خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

شاملو «راز عجیبی‌ست!… به‌راستی کیست این آشنای ناشناس‌مانده؟»

مقدمه‌ای بر مجموعه‌ی «فریادهای عاصی آذرخش»
۳۱ مرداد ۱۴۰۵
نویسنده:
فرید درفشی
، سولماز سپهری‌آزاد
share
share
close
شاملو «راز عجیبی‌ست!… به‌راستی کیست این آشنای ناشناس‌مانده؟»

این تفسیرِ وام‌گرفته از شاملو، که او خود روزی در آغاز سخن درباره‌ی حافظ نوشت ، شاید خصوصی‌ترین قرابت میان این دو شاعر باشد، و رازآلودی شاملو نیز همچون حافظ از زمانه‌یی که در آن می‌زیست جدا نیست1. فقدان آرشیوهای کامل و منظم از یک سو، و از سوی دیگر گستردگی دامنه و تنوع فرمی آثار شاملو، در کنار شیوه‌ی پراکنده‌ی انتشار یافتن‌شان، او را به سرزمینی رازآلود مبدل ساخته که دست‌یابی به کرانه‌هایش فرایندی است زمان‌بر، همواره گیج‌کننده، و با شرایط حاضر تقریباً ناممکن؛ «دالانی که درنوشته» است به هزارتویی می‌ماند که به هر راهش گام بگذاری ردپایی از او و از شوریدگی‌اش بر دیواره‌هایش حک شده است. شاملو در دهه‌های جوانی و میان‌سالی، چنان‌چه آیدا نیز بارها گفته، «بی‌رحمانه خود را مصرف می‌کرد». از سوی دیگر، کارنامه‌ی فعالیت‌هایش گویی به نحوی عامدانه چارچوب‌گریز است. در یک تصویر کلی او جانی است بی‌تابِ خلق فضاهای تازه، به هر طریق ممکن و در هر قلمرویی که بتوان صدایی بود: از نیم‌قرن شاعری و گشودن دروازه‌یی تازه بر شعر فارسی و جدالی خستگی‌ناپذیرانه با پنداشت سنتی از «شعریت»، و سرانجام بر قله‌ی شعر سپید یله ‌دادن، تا چهل ‌سال فعالیت مطبوعاتی جانانه در نشریات مختلف و نیز قلمروهایی دیگر… قلمروِ ترجمه، که آن‌جا شاملو بر جایگاه اثرگذار و بحث‌انگیز «مترجم به مثابه مؤلف» ایستاده است، و یا قلمروِ گردآوری پژوهشگرانه‌ی فرهنگ عامه، که در آن از صخره‌ی تنومند و بی‌شکلِ فرهنگی عظیم پیکره‌یی غول‌آسا و تماشایی سوده و برآورده است. همچنین، به شهادت آثارش، او در میانه‌ی تحولات سیاسی و اجتماعی نیز یک‌قلم از تکاپو بازننشسته، به هر نحو که شرایطش مهیا بوده، با نوشتن، سخنرانی‌ کردن، سفرهای دورودراز و برگزاری شب‌های شعر و بیان نظرگاه‌های رادیکال و… پویندگیِ روشنفکری متعهد را تجسم بخشیده است. برای مثال از کردار او در گردهمایی اینترلیت2 می‌توان دریافت که او در مقام روشنفکر چگونه با زدن زیر میز مناسباتِ جاریِ قدرت در بزنگاه‌های زندگی حرفه‌یی‌اش خیر عمومی را بر منفعت شخصی ارجح دانسته؛ روشنفکری که هیچ‌گاه نشستن در سایه‌گاه آرامش و فراغت را برنتابید و، حتا در دوره‌های طولانی بیماری و درد، دغدغه‌اش تَرَک انداختن بود بر دیوار عمارت اوهام عادات مألوف و تعصبات کهن. اما:

ای دریغ 
که فقر
چه به‌آسانی احتضار فضیلت است.3
 
