خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

شاملو و آثارش بخشی از حافظه‌ی فرهنگی ما در قرن اخیر است

یادداشتی درباره‌ی «فریادهای عاصی آذرخش»
۱۸ مرداد ۱۴۰۵
نویسنده:
حافظ موسوی
share
share
close
شاملو و آثارش بخشی از حافظه‌ی فرهنگی ما در قرن اخیر است

چاپ و نشر آثار منتشر نشده‌ی شاملو در هفده جلد با عنوانِ بسیار گویای « فریادهای عاصی آذرخش» در صدمین سالروز تولد او به نظرم یک رویداد مهم فرهنگی است، و اهمیت آن وقتی دوچندان می شود که به یاد داشته باشیم شاملو بخشی از حافظه‌ی فرهنگی ما در قرن اخیراست که مُهر «ممنوع» بر آن خورده است. از این رو باید قدردان و سپاسگزار خانم آیدا سرکیسیان باشیم که از دهه‌ی چهل تا کنون مراقب این بخش از حافظه‌ی جمعی ما بوده‌اَند، همچنین  خانم سولماز سپهری، که در این سال‌ها عاشقانه برای امور مربوط به شاملو و بنیاد بامداد کار کرده و زحمت کشیده است، و همکارش آقای فرید درفشی که تدوین و تنظیم این مجموعه را بر عهده داشته، و همچنین  آقای حسن کیائیان، مدیر فرهیخته‌ی نشر چشمه و همکاران‌شان که این گنجینه‌ی گران‌قدر را در شکل و شمایلی نفیس و متفاوت چاپ و منتشر کرده‌اند. 
باری، بحث حافظه‌ی فرهنگی و قرن اخیر را از آن رو پیش کشیدم که این قرن، یعنی قرن چهاردهم خورشیدی، در تاریخ ما از آن قرن‌های پرماجرا و در عین حال دوران‌ساز بوده است. فرهنگ، هنر و ادبیات مدرن ما محصول همین قرن است. درست است که زمینه‌اش را انقلاب مشروطه آماده کرده بود، اما فرهنگ‌نویسی مدرن،  شعر نو، ادبیات داستانی مدرن، نقد ادبی،  تئاتر، سینما، ادبیات نمایشی، انواع هنرها و شاخه‌های گوناگون علوم انسانی ما با سمت و سویی نوگرایانه محصول همین قرن چهاردهم است. شمایل فرهنگی این قرن را کسانی ساخته و پرداخته‌اند که اگرچه در چند دهه‌ی اخیر کوششی بیهوده برای فراموشاندن یا دست کم به حاشیه بردن نام و آثارشان صورت گرفته است، خوشبختانه وجدان و حافظه‌ی جمعی ما زیر بار چنان تحمیلی نرفته است. شاملو یکی از آن‌هاست، در کنار کسانی چون دهخدا، نیما، هدایت و چند نام دیگر.
شاملو سه چهارم قرن چهاردهم خورشیدی را زیست و نیمی از آن را به کارهای خلاقه پرداخت،  و در هر رشته‌ای از آن کارها مهر و نشانی از خود بر جا گذاشت که حاصل ذهن خلاق خود او بود و به عبارتی در هریک از آن رشته‌ها سبکی ویژه‌ی خود داشت. در این یادداشت مجال آن نیست که حاصل کار او را در هریک از آن زمینه‌ها مرور کنیم. شاملو اگر هیچ یک از آن کارها را در کارنامه‌ی خود نداشت، فقط با کاری که در شعر فارسی کرده است ذره‌ای از جایگاه او در فرهنگ و ادبیات ما کسر نمی‌شد. او در شعر فارسیِ پس از نیما، شیوه‌ای نو تاسیس کرد که به نام خود او- شعر سپید شاملویی – ثبت شده است. او در شعر خود با احضار بخشی از روحِ رو در فراموشیِ زبان پارسی، و آمیزش آن با روح زمانه‌ی خود، که رسانه‌ای برای التیام زخم‌های شکست و سلاحی کارآ برای رویارویی با ابتذال طلب می‌کرد، به زبان فارسی وسعتی درخور بخشید. اما انصاف نیست که کار بزرگ او در گردآوری فرهنگ توده و مردم کوچه و بازار در «کتاب