خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

غرور من در ابدیت رنج من است

مقدمه‌ای بر مجموعه‌ی «فریادهای عاصی آذرخش»
۳۱ مرداد ۱۴۰۵
نویسنده:
آیدا سرکیسیان
share
share
close
غرور من در ابدیت رنج من است

به کدامین کهکشان پناه باید برد تا شبِ سنگین بگذرد و ماه، که به تماشای ما آمده است، تا زمزمه‌های تو در کنار من ادامه یابد؟ نفس در سینه حبس می‌کنم، چشمانم را می‌بندم و بوی اقیانوسیِ تو را به سینه می‌کشم. بوییدنت، و رقص سرانگشتان اشتیاق به نرمی و سبک‌بالیِ پروانه‌یی بر تن تو…
یگانه‌ی من! احمد من! هنوز نگرانی‌هایت بر معصومیت‌ها و اندوه چشمانت تنهایی مرا دوچندان می‌کند، هر چند فرارسیدن صدسالگی‌ات دل مرا چراغان کرده…
دوستی پیشنهاد کرد سال تولد صدسالگی شاعر را «قرن شاملو» بنامیم. با خود می‌اندیشم که اکنون زمان تو به قرن‌ رسیده است، ولی هنوز بسیار چیزهاست که درباره‌ی تو، آن غول زیبای رنج، نمی‌دانیم و من همین لحظه‌ی یک‌قرنی را برای گشودن نهان‌خانه‌ی دل و مکنونات آن دارم… 
ما با روح شاعر چه‌ها کردیم؟ روح بزرگی را که جهان در آن می‌گنجید آزردیم. با او بی‌ترحم و بی‌انصاف بودیم. روح بزرگ و رفیع او را تا سطح نازل درک‌و‌شعور معمول انگاشتیم. چه سختی‌های طاقت‌فرسا که بر او تحمیل شد!
آیا سزاوار بود چنین شاعری را دوازده ‌سال از چاپ کتاب‌هایش محروم کنند؟
آیا به ژرفای اندیشه‌ی او پی بردیم؟ گوش به آوای جان او سپردیم؟
چه نعماتی را به ما ارزانی داشت! چه شورها به جان ما انداخت… چون دریا بخشنده بود و گاه با امواج توفنده. بارها پیش آمد که تو گویی احمد دارد با خود رولت روسی بازی می‌کند و انگار لوله‌ی هفت‌تیر را بر شقیقه‌اش گذاشته! بی‌محابا به دل آتش می‌زد… 
تحملش حیرت‌آور بود. درد جانش را با رندی می‌پوشاند، با زهرخند و لبخندی تلخ زهر نیش‌ها را که به سوی او پرتاب می‌شد قابل‌تحمل‌تر می‌کرد. لیکن جای آن زخم‌ها و تحقیرها و بی‌عدالتی‌ها هرگز از روح بزرگ او محو نشد و فریاد درد خود را در نعره‌ی توفان رها کرد2  و تلخ‌تر و عمیق‌تر سرود: «من درد مشترکم، مرا فریاد کن!» تحقیری که در طول قرن‌ها بر انسان رفته جان شاعر را از درد آکنده بود.
من 
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم
    پیچید.3

او شأن انسان را، که منِ شعر اوست، چنین وصف کرده است:
زیستن 
و ولایت والای انسان بر خاک را
                                          نماز بردن؛
زیستن
و معجزه کردن…4  

یگانه‌ی من با همه‌ی این رنج‌ها و امیدها هرگز از پای ننشست و با غرورش و با برازندگی باشکوهش و با طبیعت سرزنده و آن صدای گرم و گیرا هنوز دل‌ها را می‌لرزاند.
دوران‌های تاریخی خونین‌ومالین سختی را از سر گذراند و با همه‌ی شکنندگی شاعرانه‌اش دشواری‌ها را با گوش سپردن به موسیقی کلاسیک و نوشتن تاب آورد، و با قابلیت‌های زیبایی‌شناختی و قابلیت‌های جامعه‌شناختی‌اش به انسان خودساخته تعیّن بخشید. او همواره نگران قدرت‌طلبی و افسارگسیختگی انسان‌های طاغی بود و ابزارهای سرکوب و ویرانگر، به‌خصوص برای این منطقه که مستقیم در معرض توفان قرار دارد.
عصر رمه‌های عظیم گرسنگی
و وحشت‌بارترین سکوت‌ها5 
با این‌همه به پرتویی از بهروزی انسان امیدوار بود:
هان، سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!6

از من خواسته شده بر مجلدات فریادهای عاصی آذرخش، مجموعه‌ی آثار منتشرنشده‌ی احمد شاملو، یادداشتی بنویسم. ما در «خانه‌ی بامداد» این مجموعه را به مناسبت بزرگداشت صدسالگی او گردآوری، تدوین و آماده‌ی انتشار کرده‌ایم، و حاوی برخی آثار منتشرنشده از او و غالباً آثار پراکنده‌ی او در مطبوعات روزهای دور است. گردآوری این مجموعه سال‌ها زمان برده و گرد آوردنش محتاج دقت، نکته‌سنجی و خصوصاً اِشراف ‌داشتن بر آثار احمد شاملو بوده است، چرا که او گاه با نام‌های مستعار قلم می‌زده، و همچنین در مجلاتی که خودش منتشر ‌کرده بسیاری از نوشته‌هایش را بدون امضا به چاپ رسانده است. 
حجم مطالب، پراکندگی موضوعی و گستردگی‌ آن به ثمر نشستن کار را چیزی شبیه ناممکن می‌نمود، از این‌رو به انجام ‌رساندنش در طول دو سال همتی جدی می‌طلبید: «فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود.» 


آیدا سرکیسیان
12 تیر 1404
خانه‌ی بامداد 


--------
1. تیتر  از شعر «تنها»، در مجموعه‌ی هوای تازه.
2. از شعر «مجله‌ی کوچک»، در مجموعه‌‌ی ققنوس در باران.
3. از شعر «با چشم‌ها…»، در مجموعه‌ی مرثیه‌های خاک.
4. از شعر «خطابه‌ی آسان، در امید»، در مجموعه‌ی ترانه‌های کوچک غربت.
5. از شعر «شبانه»، در مجموعه‌ی آیدا: درخت و خنجر و خاطره!
6. از شعر «خطابه‌ی آسان، در امید»، در مجموعه‌ی ترانه‌های کوچک غربت.​

مطالب مشابه