خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / چشمه‌خوان

ماتیاس اِنار؛ میان گلوله، زبان و جهان

درباره‌ی رمان «شلیک بی‌نقص»
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
نویسنده:
محمدعلی صادقی
share
share
close
ماتیاس اِنار؛ میان گلوله، زبان و جهان

ماتیاس انار را نمی‌شود فقط نویسنده‌ای فرانسوی دانست که از جنگ و خاورمیانه می‌نویسد. برای درک جهان او باید کمی به گذشته برگشت؛ به جوانیِ نویسنده‌ای که از شهری کوچک در غرب فرانسه راه افتاد به سمت شرق تا با آموختن زبان‌های عربی و فارسی جهان دیگری را کشف کند. خودش اذعان دارد که همین مواجهه او را «ساخته و دگرگون» کرده است. برای ماتیاس جوان، سفر به شرق و آموختن زبان‌های عربی و فارسی فقط تجربه‌ای شخصی یا تحصیلی نبود؛ این مواجهه به تدریج به بخشی از شیوه‌ی نگرش او به جهان و در نتیجه به ادبیاتش تبدیل شد.
ماتیاس اِنار در پاریس، در مدرسه‌ی لوور درس خواند و سپس در مؤسسه‌ی ملی زبان‌ها و تمدن‌های شرقی به سراغ عربی و فارسی رفت. اما برای او زبان چیزی نبود که بتوان پشت میز دانشگاه یاد گرفت و بعد کنار گذاشت. او خیلی زود راهی خاورمیانه شد. اوایل دهه‌ی نود میلادی به ایران آمد و در دانشگاه شهید بهشتی تهران به تحصیل پرداخت و این دوران بخشی از تجربه‌ای شد که بعدها بارها و به شکل‌های مختلف در ادبیاتش نمود پیدا کرد. او در گفت‌وگویی از نخستین ورودش به تهران، از فضای خاص دانشگاه، زندگی دانشجویی و مواجهه با ایرانِ پس از جنگ با عراق گفته است؛ دوره‌ای که هنوز بسیاری از زخم‌های جنگ تازه بود و نسل جوان ایران میان زندگی روزمره و خاطره‌ی جنگ زندگی می‌کرد. این تجربه در نظر او بسیار فراتر از یک سفر یا دوره‌ی دانشگاهی بود. اعتقادش این است که وقتی مدت زیادی در سرزمین دیگری زندگی می‌کنید، علاوه بر شناخت آن‌جا، نگاهتان به کشور خودتان هم عوض می‌شود. زبان مادری، ادبیات و حتی تصویری که از «خانه» دارید، دیگر آن تصویر پیشین نیست. آن‌چه در این مسیر برای او اهمیت پیدا کرد، صرفاً شناختن فرهنگی دیگر نبود، بلکه کشف این نکته بود که جهان را می‌توان به شکل‌های دیگری دید و روایت کرد. زبان تازه، نگاه تازه‌ای به جهان می‌بخشد و چه بسا باعث شود آدم به زبان خودش هم از فاصله‌ای تازه نگاه کند. او به زبان فرانسه وفادار می‌ماند، اما فرانسه‌ای که در تماس با دیگر زبان‌ها و ادبیات‌ها صیقل خورده است؛ زبانی که ریتم، موسیقی، تصویر و گاه ساختار روایت در آن فقط از سنت ادبی فرانسه وام نمی‌گیرد. انار از ادبیات عربی و فارسی، تاریخ، سفر و ترجمه تغذیه می‌کند و حاصل این رفت‌وآمد را وارد جهان داستانی خویش می‌کند.
انار در ایران فقط فارسی نیاموخت. او درگیر ادبیات فارسی شد؛ با شعر و تاریخ و فرهنگ ایران آشنا شد و در دانشگاه روی ادبیات معاصر منطقه کار کرد. موضوع رساله‌ی دکترای او ارتباط شعر عربی و ایرانی با ادبیات اروپا بود. این جزئیات شاید در نگاه اول دانشگاهی به نظر برسند، اما برای شناختن نویسنده‌ای مثل انار بسیار مهم‌اند. او از همان ابتدا صرفاً «مصرف‌کننده‌ی فرهنگ شرق» نبود؛ می‌خواست بفهمد این فرهنگ‌ها چگونه با اروپا گفت‌وگو کرده‌اند، چه تأثیراتی از هم گرفته‌اند و ترجمه چگونه ادبیات را دستخوش تغییرات کرده است. خودش در گفت‌وگوهای مختلف تأکید کرده که شعر فارسی و ادبیات عرب تأثیر عمیقی بر او گذاشته‌اند؛ حتی در یکی از مصاحبه‌هایش گفته که از شعر فارسی و فرهنگ و ادبیات عرب چیزهایی آموخته که شاید بیش از فرهنگ فرانسوی در شکل‌گیری او مؤثر بوده‌اند. در چنین نگاهی، «شرق» برای انار یک دنیای عجیب و غریب نیست که نویسنده‌ی غربی از بیرون به تماشایش بنشیند. شرق و غرب، در آثار او قرن‌هاست درهم تنیده‌اند. تاریخ اروپا بدون جهان عرب، ایران و امپراتوری عثمانی کامل نیست و عکس این نیز صادق است. شاید یکی از دلایل اهمیت رمان‌های او همین باشد که مرزهای ساده و آشنای «ما» و «آن‌ها» را به هم می‌ریزد. اما این ویژگی را نباید با نوعی شیفتگی رمانتیک به شرق اشتباه گرفت. انار در عین شیفتگی، منتقد هم هست. او به سراغ تاریخ می‌رود تا لایه‌های پنهان ارتباط فرهنگ‌ها را آشکار کند. در آثارش، فرهنگ‌ها در کنار یکدیگر قرار نمی‌گیرند؛ بلکه بر هم اثر می‌گذارند، یکدیگر را تغییر می‌دهند و گاهی زخمی می‌کنند.