از سوی دیگر، شاملو در وانفسای آن‌همه شور حیات و آفرینشگری، که چون آتشفشانی بیدار درونش را در برون‌فکنی خلاقیتی جوشان و عاصی می‌گداخت، ناچار بود ورای حصارهای هنرمند متعهد آرمانی‌اش روزگاری برزخی را، به جای «درنوشتن ستاره‌ها»، در «غم نان» به فعالیت‌هایی جانبی بپردازد؛ «ممنوع ماندن / از توانایی‌ها / به هیئت محکومیتی»3 و پرداختن به کارهایی مثل تهیه‌ی فیلم مستند برای تلویزیون ملی، نوشتن گفتار متن برای فیلم‌های مستند، اجرای گفتار متن فیلم‌ها، اجرای برنامه‌ی رادیویی برای کودکان، نوشتن دیالوگ‌ فیلم‌‌فارسی و… او گرچه به باور دوست‌دارانش بسیاری از این فعالیت‌ها را نیز به نحو احسن انجام داده خود از برخی‌شان به «کارنامه‌ی بردگی» یاد می‌کند. کارنامه‌ی بردگی شاملو کارنامه‌ی بردگی هنرمند معاصر است در:

عصری که دست‌ها
سرنوشت را نمی‌سازد
و اراده
به جاییت نمی‌رساند.4 
باری، به‌رغم پی‌گیری و کوششی چندین‌ساله در هزارتوی «راز عجیب شاملو»، و به‌رغم معاصر بودن او و لذا توقعِ این‌که تمامی منابع و آثارش در دسترس باشد، گردآوری کامل آثاری که در قالب کتاب و یا در رسانه‌ها همچون مطبوعات، تلویزیون، رادیو و… منتشر شده به علت در دسترس نبودن، پراکندگی، و نقص آرشیو و منابع در شرایط حاضر امری محال است. شاملو نیز مانند هر شاعر بالقوه‌ی دیگر نوشتن را اندکی پس از آموختن الفبا آغاز کرد5 ، اما از حدود شانزده‌سالگی به بعد دیگر با اشتیاقِ «انتشار یافتن» می‌‌نوشت. نخستین نوشته‌های انتشاریافته‌ی او لطیفه‌هایی است که با نام «شوخی و خنده» در مجله‌ی راهنمای زندگی6  منتشر شد. پس از آن، نوشته‌های جدی‌ترش در نشریات دهه‌های بیست و سی که متأثر از تحولات و شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان بسیار متعدد و گونه‌گون‌اند، و همچنین کتاب‌هایی که در آن سال‌های پرآشوب از او منتشر شد، به طور جسته‌گریخته و ناقص آرشیو شده‌اند. تلاش برای دسترسی به آثار شاملو در آرشیوهای رادیو و تلویزیون نیز سنگ ‌زدن به درِ بسته بود. به همین سبب باید اذعان داشت که ما، تا آن‌جا که نقصان‌ها اجازه داده است، در جستن ‌و یافتن آثار او در این دو دهه موفق بوده‌ایم. اما از میانه‌ی دهه‌ی چهل به بعد با حضور آیدا شرایط تغییر می‌کند، چرا که او در مقام گردآورنده‌ آرشیو کاغذی از‌هم‌پاشیده را، تا حدِ توانِ یک‌نفره‌ی کسی که نقش‌ها و مسئولیت‌هایی دیگر هم در زندگی با آتشفشانِ همواره در فوران شاملو بر گرده داشته، انسجام و نظمی قابل‌توجه بخشیده است. 
در مجموعه‌ی فریادهای عاصی آذرخش، که حاوی منتشرنشده‌های احمد شاملو است و به مناسبت صدمین سالروز تولد او انتشار می‌یابد، تفکیک مجلدات براساس موضوع، و مبنای تدوین آثار در هر دفتر براساس تقدم تاریخی است (در وهله‌ی نخست تاریخ نگارش و در وهله‌ی دوم تاریخ انتشار). 