کوچه» زیر سایه‌ی نام بلند او در شعر فارسی، کم‌رنگ جلوه کند. «کتاب کوچه» نشان از فهم درست شاملو از مقوله‌ی «فرهنگ» دارد. شاملو که در شعر خود گفته بود: هم‌دست توده‌هاست، این‌جا نیز سهم عظیم توده‌ها و مردم کوچه و بازار را در خلق و پاسداریِ فرهنگ  پاس داشته و ارج نهاده است. شاملو، آن طور که خود نیز اذعان داشت، در شعر شاگرد نیما بود. و من گمان می‌کنم در کار فرهنگ نویسی شاگرد یا پیرو خلف دهخدا بود. و باز بی‌انصافی‌ست که از شیوه‌ی خاص او در ترجمه یاد نشود. من بر اساس دو انتخاب شاملو برای ترجمه‌ی شعر، گمان می‌کنم هدف اصلی او کار روی زبان فارسی بود. منظورم ترجمه‌ی «دن آرام» نیست که هنوزش نخوانده‌اَم. منظورم ترجمه‌ی شعر معروف لورکا  و ترجمه‌ی مارگوت بیکل است. شاملو در این دو شعر، مخصوصا در دومی زبانی خلق کرده است که گمان می‌کنم طرح اولیه‌ی نقشه‌ی راه زبان شعر فارسی در دهه‌ی شصت خورشیدی بوده است. تأثیر زبان ترجمه‌ی این دو شعر را در زبان بسیاری از شاعران دهه‌ی شصت می توان ردیابی کرد. 
من که از نوجوانی خواننده‌ی آثار شاملو بوده‌اَم همواره از تنوع و حجم کارهای او در زمینه‌های مختلف حیرت می‌کردم. حالا با انتشار این هفده جلد کتاب جدید، مسیر طاقت‌فرسا و پررنجی را که او در آن نیم قرن پیموده و تاب آورده است، در ذهن خود مجسم می‌کنم و با خودم می‌گویم: چه عشق و ایمان خلل‌ناپذیری در این مرد بوده است که توانسته باری چنین سنگین را بر روش بکشد! و ذره‌ای از آرمان خود برای دفاع از انسان و آزادی پاپس نکشد. وقتی که دو کتاب‌ «نامه‌ها» و «پاسخ به نامه‌ها» را می خواندم، احساس می‌کردم این انسان، این شاعر، چقدر ساده، صمیمی و مهربان بوده است که در میانه‌ی آن همه کار و مشغله از دیگران و تعهدی که در خود نسبت به آن‌ها احساس می‌کرده، غفلت نمی‌کرده است. آن‌جاها که دشواری پیش بردن کار و زندگی، بی سر خم کردن در برابر قدرت، بی دست شستن از استقلال و تن ندادن به وابستگی، در نامه‌ها بازتاب یافته است، همچون بغضی گلو را می‌فشارد. در پاسخ به نامه‌های خوانندگان مجلاتی که سردبیرشان بوده، صراحت شاملو و این که در کار شعر و ادبیات اهل تعارف، دوست‌یابی و مریدپروری نبوده است، مثال زدنی‌ست. مرور دفتری از این مجموعه که به فیلمنامه وگفتار متن فیلم، و دو دفتری که به ترجمه‌ی داستان اختصاص یافته از نظر استحکام و تنوع زبان، آموزنده و خواندنی‌ست. شاملو در این کارها لایه‌ها و گونه‌های مختلف زبان فارسی، از زبان فخیم ادبی گرفته تا زبان معیار و زبان مردم کوچه و بازار را متناسب با فضای داستان و ویژگی‌های فرهنگی و طبقاتی شخصیت‌ها استادانه به کار برده است. چه خوب که این کارها از پراکندگی در آمده و یکجا در دسترس است. خلاصه کنم، این‌ها همه، بخشی از تاریخ فرهنگ و ادبیات معاصر ماست، و حق ما و آیندگان است که تصویری همه‌جانبه از شاعران، ادیبان و پدیدآورندگان هنر و فرهنگ خود در اختیار داشته باشیم. فقدان چنین اسنادی، خدشه‌ای‌ست بر حافظه‌ی جمعی ما. از این رو بار دیگر دست مریزاد می‌گویم به همه‌ی آن‌هایی که به این کار ارزنده همت گماشتند.

مطالب مشابه