خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

دو آدم معمولی

فاشیسم و سینمای ایتالیا، نگاهی به فیلم یک روز به‌خصوص اثر اتوره اسکولا
۱۹ مرداد ۱۴۰۵
نویسنده:
گوئندولین فاستر
مترجم:
پوریا گل‌شناس
share
share
close
دو آدم معمولی

اتوره اسکولا در مقام نویسنده و کارگردان کارنامه‌ی پرباری دارد؛ او یکی از اثرگذارترین و مهم‌ترین سینماگران ایتالیایی است که فعالیت حرفه‌ای‌اش بیش از نیم‌قرن ادامه یافت. کار او از نخستین همکاری‌‌اش با به‌عنوان فیلمنامه‌نویس در فیلم همه بایستید ... من می‌آیم!1  (1953) اثر سرجو گریه‌کو2  در 1953 آغاز شد و تا واپسین فیلمش که خودش نویسنده و کارگردان آن بود به نام چه عجیبه که اسمت فدریکو باشه3  (2013) ادامه یافت. او سرانجام در 19 ژانویه‌ی 2016 در 84 سالگی درگذشت.
اسکولا روی هم رفته نویسنده‌ی حدود 87 فیلم‌نامه و اثر سینمایی بود؛ چه برای فیلم‌های خودش و چه برای آثار کارگردان‌های دیگر. از میان این آثار به‌ویژه می‌توان به فیلم‌نامه‌ی کمدی-تراژدی به‌یادماندنی و تلخ سرقت4  اثر  دینو ریزی5  اشاره کرد. او به‌عنوان کارگردان نیز دست‌کم 42 فیلم بلند و کوتاه ساخته است. نخستین فیلمش بیایید درباره‌ی زن‌ها حرف بزنیم6   بود. فیلم کمابیش متأخر او با عنوان یک‌ روز به‌خصوص7  از بهترین و نافذترین آثارش به‌شمار می‌رود. 
طرح داستان یک روز به‌خصوص در ظاهر بسیار ساده و کم‌حادثه است و میزانسن فیلم نیز عامدانه به‌گونه‌ای بی‌پیرایه و ساده طراحی شده است. فیلم روایت‌گر رویدادهایی است که در طول یک روز رخ می‌دهند: 6 مه 1938؛ روزی که «آدولف هیتلر به همراه شماری از مقامات ارشد خود، از جمله یوزف گوبلز و یواخیم فون ریبنتروپ، برای دیداری رسمی با بنیتو موسولینی به رم آمدند». فیلم به‌رغم چنین پیش‌زمینه‌ی ‌تاریخی پرشکوه و به‌ظاهر عظیمی، آگاهانه مقیاسی کوچک و صمیمی را برمی‌گزیند و تنها بر سه شخصیت اصلی متمرکز می‌شود: آنتونیتا (با بازی سوفیا لورن)، زن خانه‌داری که همسر امانوئله (با بازی جان ورنون)، یکی از کارگزاران دون‌پایه‌ی حزب فاشیست است، و همسایه‌ی آن‌ها، گابریله (با بازی مارچلو ماسترویانی)، گوینده‌ی رادیویی که به‌دلیل همجنس‌گرا بودن‌اش از شغل دولتی‌اش اخراج شده و هر لحظه ممکن است مأموران محلی او را به اتهام «انحراف اخلاقی» بازداشت کنند. بیش‌تر رویدادهای این فیلم در همان مجتمع آپارتمانی می‌گذرد؛ فضایی که گویی آنتونیتا و امانوئله را در خود زندانی کرده است. فیلم هرگز یکراست گردهمایی عظیم بیرون از ساختمان را به ما نشان نمی‌دهد و تنها در آغاز فیلم، از خلال تصاویر آرشیوی خبری با آن‌ها مواجه می‌شویم.