در مورد رسم‌الخط، باید این نکته را در نظر داشت که مطالب این مجموعه در بازه‌ی زمانی طولانی، بیش از نیم‌قرن، نوشته شده و از این‌رو شکل نگارشیِ یک‌دست و یکپارچه‌یی نداشته است. ما به منظور رعایت یک‌دستی و هماهنگی رسم‌الخط نشرچشمه را معیار قرار دادیم، به‌جز مواردی که شاملو بر شیوه‌ی نگارشی خاصی تأکید داشته. این موارد عبارت است از: واژگان «بعضی، تئاتر، کمک و لوکوموتیو» که به صورت «بعض، تآتر، کومک و لوکوموتیف» آمده است؛ واژگان مختوم به الف مقصوره که به جای «ی» با «ا» آمده است، مثل «حتا»، «مرتضا» و «منتها»؛ واژگان مختوم به «‍ه» ناملفوظ که هنگام پیوستن به «ی» نکره یا نسبت، به جای «ا» با صامت میانجی «ی» آمده است، مثل «خانه‌یی»، «زنده‌یی» و «حرفه‌یی»؛ واژگان مختوم به مصوت بلند «ای» که در صورت پیوستن به «ی» نکره و مشابه آن، به جای «ا» با صامت میانجی «ی» نوشته شده است، مثل «کشتی‌یی» و «بی‌دقتی‌یی».
همچنین، از آن‌جا که شاملو به زبان فرانسه می‌خواند و از فرانسه نیز ترجمه می‌کرد، در اغلب موارد اسامی را با تلفظ فرانسوی‌شان ضبط کرده است (مثلاً موزار به جای موتزارت)؛ ما شیوه‌ی نگارش او را حفظ کرده‌ایم و تغییری در تلفظ این‌قبیل اسامی نداده‌ایم.
در نگاهی کلی آثار منتشرشده در این مجموعه بر دو گونه است: 
الف. بخش قابل‌توجهی از نوشته‌های چاپ‌نشده‌ی شاملو که از آن میان می‌توان به «شعرها» و «طرح‌های شعر» (با عنوان فرعی «طرح‌های بارانی»)، «سخنرانی‌»ها، تعدادی «نامه»‌، «گفتارهای متن» چند فیلم مستند که از نسخه‌های صوتی و یا تصویری‌شان پیاده شده، پیش‌نویس ترجمه‌ی چهار رمان که نیمه‌کاره مانده، بخشی از پرده‌ی نخست نمایش‌نامه‌ی آنتیگون و داستان منظوم گودال حیوانات اشاره کرد. لازم به ذکر است که با انتشار مجموعه‌ی حاضر در صدسالگی بامداد، به‌جز چند مورد که در ادامه درباره‌شان توضیح داده خواهد شد، شاملو اثر مکتوب چاپ‌نشده‌ی دیگری ندارد. اما آثار چاپ‌نشده‌ی او از این قرار است: پنج دفتر شعر و یک نمایش‌نامه که او در سال 1334 به نقی نقاشیان7 و رمان میراث8 که در سال 1355 به علیرضا میبدی به امانت سپرد اما آن‌ها این آثار را به او پس ندادند، و نیز یک کتاب که در آرشیو خانه‌‌موزه‌ی بامداد موجود است و در فرصتی دیگر به انتشار سپرده خواهد شد9 به نام‌ حواشی و یادداشت‌ها (یادداشت‌های تحقیقی شاملو درباره‌ی حافظ و عصر او).
