خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / مقاله

در دنیای بازتعریف شده با هوش مصنوعی، جای آدمی کجاست؟

رمان جدید استیو تولتز ایده‌هایی را در این باره با ما در میان می‌گذارد
۱۵ شهریور ۱۴۰۵
نویسنده:
ست رابینسون
مترجم:
تحریریه‌ی چشمه‌خوان
share
share
close
در دنیای بازتعریف شده با هوش مصنوعی، جای آدمی کجاست؟

سرنوشت راسل «راستی» ویلسون با ریختن یک جفت تاس رقم خورد. بعد از این‌که والدین‌اش طلاق‌شان را رسمی کردند، راستی و خواهر دوقلویش بانی، در اقدامی یادآورِ فیلم «تله‌ی والدین» از یکدیگر جدا شدند و هرکدام به دست یکی از والدین افتادند. با این قرار که اگر مجموع تاس‌ها عددی بین یک تا شش آمد، راستی با مادرش می‌رود و اگر بین هفت تا دوازده آمد، پیش پدرش می‌ماند. تصادف، بله؛ با این حال اما، به نظر می‌رسد که اوضاع پیشاپیش به ضرر او چیده شده بود، چون با مجموعِ دو تاس دست‌کم یک نمی‌توان آورد!
چهل سال بعد، حالا ما شاهد فروپاشی ازدواجِ راستی هستیم، شاهدِ از دور خارج شدن شغلش پس از آن‌که بازی را به یک سیستم هوش مصنوعی باخته، و نیز شاهد نوعی حس اضطراب که گویی در سطح مولکولیِ تار و پودش نفوذ کرده است.
در طول 300 صفحه بعدی کتاب، سوال درباره‌ی آن تاس همچنان پابرجا می‌ماند: چه چیزی در زندگی او نتیجه‌ی شرایط محیطی و آشوب است، و کجا کفه‌ی بخت و اقبال علیه او سنگینی کرده؟ در طول تمام این مدت، راستی مدام به پرسش‌هایی درباره‌ی پیوند انسانی و جایگاه ما در جهانی بازتعریف‌شده با هوش مصنوعی می‌اندیشد و در عین حال نیز آن‌ها را پس می‌زند.

به آزمون گذاشتن مرزهای باور
تولتز در اولین رمانش «جزء از کل» که نامزد جایزه بوکر نیز شده بود، خوانندگان را با خانواده «دین» آشنا کرد و با استفاده از صداها و نظرگاه‌های آن‌ها، رمانش را در زمینه‌ی چندین نسل بسط داد. «ذات‌الریه» اما تمرکز محدودتر و جمع‌وجورتری دارد.
در این رمان، اگرچه خانواده و دیگر آدم‌های زندگی راستی نیز، چه از طریق حضورشان و چه غیاب‌شان، داستان را پیش می‌برند، اما ما همچنان در ناخوشی‌ها و مصائب زندگی با راستی می‌مانیم. گویی جای خالی‌ای که آن‌ها با غیاب خود بر جا می‌گذارند، به اندازه‌ی لحظه‌های حضورشان نیز، در تعریف و شکل‌دادن به وجود او نقش دارد.
این موضوع هم درباره‌ی همسر سابقش آلیسون صدق می‌کند، هم درباره‌ی پدر و مادر تاس‌بریزش، هم اعضای «سکرت الیبای کلاب» (دوستان دوران دبیرستانش: ادوینا، فرگوس و چارلی)، و هم همسایه‌ی عجیب‌وغریب و طرفدار فناوری‌اش، دنیس، و نیز خواهرش بانی که به نظر می‌رسد مسیر زندگی‌اش را در مسیر نفی دوقلو بودن‌شان سپری کرده است

«حالا که بهش فکر می‌کنم، هم خنده‌دار است هم کمی غم‌انگیز که مدام از دیدن تصویر خودم در آینه فرار می کردم، چون توی حاشیه‌ی آینه حضور کسی را حس می‌کردم. می‌دانی چه کسی؟ »
«چی؟ کی؟»
«تو»
خیال می‌کردم که چهره‌ام در گوشه‌ی آینه‌ها آرام‌آرام سرک می‌کشد -این را درباره‌ی خودم دوست داشتم.


