خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

غیاب‌هایی که روایت نمی‌شوند

نگاهی به کتاب «در تدارک زندگیِ نکرده»
۱۷ شهریور ۱۴۰۵
نویسنده:
محمد آقاسی
share
share
close
غیاب‌هایی که روایت نمی‌شوند

داستان بلند «در تدارک زندگیِ نکرده» نوشته مائده مرتضوی، چند راوی و چند روایت را در برابر خواننده قرار می‌دهد. امید، رویا، هنگامه و در نهایت آرزو، زندگی درهم‌تنیده و پارادوکسیکال خویش را برای مخاطب روایت می‌کنند. هر یک از این شخصیت‌ها درگیر زندگی‌ای هستند که با آنچه می‌خواسته‌اند و تصور می‌کرده‌اند فاصله دارد. روایت میان این زندگی‌ها حرکت می‌کند و به‌تدریج پیوند میان تجربه‌های آنان را آشکار می‌سازد. تجربه‌هایی که در آن‌ها خانواده، عشق، گذشته و انتخاب‌های فردی به یک‌دیگر گره خورده‌اند. می‌توان گفت این داستان، خواننده را با آدم‌هایی مواجه می‌کند که در فاصله میان زندگی زیسته و زندگی‌ای که می‌توانستند داشته باشند، معلق مانده‌اند.
مساله این کتاب نه فقط آن چیزی است که در نگاه اول درباره‌اش حرف می‌زند، بلکه چیزهایی است که زیر روایت آن پنهان مانده‌اند. به گمان من، یکی از مهم‌ترین وجوه قدرت نویسنده در سازمان‌دهی روایت، نه فقط در آن چیزی است که به خواننده نشان می‌دهد، بلکه در چگونگی تنظیم نسبت میان حضور و غیاب است. نویسنده می‌تواند برخی عناصر، تجربه‌ها و روابط را در کانون توجه خواننده قرار دهد و برخی دیگر را به حاشیه براند، پنهان کند یا اساساً از میدان روایت حذف کند. 
از این منظر، غیاب در متن الزاماً به معنای فقدان نیست. گاه خودِ غیاب بخشی از سازِکار تولید معناست. آنچه گفته نمی‌شود، همان‌قدر می‌تواند در شکل‌گیری ادراک خواننده مؤثر باشد که آنچه روایت می‌شود. بنابراین، برای فهم دلالت‌های یک اثر، نه‌فقط به حضورهای آشکار آن، بلکه به غیاب‌های معنادار و نسبت میان این دو توجه کرد. در این معنا، سازمان‌دهی حضور و غیاب می‌تواند یکی از مسیرهای فهم لایه‌های پنهان روایت و منطق معنایی اثر باشد.
داستان «در تدارک زندگیِ نکرده» دو غیاب معنادار در سطح روایت در پیش روی ما می‌گذارد. هرچقدر خانواده و تنش‌های درون آن حضوری پررنگ دارند، نهاد دولت، عرصه سیاست و نهاد دین تقریباً در غیاب‌اند و تقریبا سخنی از آنها در میان نیست. رسانه نیز، چه رسانه‌های جمعی و چه رسانه‌های جدید و شبکه‌های اجتماعی، بسیار کم‌رنگ و در لایه‌ای پنهان از روایت قرار دارد و تنها در موارد معدودی به آن اشاره می‌شود. این غیاب‌ها عجیب‌تر می‌شوند وقتی به یاد می‌آوریم شخصیت‌های داستان در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که این نهادها و ساختارها نمی‌توانند از زندگی روزمره آنان جدا باشند. 
اکنون پرسش جامعه‌شناختی را می‌توان طرح نمود. راویان و خرده‌روایت‌های داستان در کدام ساختار اجتماعی روایت می‌شوند؟ اگر ساختارهای کلان اجتماعی در روایت حضور مستقیم ندارند، محدودیت‌های شخصیت‌ها از کجا می‌آیند؟ چه نیروهایی عاملیت آنان را محدود می‌کنند و چه چیزی موجب می‌شود خانواده تا این اندازه به محل اصلی شکل‌گیری تعارض‌ها و محدودیت‌های زندگی تبدیل شود؟