ب. نوشته‌های قبلاً منتشرشده‌یی که در نشریات سال‌های دور و در مطبوعاتی کمیاب و گاه نایاب به صورت پراکنده انتشار یافته است. این آثار را طی چندین سال بازیابی و گردآوری‌ و در یک سال و نیم اخیر برای انتشار دسته‌بندی و تنظیم کرده‌ایم. از این گروه می‌توان مجموعه‌هایی 
همچون «یادداشت‌ها» و «نوشته‌های پراکنده» را سراغ کرد که شامل یادداشت‌های ادبی، نقدهای هنری، و نیز مطالبی در باب مسائل روز اجتماعی و سیاسی است، همچنین «داستان‌های تألیفی» و نیز «داستان‌های ترجمه»، «پاسخ به نامه‌ها» و «گفت‌وگوها» که گرد آمده و منتشر شده است. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد، از آن‌جا که دسترسی به منابع کامل نبوده، ادعا نداریم که این مجلدات بی‌کم‌وکاست تمامی نوشته‌های چاپ‌شده‌ی او را در مطبوعات شامل می‌شود. در پایان از موارد یافت‌نشده یاد می‌کنیم تا شاید با هم‌یاری دوست‌دارانش روزی گرد آید و بر مجموعه‌ی حاضر ضمیمه شود:
1. مجموعه‌شعر آهن‌ها و احساس (شامل 83 شعر) که در مرداد 1332 چاپ شد، اما مأموران فرمانداری نظامی در همان چاپ‌خانه معدومش کردند و شاملو همواره بر این باور بود که یک جلد ناقص آن را سیروس طاهباز از عدم نجات داده است، اما داشتنش را انکار می‌کند.10 
2. آثار ادبی شاملو در نشریاتی چون آتشبار، به سوی آینده، پایگاه آزادی، کبوتر صلح و مصلحت در سال‌های 1330 تا 1332، و تک‌وتوک نشریات ادبی دیگر در دهه‌های چهل و پنجاه.
3. چند سخنرانی که متن و یا نواری از آن‌ها موجود نیست. از جمله سخنرانی در انجمن فرهنگی دانشجویان ایران و امریکا (1 اسفند 1345)؛ سخنرانی در دانشگاه ام. آی. تی. بوستون (خرداد 1355)؛ چند سخنرانی در شهرهای واشنگتن دی‌سی، فیلادلفیا، بوستون، و جرسی‌سیتی (زمستان 1356)؛ سخنرانی در کنفرانس مطبوعاتی حزب سوسیالیست کارگران (4 تیر 1358).
4. نامه‌های بسیاری که شاملو در طول سالیان برای اشخاص مختلف نوشته و ارسال کرده است.
5. گفتار متن فیلم‌های آناقلیچ داماد می‌شود (1348)، گیله‌مردی (1349)، سیر‌و‌سفر (1350)، و یادگار (1354). 
6. برنامه‌ی دونوبته‌ی صبح و عصر شاملو برای کودکان و نوجوانان در رادیو (1352).
7. تعدادی مصاحبه، از جمله مصاحبه‌ی رادیو ایرانیان با احمد شاملو، برکلی ـ سانفرانسیسکو (1369)، مصاحبه‌ی دی‌پرسه در اتریش با شاملو (1370)، مصاحبه‌ی رادیو فرانسه با شاملو در بزرگداشت آراگون (1376)، و مصاحبه‌ی ژان‌پیر په‌رَن با شاملو (1377).
 

--------
1. شاملو، احمد. «چند حرف از سر ناگزیری»، در حافظ شیراز به روایت احمد شاملو، چاپ‌های 1354 تا 1361.
2. دفتر نهم مجموعه‌ی «فریادهای عاصی آذرخش»
3. از شعر «مجله‌ی کوچک»، در مجموعه‌ی ققنوس در باران.
4. پاره‌ی چهارم از شعر «شبانه»، در مجموعه‌ی آیدا: درخت و خنجر و خاطره!