شلیک بی‌نقص از همین منظر، اثری قابل‌توجه برای شناخت اوست. در ظاهر، با داستانی درباره‌ی یک تک‌تیرانداز و تمرین او برای رسیدن به شلیکی بی‌نقص روبه‌رو هستیم؛ اما نویسنده از این موقعیت ساده، جهانی بسیار گسترده‌تر می‌سازد. جنگ در این رمان فقط انفجار و درگیری نظامی نیست؛ جنگ به جسم، ذهن، نگاه و حتی زبان انسان نفوذ می‌کند. شخصیت اصلی، جهان را از پشت دوربین تفنگ و از فاصله‌ای بسیار دور می‌بیند. فاصله‌ای که قرار است به او امکان کنترل بدهد، خود به مشکلی روانی تبدیل می‌شود. تک‌تیرانداز باید نگاه کند، اما نگاه او برای شناختن نیست؛ برای انتخاب هدف است. چشم، که معمولاً ابزار شناخت جهان است، در اینجا به ابزاری برای حذف دیگری تبدیل می‌شود. آدم‌ها به هدف بدل می‌شوند، بدن‌ها به نقطه‌هایی در میدان دید و کشتن به مهارتی که می‌توان آن را آموخت، تمرین کرد و به کمال رساند. همین تناقض، یکی از نقاط قوت رمان است: آیا ممکن است «کمال» در عملی شکل بگیرد که ذاتاً با مرگ و نابودی پیوند دارد؟ از این نظر، رمان را می‌توان داستانی درباره‌ی فاصله دانست. هرچه این فاصله بیشتر شود، شاید کشتن آسان‌تر شود؛ اما همین فاصله، شخصیت را بیش از پیش در جهان ذهنی خویش حبس می‌کند. انار در چنین فضایی به سراغ یکی از پرسش‌های مهم ادبیات جنگ می‌رود: خشونت چگونه انسان را تغییر می‌دهد؟ آیا کسی که برای کشتن آموزش دیده، در نهایت فقط مهارت تازه‌ای پیدا کرده یا نگاهش به جهان نیز دگرگون شده؟ شاید ما در این‌جا با انسانی روبه‌رو هستیم که خشونت را آن‌قدر تمرین کرده که به بخشی از هویتش تبدیل شده است. این پرسش‌هاست که «شلیک بی‌نقص» را از یک رمان صرفاً جنگی جدا می‌کند. جنگ در این‌جا بیش از آن‌که پس‌زمینه‌ی داستان باشد، نیرویی است که ذهن شخصیت را شکل می‌دهد. «شلیک بی‌نقص» را می‌توان یکی از نمونه‌های اولیه و فشرده‌ی جهانی دانست که در آن تجربه‌ی فردی می‌تواند به تاریخ و سیاست راه پیدا کند و یک داستان جنگی به پرسشی درباره‌ی انسان بدل شود. از همین رو او فقط از یک جغرافیای خاص صحبت نمی‌کند. صحبت از تجربه‌ای است که به او آموخته جهان را نمی‌توان در مرزهای بسته‌ی فرهنگی فهمید. زبان‌ها به هم راه دارند، تاریخ‌ها بر هم اثر می‌گذارند و ادبیات دقیقاً در همین نقاط تلاقی شکل می‌گیرد.
عنوان رمان نیز تناقض‌آمیز است. «شلیک بی‌نقص» در نگاه اول می‌تواند به مهارت و دقت اشاره داشته باشد؛ اما هرچه بیشتر وارد ذهن شخصیت می‌شویم، معنایش تیره‌تر می‌شود. کمالی که شخصیت در پی آن است، کمال انسانی نیست. نوعی وسواس است که در شرایط جنگی به جای منتهی شدن به آفرینش و زندگی، به مرگ دیگری ختم می‌شود. انار در این رمان علاقه‌ای به شعار دادن ندارد و بخش مهمی از تجربه‌ی جنگ را از خلال شخصیت و جزئیات داستان منتقل می‌کند: تماشا، انتظار، فاصله، تمرکز بر حرکات بدن و شلیک. از این منظر، جنگ در نگاه او از موضوعی تاریخی به تجربه‌ای شخصی بدل می‌شود. ردپای این شیوه در کارهای بعدی نویسنده نیز مشهود است. او بارها نشان داده که برای نوشتن درباره‌ی خشونت لزوماً نیازی به بازسازی صحنه‌های بزرگ تاریخی نیست. گاهی یک انسان، یک اتاق، یک خیابان یا حتی یک لحظه انتظار می‌تواند نمایان‌گر جهانی بزرگ‌تر باشد.
«شلیک بی‌نقص» نیز از همین منظر اثری خواندنی است: رمانی کوتاه و فشرده درباره‌ی جنگ که از پشت دوربین تفنگ، ذهن یک انسان و از ورای ذهن یک انسان، جهانی از خشونت و تنهایی را آشکار می‌کند.
درنهایت، شاید بتوان گفت ماتیاس اِنار بیش از آنکه نویسنده‌ی «شرق» یا «غرب» باشد، نویسنده‌ی فاصله‌ی میان آن‌هاست؛ همان فاصله‌ای که گاه با ترجمه و ادبیات پر می‌شود و گاه مثل فاصله‌ی میان چشم یک تک‌تیرانداز و هدفش، به مرگ منتهی می‌شود. و این سؤالی است که مفهوم «انسان ماندن» را مدام به چالش می‌کشد:
وقتی خشونت به مهارت تبدیل شد، دیگر از انسان چه چیزی باقی می‌ماند؟
 

مطالب مشابه