شاید پاسخ را بتوان در همین جابه‌جایی میان غیاب و حضور جست‌وجو کرد. ساختارهای اجتماعی همیشه به صورت نهادهایی آشکار در برابر ما قرار نمی‌گیرند. گاهی اثر آن‌ها در روابط نزدیک، در انتظارات خانوادگی، در تصور ما از زندگی مطلوب و در انتخاب‌هایی که شخصی به نظر می‌رسند، ظاهر می‌شود. آنچه در سطح تجربه فردی به صورت ناکامی، تردید یا ناتوانی از انتخاب تجربه می‌شود، ممکن است بخشی از ریشه‌های خود را در مناسباتی داشته باشد که در روایت غایب‌اند. از این منظر، غیاب سیاست، دولت یا دین الزاماً به معنای بی‌تأثیری آن‌ها نیست. ممکن است برعکس، نشان‌دهنده شکل دیگری از حضور آن‌ها باشد، حضوری که آن‌قدر در زندگی روزمره رسوب کرده است که دیگر به چشم نمی‌آید. 
در این میان، خانواده حضوری متفاوت دارد. خانواده در رمان فقط یک زمینه برای وقوع حوادث نیست بلکه بخش بزرگی از میدان زندگی شخصیت‌ها را در خود جای داده است. بسیاری از تعارض‌ها، انتخاب‌ها و ناکامی‌ها در همین میدان تجربه می‌شوند. اما اگر خانواده را به‌عنوان تنها محل توضیح این مسائل در نظر بگیریم، خطر آن وجود دارد که مساله‌ای اجتماعی را به مساله‌ای صرفاً خانوادگی تبدیل کنیم. شاید یکی از اهمیت‌های این غیاب‌ها همین باشد. آن‌ها ما را وادار می‌کنند از خود بپرسیم چرا آنچه ریشه‌هایی فراتر از خانواده دارد، در تجربه شخصیت‌ها تا این اندازه خانوادگی و شخصی شده است. 
پس حتی عنوان «در تدارک زندگیِ نکرده» نیز معنایی فراتر از یک تعبیر شاعرانه پیدا می‌کند. زندگی نکرده فقط زندگی‌ای نیست که شخصیت‌ها فرصت زیستن‌اش را پیدا نکرده‌اند بلکه می‌تواند به فاصله میان امکان فردی و امکان اجتماعی زندگی اشاره کند. انسان می‌تواند میل به زندگی دیگری داشته باشد، اما تحقق آن میل صرفاً به اراده او وابسته نیست. امکان‌های زندگی درون روابط، هنجارها و ساختارهایی شکل می‌گیرند که فرد همه آنها را انتخاب نکرده است. 
شاید اهمیت این داستان بلند برای خواننده جامعه‌شناس نیز در همین نقطه باشد. «در تدارک زندگیِ نکرده» ما را با غیاب‌هایی مواجه می‌کند که اتفاقاً از طریق آثارشان حضور دارند. ساختار اجتماعی ممکن است در روایت دیده نشود، اما اثر آن را می‌توان در زندگی شخصیت‌ها، در محدودیت‌هایشان و در فاصله میان آنچه می‌خواهند و آنچه می‌توانند تجربه کنند، دنبال کرد.
 این مساله فقط مساله شخصیت‌های داستان نیست. در جامعه امروز نیز بخش مهمی از آنچه افراد به‌عنوان شکست شخصی، ناکامی عاطفی یا ناتوانی در ساختن زندگی مطلوب تجربه می‌کنند، در بستری اجتماعی شکل می‌گیرد که خود را مستقیماً نشان نمی‌دهد. می‌توان ادعا کرد یکی از مسائل انسان معاصر همین است که ساختارها هرچه بیشتر از میدان دید ما غایب می‌شوند، آثارشان در زندگی ما حاضر می‌ماند. در چنین وضعیتی، فرد ممکن است تمام مسوولیت زندگی نکرده خود را بر عهده خویش بگذارد، بی‌آنکه بتواند نیروهایی را ببیند که امکان‌های زندگی او را از پیش محدود کرده‌اند. 
 

مطالب مشابه