چنان‌که دبورا یانگ8  اشاره می‌کند، اسکولا به‌جای آن‌که بکوشد سفر هیتلر را بازسازی کند، تصمیمی جسورانه گرفت: او تصاویر آرشیوی و واقعی فیلم‌های خبری را به کار گرفت و گزارش یک گوینده‌ی رادیو متعلق به همان دوران را روی این تصاویر گذاشت. فیلم با شش دقیقه تصاویر آرشیوی پیوسته آغاز می‌شود که تشریفات و شکوه استقبال از هیتلر در «رم امپراتوری» را به نمایش می‌گذارند. این تصاویر از فیلمی دولتی به نام سفر پیشوا به ایتالیا9  برگرفته شده‌اند؛ فیلمی که مهم‌ترین رویدادهای آن روز را ثبت می‌کند. این اثر به دست فیلمبرداران و تدوینگران رسمی دستگاه تبلیغات ساخته شده و آنان با مهارتی چشمگیر، بر اهمیت شخصیت‌های حاضر تأکید می‌کنند و پادشاه کوتاه‌قامت ایتالیا را بلندبالا و خودنمایانه نشان می‌دهند، و پیشوای خودشیفته را در حالی که از برابر صفوف منظم سربازانی که با شور و هیجان آشنای فیلم‌های لنی ریفنشتال سلام نظامی می‌دهند و رژه می‌روند، به جایگاهی اسطوره‌ای می‌رسانند. این تصاویر سیاه‌وسفید به همان اندازه که نفرت‌انگیزند، جذاب و مسحورکننده‌ هم هستند. آن‌ها بدون هیچ مقدمه‌ای به نمایش درمی‌آیند و این تنها بار و آخرین باری است که موسولینی و هیتلر در طول این فیلم بر پرده ظاهر می‌شوند.
امانوئله، سرشار از شور و شوق فاشیستی، پس از آن‌که صبحانه‌اش را می‌خورد، راهی مراسم استقبال از هیتلر می‌شود و آنتونیتا را در آپارتمان سرد و بی‌روح تنها می‌گذارد؛ آپارتمانی که بخشی از مجموعه‌ای عظیم از واحدهای مسکونی شبیه به هم، یکنواخت و بی‌هویت است. با این‌ حال تنها چیزی که آنتونیا را از این محیط کسالت‌بار جدا می‌کند مرغ مینای خانگی‌اش است که روزنه‌ای کوچک برای گریز از ملال زندگی خشک و تهی‌اش فراهم می‌کند. در همین روزبه‌خصوص مرغ مینا از قفس می‌گریزد و این رویداد باعث می‌شود نخستین دیدار آنتونیتا با همسایه‌اش، گابریله رخ دهد؛ درست در زمانی که گابریله، از شدت درماندگی، برای رهایی از مشکلاتش در فکر خودکشی است و به هر پیشامدی که بتواند ذهنش را از آن وضعیت منحرف کند، خوش‌آمد می‌گوید. فیلم از این نقطه به بعد به نمایشی دوشخصیتی تبدیل می‌شود؛ روایتی که یکسره در فضای بسته‌ی مجتمع آپارتمانی می‌گذرد و بر شکل‌گیری تدریجی رابطه‌ی میان گابریله و آنتونیتا تمرکز می‌کند. هم‌زمان بلندگوهای رادیویی نصب‌شده در محوطه، مراسم استقبال از هیتلر و موسولینی را با لحنی پرطمطراق و تبلیغاتی به گوش ساکنان می‌رسانند و نمایش باشکوه قدرت سیاسی در بیرون، در تضادی آشکار با جهان خصوصی و انسانی دو شخصیت اصلی قرار می‌گیرد.
مجتمع آپارتمانی تقریباً خالی از سکنه است؛ تقریباً همه‌ی ساکنان برای شرکت در مراسم استقبال به خیابان‌ها رفته‌اند. آنتونیتا و گابریله، پس از مدت‌ها، برای نخستین بار خودشان را در نوعی خلوت و یک حریم خصوصی می‌یابند و هر دو در پرتو همین صمیمیت مشترک، آرام آرام دستخوش نوعی دگرگونی می‌شوند. شخصیت گابریله، با بازی درخشان مارچلو ماسترویانی، کاملاً باورپذیر است؛ مردی که در سراسر زندگی‌اش کوشیده خودش را از نگاه دیگران پنهان کند و ناچار بوده