5.«از ده‌سالگی می‌نوشتم، اما پدر و مادر نه‌فقط تشویقم نمی‌کردند و حتا نوشته‌هایم را نمی‌خواندند، تو سرم هم می‌زدند که بنشین درست را بخوان! منتها چون شوقش در جانم بود، نمی‌توانستم از نوشتن خودداری کنم. با این‌که تا کلاس سوم بچه‌ی تیز و باهوشی بودم، ناگهان خنگ شدم. به جای درس‌و‌مشق، یا رو پشت‌بام به پیانوِ دختر همسایه گوش می‌دادم یا تو زیرزمین چیز می‌نوشتم. کارگری تو خانه داشتیم که نوشته‌های مرا زیر سنگ هم که قایم می‌کردم پیدا می‌کرد می‌آورد می‌داد دست ناظم دبستان‌مان، او هم ترکه‌ی انارش را از پاشیر آب‌انبار می‌آورد مرا می‌خواباند تا می‌خوردم می‌زد.» (شاملو، درباره‌ی هنر و ادبیات: دیدگاه‌های تازه، صص 203 تا 205)
6. تابستان و پاییز 1320.
7. «پنج دفتر بزرگ محتوی اشعار خود را گم کردم. جوانکی نقاشیان‌‌نام، به بهانه‌ی آن‌که خیال چاپ آن‌ها را دارد، برد و پس نداد. چهار جلد از این دفترها محتوی چهار سال از پرکارترین دوره‌های شاعری من بود، دوران شکفته‌یی که تنها کار من نوشتن بود و حاصل کارم گاه در روز از پنج تا شش قطعه و از دو تا سه‌هزار کلمه تجاوز می‌کرد. ضربه‌ها پساپس فرود می‌آمد و طنین آن همه‌ی زندگی مرا سرشار می‌کرد. نمایش‌نامه‌هایی چون مرد‌گان برای انتقام بازمی‌گردند، همچنین اشعار بسیار بلندی چون “سرود آن کس که نه دشمن است نه مدعی” و “مرگ شاماهی”، که تجربه‌ی نهایی من پس از “پریا” و “قصه‌ی دخترای ننه‌دریا” بود.» (شاملو در مصاحبه‌ با علی‌اصغر ضرابی، هفته‌نامه‌ی فردوسی، ش 756، 2 فروردین 1345) 
8. «شرح‌حالی رمان‌گونه که من بسیار عزیزش می‌داشتم و تکه‌هایی از آن زیر عنوان موقت میراث در کیهان شب جمعه به چاپ رسیده بود… دوست داشتم حالاحالاها حک‌و‌اصلاح و کم‌وزیادش کنم. فصل آخرش را داشتم تمام می‌کردم. پنج شش صفحه‌یی باقی مانده بود که به‌اصطلاح “طرح اولش” تمام بشود، اما قرار نبود کار نوشتن آن کتاب به این مفتی‌ها به آخر برسد. چیزی بود که می‌شد تا آخر عمر رویش کار کرد… در میراث مخاطب اصلی خود من بودم. تنها نوشته‌یی بود که راضی‌ام می‌کرد، تنها چیزی بود که می‌توانستم به‌اش ببالم و بگویم “من” آن را نوشته‌ام. کتابی که هنوز در نطفه بود… نمی‌توانم آن را دوباره بنویسم و کاش می‌توانستم… نمی‌توانم برای بیان این‌که آقای میبدی با این کارش چه لطمه‌یی به من زده است کلماتی پیدا کنم. نمی‌دانم بر سر عزیزترین نوشته‌ی من چه آورده.» (شاملو در گفت‌وگو با محمد محمدعلی در گفت‌وگو با احمد شاملو، محمود دولت‌آبادی… نشر قطره، 1372، صص 19 تا 21)
9. از آن‌جا که فیش‌های کتاب کوچه صورتی خام و تدوین‌نشده دارد، در این شمارش لحاظ نشده است.
10. «یادداشت‌ها و توضیحات» در مجموعه آثار، دفتر یکم: شعرها، ص 1057.

مطالب مشابه