خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / گفت‌وگو

دوست دارم قبل از مرگ، رمان بزرگی بنویسم

گفت‌وگو با مارکوس مالت
۱۹ مرداد ۱۴۰۵
مترجم:
مارال دیداری
share
share
close
دوست دارم قبل از مرگ، رمان بزرگی بنویسم

ترکیب مارکوس مالت و رمان نوآر، ترکیب بی‌نظیری‌ست. این نویسنده استعداد عجیبی برای روایت درد‌ها و تاریکی‌های روح آدمی و هیجاناتش دارد. نوشته‌های اخیرش واقعا شگفت‌انگیزند، از جمله «حصیر» که داستان سقوط مردی عادی به قعر جهنم است، مردی که سوگ همسرش زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند. 
مالت همچنین قلمی منحصر به فرد دارد، زیبا، تاثیرگذار، اضطراب‌آلود، همه‌ی این‌ها با استعداد واقعیِ او در نویسندگی موجب می‌شود که از بسیاری از همکارانش پیشی بگیرد. از کنار آثارش بی‌دقت رد نشوید. 
از او سپاسگزارم که با اینکه وقت نداشت، به اصرار من این مصاحبه را پذیرفت. واقعا متشکرم.


می‌توانید خودتان را در سه کلمه تعریف کنید؟
من خودم هستم.

«حصیر» داستانی قوی و باورنکردنی‌ست. ممکن است برایمان بگویید با این داستان غم‌انگیز قصد داشتید چه پیامی را به مخاطب انتقال دهید؟ 
شاید فقط این را که، من، شما، و یا هر آدمِ دیگری، در هر لحظه‌ای می‌تواند تعادلش را از دست بدهد، از مسیر منحرف شود، غرق شود. و آنوقت به هر چیزی که می‌تواند چنگ بزند. 

شما در توصیف شخصیت‌های اصلی داستان دقت زیادی به خرج می‌دهید، از نظر روحی و روانی و ... به‌ نظر می‌رسد که این جنبه‌ی روانی در نوشته‌های شما ارجعیت دارد...
فکر می‌کنم در داستان یا رمان، همه چیز از طریق شخصیت‌ها به خواننده منتقل می‌شود. شما بهترین داستان دنیا را هم که داشته باشید، اگر شخصیت‌هایی که این داستان را زندگی می‌کنند به قدر کافی قوی و به اندازه‌ی کافی واقعی نباشند، هیچ‌کس داستان را باور نمی‌کند، بنابراین مطمئنا توصیف روحی و روانی لازم است و البته توصیف جسم و جان آن‌ها. 

شما نویسنده‌ی رمان پلیسی هستید، اما برای گروه سنی کودک و نوجوان هم می‌نویسید. با اینکه مخاطبان شما کودک هستند و شاید خیلی کم سن و سال (4 تا 6 سال)، مفاهیم آثارتان عمیق‌اند و آن جنبه‌ی تاریک همچنان در آن‌ها وجود دارد...
اطمینان دارم که با مخاطب کم‌سن و سال هم می‌توان درباره‌ی همه‌چیز صحبت کرد. از نظر من تابو وجود ندارد. فقط باید بدانی چطور در موردش صحبت کنی، که همه‌ی سختی و قشنگی کار هم همین‌جاست. برای کودکان هم، مثل بزرگترها،‌ سعی می‌کنم از چیزهایی حرف بزنم که روی من تاثیر می‌گذارند، می‌دانم، اغلب تاریک‌اند، اما تلاش می‌کنم واژه‌های درستی برای ارتباط با آن‌ها پیدا کنم. 

آثار شما را ناشرهای متعددی چاپ کرده‌اند، بعضی‌هاشان انتشارات‌های کوچکی هستند. نظرتان در مورد پیشرفت دنیای نشر چیست؟
نمی‌دانم. نظری ندارم. فقط امیدوارم، نویسندگان به کتاب نوشتن، ناشر‌ها به کتاب چاپ کردن و مردم هم به کتاب خواندن ادامه بدهند. و امیدوارم که در این کار، جنبه‌ی تجاری از هنری پیشی نگیرد. 

پروژه‌ای برای آینده دارید؟
دوست دارم قبل از مرگ، رمان بزرگی بنویسم. 

موسیقی جز جدانشدنیِ‌ بعضی رمان‌های شماست. موسیقی در روند خلق اثر هنری شما چه نقشی دارد؟ 
نقش اصلی. من قبل از هر چیزی سراغ گوش می‌روم. باید صدا بدهد. اولین هیجان خواننده باید ناشی از صدا باشد. از ریتم. و معنا شاید به دنبال آن بیاید و کاملش ‌کند. من برای شروع رمان، الزاما به ایده نیاز ندارم، برعکس، نیاز دارم تونالیته‌اش را پیدا کنم. ایده‌ی داستان به دنبالش می‌آید، یا نه. 

کلام آخر؟
خداحافظی. 

منبع:
 Le. Yvan, “Interview littéraire 2013 – Marcus Malte”, avril 2013

 

مطالب مشابه