او را گرفت، کسی که توصیه‌های بسیار متفاوتی ارائه می‌داد: زندگی خوب اکنون زندگی تأمل‌گرایانه بود، به دور از حواس‌پرتی‌های سیاسی، غرق در تفکر درباره‌ی حقایق ابدی چون حقیقت، هماهنگی و زیبایی.

خاندان مدیچی شیفته‌ی افلاطون بودند.کوزیمو، بنیان‌گذار جاه‌طلبی‌های عمومی این خانواده، حمایت مالی ترجمه‌ی آثار افلاطون را بر عهده داشت و حتی در بستر مرگش هم بخش‌هایی از این آثار را برایش با صدای بلند می‌خواندند. لورنزو، نوه‌اش که در سال 1469 به قدرت غیررسمی رسید، شعر فلسفیِ طولانی‌ای درباره گرویدنش به افلاطون‌گرایی نوشت. به نظر می‌رسد علایق آن‌ها هم صادقانه و هم به‌طرز زیرکانه‌ای خودخواهانه بود. افلاطون، که دموکراسی را برای کارکرد صحیح بیش از حد معیوب می‌دانست، معتقد بود که یک جمهوری باید توسط یک شاه فیلسوف اداره شود، شخصیتی که مترجم افلاطون، مثلاً، آن را در لورنزو می‌دید. همان‌طور که اتفاق افتاد، در سال 1480، در حالی که فلورانسی‌های زمانی هوشیار از نظر سیاسی احتمالاً مشغول تأملات عالی افلاطونی بودند، قانون اساسی شهر تغییر یافت تا قدرت لورنزو را به طور محکم تثبیت کند. تا سال 1532، این سند به طور کامل نیروی اصلی خود را از دست داده بود. در حالی که چراغ‌های فرهنگ فلورانس کم‌نور می‌شد، وارثان لورنزو به عنوان دوک‌های موروثی شهری منصوب شدند که آزمایش طولانی‌مدت جمهوری‌خواهی‌اش سرانجام شکست خورده بود. همان‌طور که تاریخ ثابت می‌کند، خواندن همیشه به پیامدهای دلپذیری که تصور می‌کنیم منجر نمی‌شود. گاهی نتایج می‌توانند تکان‌دهنده باشند. کتاب «کتابخانه استالین»(2022) نوشته‌ی جفری رابرتس، اثری جذاب اما تلخ است که می‌تواند مکمل کتاب «کتابخانه‌ی خصوصی هیتلر» (2008) نوشته تیموتی دبلیو. رایبک باشد. هر دو کتاب نشان می‌دهند که انگیزه‌های اسکندر برای فتح و انباشت فرهنگی با یکدیگر مرتبط هستند.

از نظر تعداد – کتاب‌ها، نه قربانیان – استالین پیشتاز است. او حدود بیست و پنج هزار جلد کتاب، از جمله نشریات و جزوات، داشت. هیتلر حدود شانزده هزار جلد کتاب در اختیار داشت، که شامل مجموعه‌ای صحافی‌شده با چرم دست‌ساز از آثار شکسپیر به زبان آلمانی، و ترجمه‌ی آلمانی کتاب «یهودی بین‌المللی: بزرگترین مشکل جهان» اثر هنری فورد (مجموعه‌ای از مقالات روزنامه شخصی این خودروساز در میشیگان) می‌شد. هر دو دیکتاتور نه تنها خوانندگان حریصی بودند، بلکه برای مدتی نویسندگان مشتاقی نیز به شمار می‌رفتند. هیتلر از سال 1925، زمانی که جلد اول «نبرد من» را منتشر کرد، تا سال 1933 که شغل خود را به «صدراعظم رایش» تغییر داد، خود را در فرم‌های مالیاتی‌اش «نویسنده» معرفی می‌کرد. استالین در جوانی اشعار عاشقانه‌ای در یک مجله‌ی گرجی منتشر کرد و هرگز از علاقه به شعر دست نکشید. رابرتس، به طرزی وحشتناک، او را «روشنفکری باهوش از نظر عاطفی و احساساتی» می‌نامد. در واقع، اوسیپ ماندلشتام، شاعر بزرگ روس، همیشه به همسرش، نادژدا، می‌گفت که از سختی‌هایشان در دوران استالین شکایت نکند: «شعر فقط در این کشور محترم شمرده می‌شود و مردم به خاطر آن کشته می‌شوند.»