گرایش جنسی‌اش را نهان دارد تا بتواند زنده بماند. از دیگر سو، آنتونیتا با بازی سوفیا لورن، شخصیتی به‌غایت پیچیده و چندلایه است؛ زنی که همسرش با او همچون ملکی شخصی رفتار می‌کند. امانوئله حتی در فکر آن است که هفتمین فرزندشان را هم به دنیا آورند تا مشمول معافیت یا تخفیف مالیاتی دولت شود. اما آنتونیتا رفته‌رفته درمی‌یابد که رژیم ایل دوچه چیزی جز فریبی هولناک نیست؛ رژیمی که مردم را از امید، رهبری راستین، و بیش از همه، از آزادی فردی محروم کرده است.
متأسفانه بیش‌تر نقدهایی که هنگام اکران نخست یک روز به‌خصوص منتشر شد، بر «جسارت» یا «دشواریِ» پذیرش مارچلو ماسترویانی در نقش یک مرد همجنس‌گرا متمرکز بود؛ زیرا چهره‌ی سینمایی او در عرصه‌ی میان‌مللی پس از دهه‌ی 1950، در کمدی‌ها و درام‌های گوناگون، در مقام مردی محبوب زنان چنان استوار شده بود که بسیاری این نقش را نامتعارف می‌دانستند. اما ماسترویانی در ایفای نقش گابریله هیچ دشواری‌ای نداشت؛ برعکس، او تصویری کاملاً باورپذیر از مردی درون‌گرا و رازدار ارائه می‌دهد که بخش عمده‌ی زندگی‌اش را در انزوایی تحمیل‌شده گذرانده است. با ژرف‌تر شدن رابطه‌ی میان این دو شخصیت، در صحنه‌ای لطیف و در عین حال انسانی و رفتارشان در آن اندکی ناشیانه است، آنتونیتا از سر استیصال و در راستایی کوشش برای ابراز همدلی و انسانیت مشترک، با گابریله هم‌بستر می‌شود. اما هنگامی که گابریله به او می‌گوید با وجود آن‌که از نظر جسمانی می‌تواند با زنان رابطه‌ی جنسی برقرار کند، هویت و گرایش جنسی او همچنان همان است، آنتونیتا شگفت‌زده می‌شود.
پایان فیلم، نه برای شخصیت‌ها و نه برای ایتالیا به‌سان یک ملت، درباره‌ی آینده هیچ نویدی نمی‌دهد. گابریله به دست پلیس فاشیست بازداشت و از صحنه خارج می‌شود، و آنتونیتا نیز بار دیگر ناچار است خشونت و سلطه‌جویی همسرش را تاب آورد؛ امانوئله با لحنی آمرانه و خشن او را به اتاق خواب فرا می‌خواند، زیرا همچنان در اندیشه‌ی‌ به دنیا آوردن فرزند هفتم و بهره‌مند شدن از امتیاز مالیاتی دولت است. زندگی به‌ظاهر همان مسیر پیشین‌اش را از سر خواهد گرفت، اما اکنون آنتونیتا هرچند تنها برای لحظه‌ای کوتاه، چشم‌اندازی از جهانی فراتر از جهان محدود خود را دیده است. این نخستین بار است که او درمی‌یابد هم در زندگی شخصی و هم در عرصه‌ی سیاسی چقدر در بند سازوکارهای سرکوبگر گرفتار بوده است.


------------------------------------
1.    Fermi tutti… arrivo io
2.    Sergio Grieco
3.   Che strano chiamarsi Federico
4.   Sorpasso
5.   Dino Risi
6.   Se permettete parliamo di donne
7.   Una giornata particolare
8.   Deborah Young
9.   The Führer’s Trip to Italy

منبع:
 Audrey Foster Gwendolyn ,”Two Ordinary People; One Special Day “,CTEQ Annotations on Film,  January 2017
 

مطالب مشابه