
امانوئل کارِر از آندست نویسندههای ادبیات معاصر فرانسه است که دشوار بتوان او را ذیل دستهبندیهای رایج ادبی گنجاند. کارِر با نقد سینمایی آغاز کرد، رسالهای در باب ورنر هرتسوگ نوشت و مفصلترین زندگینامهی فیلیپ کِی. دیک، نویسندهی علمیتخیلی، را تألیف کرد. از همان ابتدا علاقهی عمیقش به مرزهای لغزندهی میان واقعیت و داستانپردازی مشهود بود. سبک ویژهاش، که بسیاری آن را «رمانِ غیرداستانی» نام نهادهاند، آمیزهای است از جستار، زندگینامهنویسی، خودزندگینامه و روزنامهنگاریِ تحقیقی؛ تلاشی پیوسته برای وررفتن به امر واقع و پرسش از ماهیت آن. کتابی که در دست دارید، هر چند یکی از نخستین آثار اوست، میتوان آن را سنگ بنای ذهنیتی دانست که آثار بعدیاش را بر آن استوار کرد.
کارِر این کتاب را نخستینبار در 1986، زمانی که هنوز نویسندهای تقریباً گمنام بود، با عنوان تنگهی بِرینگ منتشر کرد و برندهی جایزهی بزرگ ادبیات گمانپرداز1 شد. همان کتاب در 2025، نزدیک به چهل سال بعد، با نامی سرراستتر بازنشر یافت. خود این بازنشر گواهی است بر دگردیسیِ موضوع کتاب: آنچه روزی ایدهای حاشیهای بود امروز به منطقی فرهنگی و فراگیر بدل شده است.
کارِر عنوان اولیهی کتاب را از حکایتی تکاندهنده وام گرفته بود که به زعمِ او گویای بینشی است بنیادین دربارهی ماهیت «نازمان»: پس از مرگ استالین و مغضوب شدنِ لاورنتی بریا، رئیس پلیس مخفی او، به مشترکانِ دایرةالمعارف بزرگ شوروی ابلاغیهای ارسال شد. از ایشان خواسته شده بود با تیغ صفحهی مربوط به مدخلِ «بریا» («رفیق پرشور پرولتاریا») را از کتاب ببُرند و مدخل جدیدی را جایگزین آن کنند که ضمیمهی ابلاغیه بود: مدخلی دربارهی تنگهی بِرینگ. این حکایت، فراتر از داستانی هوشمندانه، استعارهای است قدرتمند از کارکرد «نازمان»: ژانرِ «نازمان» صرفاً نوعی بازی ادبیِ سرگرمکننده نیست، بلکه میتواند ابزارِ حذفی خشونتبار و توتالیترمأب باشد؛ «جانشین کردنِ بیرحمانهی تاریخی دیگر به جای تاریخ واقعی.» اینجاست که نازمان یا، به تعبیری مشهورتر، «تاریخِ جایگزین» به وحشتهای سیاسی سدهی بیستم و نظارتِ «برادر بزرگِ» اورولی پیوند میخورد.
نازمان به سادهترین بیان یعنی زمانِ حاکم بر ما وقتی میکوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که «چه میشد اگر…؟» چه میشد اگر نفت ملی نمیشد؟ چه میشد اگر ایران هم در چالدران توپخانه داشت؟ چه میشد اگر سپاهیان شاه سلطان حسین با خوردن آبگوشت دستپخت فتحعلیخان نامرئی میشدند؟ و بعد، تخیل کردنِ مابقیِ زمان، «انگار که» آن «اگر» محقق شده است. نازمان [یوکرونی] همان آرمانشهر [یوتوپیا] است که اینبار به جای مکان در زمان متصور میشود و تصورش در خیالِ نویسنده تحقق مییابد. وانگهی، کارِر بر تمایزی کلیدی میان این دو مفهوم تأکید میورزد: «کارِ آرمانشهر تغییرِ “آنچه هست” است؛ یا دستکم ترسیم نقشههای این تغییر. و این کار بیهوده نیست: هم سازندگان تمدن و هم رؤیاپردازانِ تمدنهای بهتر، به شیوههای خود، به همین امر مشغولاند. کارِ نازمان اما رسواکننده است: تغییرِ “آنچه بوده است”.»
اما چه انگیزهای ما یا نازماننویس را به طرح این پرسش وامیدارد که «چه میشد اگر؟» کارِر انگیزهی اصلی را نوعی مالیخولیای عمیق و ناخرسندی از زمان حال میداند. نازماننویس نمیتواند شکستی تاریخی را تاب بیاورد ــ مثلاً شکست ناپلئون در واترلو ــ و خود را ناگزیر میبیند که این خطای فاحشِ تاریخی را تصحیح کند. کارِر دو فرضیه برای شکوفاییِ ژانرِ نازمان مطرح میکند: نخست، گسترش بیوقفهی مالیخولیا در جوامع ما؛ و دوم، دشواریِ فزایندهی درکِ آن «نقطهی واژگون»ی که در آن امر بالقوه به امر واقعی بدل میشود.
این جستارِ دورهی جوانی صرفاً اثری حاشیهای در کارنامهی امانوئل کارِر نیست، بلکه میتوان آن را کلیدواژه یا سنگبنای فهمِ جهان فکری او دانست. مفاهیمی چون انشعاب، هویت، توهم و مرز سیال میان واقعیت و خیال که در کتاب نازمان به شکلی نظری طرح شدهاند در تمام آثار بعدی او تجسمی هولناک مییابند. سرراستترین و نیرومندترین پیوند میان این کتاب و آثار بعدی کارِر داستان رقیب است؛ ماجرای ژانکلود رومان، که پس از ناکامی در امتحانات پزشکی، هجده سال طوری زندگی کرد «انگار که» پزشکی است معتبر در سازمان بهداشت جهانی.
کارِر در این کتاب خواننده را به سفری میان برجستهترین نمونههای این ژانر میبرد و، از خلال تحلیل آنها، سیر تحول فکریِ «نازمان» را ترسیم میکند. ولی اینها همه بهانهای است برای طرح دیدگاههایی ظریف و بدیع دربارهی مهمترین خشتهای کاخ ادبیات: اگر آنچه واقعی نیست خیالی است، آنچه زمانمند نیست چیست؟ نازمان؟