ماندلشتام در سال 1934، پس از اینکه شعری تمسخرآمیز درباره استالین را برای تعداد کمی از افرادی که دوست خود می‌پنداشت خواند، دستگیر شد. او که از مسکو تبعید شده بود، در سال 1938 دوباره دستگیر شد و به دلایل نامعلومی در یک اردوگاه ترانزیت درگذشت. سال‌ها، وقتی اشعار او سرکوب می‌شد و حتی نوشتن آن‌ها خطرناک بود، نادژدا با یک شاهکار خارق‌العاده از حفظ کردن، آن‌ها را زنده نگه داشت. تنها پس از مرگ استالین، در اواسط دهه پنجاه، بود که اشعار در نسخه‌های دست‌ساز (دست‌نویس‌های پنهانی) معروف به سامیزدات (samizdat) ظاهر شدند و مخفیانه دست به دست می‌شدند. (همان‌طور که آنا آخماتووا، شاعر، گفته بود: «ما در عصر پیشا-گوتنبرگ زندگی می‌کنیم.») تقریباً در همان زمان، مجموعه‌ای گردآوری‌شده از آثار اوسیپ ماندلشتام در نیویورک، به زبان روسی، توسط دوستدارانش که نمی‌دانستند او زنده است یا مرده، منتشر شد. اما نادژدا ماندلشتام، همسر و یار و یاور او با انتشار خاطراتش «امید در برابر امید» (Hope Against Hope) و «امید رها شده» (Hope Abandoned)، به یکی از نویسندگان بزرگ نثر قرن تبدیل شد. (نادژدا در زبان روسی به معنای «امید» است.) با وجود تمام وضوح گزنده‌ای که در ذهن او وجود داشت و در سراسر این کتاب‌ها مشهود است، چیز مهمی وجود داشت که او آن را درک نمی‌کرد.

او [نادژدا] می‌گوید که بلافاصله پس از مرگ اوسیپ، چندین هفته را با دوستی گذراند که تازه از اردوگاهی آزاد شده بود، و همچنین با مادر آن دوست، که شوهرش تیرباران شده بود. این سه زن در حین خواندن شکسپیر با هم، در قسمتی از نمایشنامه «کینگ جان» مکث کردند؛ جایی که آرتور جوان، به دستور عموی توطئه‌گرش محکوم به مرگ می‌شود، اما معصومیتش دل جلاد را نرم می‌کند و او قادر به انجام این جنایت نمی‌شود. نادژدا به دوستش می‌گوید که نمی‌تواند درک کند چطور انگلیسی‌ها، که حتماً درباره‌ی آرتور جوان خوانده‌اند، هرگز کشتن هم‌نوعانشان را برای همیشه متوقف نکرده‌اند. دوستش در پاسخ، با قصد آشکار تسلی دادن، می‌گوید که مدت‌ها بود شکسپیر نه خوانده می‌شد و نه به صحنه می‌رفت، و مردم به کشتار یکدیگر ادامه می‌دادند چون نمایشنامه را ندیده بودند. تصور قدرت ادبیات دست‌نخورده باقی می‌ماند. این توضیح حداقل امکان تأثیرگذاری نمایشنامه را در آینده‌ای نامعلوم فراهم می‌کند. اما نادژدا آرام نمی‌گیرد. او می‌نویسد: «شب‌ها از این فکر که جلادان هرگز آنچه را که ممکن است دلشان را نرم کند نمی‌خوانند، گریه می‌کردم. هنوز هم مرا به گریه می‌اندازد.»