«ذات‌الریه» عناصری پست‌مدرن و ابزورد را به خود می‌‌آمیزد و مدام مرزهای باورپذیری را در دنیای داستان به چالش می‌کشد. اما این چهل‌تکه‌دوزیِ سبک‌های مختلف کاملاً برازنده‌ی عصر ماست؛ دورانی که مسئله‌ی گسست و همه‌گیری تنهایی  ــ‌که با تکامل پرشتابِ رابطه‌مان با فناوری تشدید هم شده‌ــ به زندگی روزمره‌ی ما حال‌وهوایی غریب‌تر از داستان بخشیده است. برای مثال، ایده‌ی وجود ربات‌ها در مراکز نگهداری سالمندان شاید در نگاه اول مضحک و باورنکردنی به نظر برسد، اما چنین ربات‌هایی واقعاً وجود دارند. 
سابقه‌ی راستی به عنوان روان‌شناس کودک این امکان را به او می‌دهد تا درباره‌ی وضعیت و سلامت هوشیاری‌اش تامل کند و آن را زیر سوال ببرد. وقتی که یک سیستم هوش مصنوعی به نام «دوپن» شغل دولتی و ملال‌آورش را از چنگ او در می‌آورد، دیدار تصادفی‌اش با یکی از دوستان دوران دبیرستان باعث می‌شود تا نقش مشاور راهنما را برای گروهی از دانش‌آموزان دبیرستانی به عهده بگیرد؛ دانش‌آموزانی که به شدت مشتاق میلیونر شدن‌اند، اما در عین حال حاضر نیستند تن به کار بدهند.
چه‌بسا، در عصری که حتی خودِ ماهیت کار نیز تا این حد نامطمئن به نظر می‌رسد، کاملاً معقول به‌نظر بیاید که منطقی‌ترین کار بیرون بردن خرچنگ خانگی‌ و قدم زدن با او باشد.

زیست‌هک و اضطراب بشری
داستان تولتز هرچقدر هم که گاهی سرگردان و عجیب‌غریب به نظر برسد، اما در مجموع تأثیرش فوق‌العاده زیباست. «ذات‌الریه» داستانی است به شدت انسانی. تولتز در اثرش بر طبیعتِ به‌هم‌پیوسته‌ی چندبحرانی دست می‌گذارد.
راستی روی پایین‌ترین پله‌ی نردبان اقتصادی تلوتلو می‌خورد، آن هم درست زمانی که بحران‌های اقلیمی و فناوری، بقای این ساختار را به لرزه انداخته است. با این حال، تمرکز داستان همچنان بر همان اضطراب بشری می‌ماند که بسیاری از ما با اندیشیدن به آینده‌ای نامعلوم احساسش کرده‌ایم. دنیس، همسایه‌ی راستی، مدام در ستایش زیست‌هک و ادغام انسان و ماشین دادِ سخن می‌دهد.

«تا امروز، هیچ درمانی برای درد تنهایی پیدا نشده. هرچه را هم که دوای دردش خوانده‌اند، خودش باز تنهایی بار آورده.  تنهایی از ستون‌های وجود آدمی است .»

هدف نهایی دنیس این است که به چین فرار کند، تحت ارتقای سایبورگی قرار بگیرد و به «درهم‌تنیدگی کوانتومیِ ذهن‌ها» بپیوندد. او شاید افراطی‌ترین تصویر ممکن را از یک هوادار هوش مصنوعی به‌دست می‌دهد؛ کسی که مشتاق است خودش را در آرمان‌شهر فناورانه‌‌ی پیشِ رو، مستحیل کند. برای اومانیست‌ها پذیرفتن چنین دیدگاهی آسان نخواهد بود. از نظر دنیس، ادغام و جذبِ ما در تکنولوژی امری حتمی و گریزناپذیر است و او از ایده‌ی پایان یافتن فردگرایی و تنهایی، که همواره زندگی‌اش را با آن تعریف کرده، لذت می‌برد.
از آن‌سو، راستی مسیر دیگری را پیش می‌گیرد.  «ذات‌الریه» روایت پیوند دوباره‌ی او با امر انسانی است. او روابطی را دوباره کشف می‌کند که هویتش را ساخته بودند و پیوندهایی را از نو برقرار می‌کند که به زندگی‌اش معنا می‌بخشد.  و زیباترین بخش رمان هم شاید همین باشد.
همذات‌پنداری با آشوب و اضطرابی که این شخصیت‌ها در مواجهه با عدم قطعیت به خود راه می‌دهند، کار چندان دشواری نیست. اما به نظر می‌رسد تسلیِ راستین در پیوند انسانی نهفته است؛ در بازشناختن همان چهره‌هایی که در حاشیه‌ی آینه پنهان مانده‌اند.
دست آخر، در دنیایی گرفتارِ بحران‌های کلان، تولتز به ما پیشنهاد می‌دهد که شاید تمرکز بر امور خُرد -همان چیزهایی که در کنترل ما هستند- حسی از فاعلیت و امید را در ما بیدار کند.


__________________
منبع: 
Robinson.S, “What’s the place of humans in a world redefined by AI? Steve Toltz’s new novel has some ideas”, The Conversation, April 2026

مطالب مشابه