با نگاهی به جهان، ممکن است به این باور برسیم که افراد بسیار کمی صحنه‌هایی را خوانده‌اند که می‌توانست دل‌هایشان را نرم کند. کتاب «کتاب در جنگ» پتی‌گری شامل تأملاتی درباره تهاجم به اوکراین است و بر روی یک عکس نمادین تمرکز می‌کند. این عکس که در کی‌یف گرفته شده است، نه انسان‌ها را نشان می‌دهد، نه خشونت را؛ تنها یک پنجره آپارتمان است که از خیابان دیده می‌شود، پر از کتاب‌هایی که مانند آجر روی هم چیده شده‌اند، برای جلوگیری از ترکش‌های ورودی و شیشه‌های خردشده. این تصویر به همان اندازه‌ی عکس قدیمی کتاب‌خوانان آرام انگلیسی در ساختمانی بی‌سقف، گویای مقاومت مردمی بافرهنگ در برابر توحش است.

در اوکراین، آن‌قدر کتابخانه تخریب شده که عکس‌های آوار ریخته بر قفسه‌های شکسته‌شده تقریباً غیرقابل تشخیص شده‌اند. و ماه‌هاست که غزه نیز عکس‌های مشابهی را ارائه می‌دهد. کتابخانه عمومی اصلی در نوامبر گذشته به طور کامل ویران شد، و کتابفروشی بسیار محبوب سمیر منصور – که در سال 2021 تخریب و به لطف حمایت بین‌المللی از طریق GoFundMe بازگشایی شده بود – اکنون افتخار دارد که دو بار نابود شده است.

چنین ویرانی‌ای بخشی از حمله‌ای گسترده‌تر به هویت‌های فرهنگی متمایز است، چه اوکراینی و چه فلسطینی؛ اما هویتی جهانی نیز در معرض خطر است. پیش از جنگ، کتابفروشی سمیر منصور نه تنها شامل کلاسیک‌های فلسطینی، مانند آثار رمان‌نویس سیاسی غسان کنفانی (که در سال 1972 توسط عوامل اسرائیلی به دلیل ارتباطش با گروهی مرتبط با قتل‌عامی در نزدیکی تل‌آویو کشته شد) بود، بلکه ترجمه عربی «آن شرلی با موهای قرمز» و نسخه‌های انگلیسی کتاب‌هایی از شیماماندا انگوزی آدیچی و کری فیشر را نیز در خود جای داده بود. محبوب‌ترین عناوین کودکانه هم کتاب‌های «هری پاتر» بودند. اینجا، کمتر از اسکندریه‌ی باستان نیست. گنجینه‌ای است که در آن، کتاب‌های مردمان درگیر جنگ، صلحی را پیشنهاد می‌کنند که در هیچ کجای بیرون وجود ندارد، راهی به سوی زمینه‌ای مشترک.

دیدن ویرانی این مکان‌ها [کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها] شوک خاصی دارد، زیرا ما نمی‌توانیم دست از این باور برداریم که کتاب‌ها می‌توانند آن صلح را گسترش دهند – ای کاش افراد مناسب، کتاب‌های مناسب را می‌خواندند و آن‌ها را به درستی درک می‌کردند – حتی زمانی که این کتاب‌ها از قفسه‌ها به بیرون پرتاب و نابود می‌شوند. شاید هم مهم‌ترین کتاب‌های درباره‌ی جنگ -آن‌هایی که می‌توانستند همه چیز را برای همیشه تغییر دهند- هرگز نوشته نشدند. رمان‌ها و مقالات آن فرانک. اشعار پایانی اوسیپ ماندلشتام. اشعار پخته‌ی ویلفرد اوون که در سن بیست و پنج سالگی، یک هفته پیش از پایان جنگ جهانی اول، در میدان نبرد کشته شد. امیدهای خشمگین اما واقعی غسان کنفانی برای صلح: آن‌ها چه شکلی به خود می‌گرفتند؟ و تمام آثار کسانی که هرگز حتی شروع به نوشتن نکردند.

شاید این‌ها کتاب‌هایی هستند که به آن‌ها نیاز داریم، پر از پاسخ‌هایی که نداریم. شاید کتاب‌های واقعی جنگ چیزی جز صفحات خالی نباشند.

 

منبع:

Roth Pierpont. Claudia, “From Homer to Gaza, the History of Books in Wartime”, The New Yorker, 19 Feb 2024

[ تصویر از :illustration by Paul Sahre ]

مطالب مشابه