خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

معماران معاصر از نمای نزدیک

نگاهی به کتاب «معمار معاصر: هنرمند، پرکسیس معماری و جایزه‌ی پریتزکر»
۴ مهر ۱۴۰۵
نویسنده:
علی‌اکبر صارمی
share
share
close
معماران معاصر از نمای نزدیک

هنر و معماری قرن‌های بیستم و بیست و یکم با جایزه دادن و جایزه گرفتن پیوند خورده و در موارد بسیاری، راه و روش آینده‌ی هنرها و هنرمندان را جایزه‌ها رقم می‌زنند. از طرف دیگر، در معماری مدرن در اروپا و امریکا، سال‌های 1900 تا 1940، نه‌تنها خبری از جوایز نبود، بلکه از این معماری استقبال چندانی نیز نمی‌شد، مگر از جانب معدودی از روشنفکران و هنرمندان که خود از مبلغان هنر مدرن بودند. در این میان فیلیپ جانسون، چنان که در زندگی‌نامه‌اش شرح داده شده، از اولین حامیان هنر جدید در امریکا بود و به همت او موزه‌ی هنرهای مدرن نیویورک پذیرای اولین نمایشگاه از آثار معماران پیشرو شد.
از سال‌های 1960 به بعد بود که روند اهدای جوایز شروع شد و نهادهای هنری، همانند انجمن معماران امریکا و جایزه‌ی معماری پریتزکر، کم‌کم به معرفی معماران صاحب‌نام پرداختند و از این طریق نیز شهرت معماران جهانی شد. البته قدیمی‌ترین این جایزه‌ها جایزه‌ی بزرگ رم بود که از قرن نوزدهم آغاز شد و اغلب به دانشجوهای نخبه‌ی رشته‌های هنری و معماری تعلق می‌گرفت.
در این‌جا سر آن ندارم که به تاریخچه‌ی جوایز معماری بپردازم، بلکه سعی خواهم کرد برداشت خود را از آثار معمارانی که در کتاب حاضر از آنان نام برده شده و از نزدیک آن‌ها را تماشا کرده‌ام شرح دهم.
فیلیپ جانسون با آثار متعددش شهره‌ی خاص و‌ عام بود؛ مردی پرحرف که هنگام سخن گفتن کسی جلودار او نبود، ولی حرف‌هایش جذابیت داشت. به‌خصوص نطق او هنگام دریافت جایزه‌ی پریتزکر هنوز آموزنده و تروتازه است. ساختمان‌هایی که از او دیده‌ام دو برج ای‌تی‌اندتی (ساختمان شرکت تلفن و تلگراف امریکا) و ساختمان لیپستیک در منهتن نیویورک است که هیچ‌کدام به دل نمی‌نشست. ساختمان ای‌تی‌اندتی بنایی حجیم و سرد بود که چندان رغبتی برای گذرندگان به وجود نمی‌آورد و رستوران همکف آن هم چندان دعوت‌کننده نبود. البته شرکت سونی ــ که بعدها صاحب آن شد ــ به کمک ابزارهای الکترونیک و رُبات‌های گویا سعی داشت توجه گذرندگان را برانگیزد. در صورتی که برج ترامپ به طراحی دفتر سزار پلی، در نزدیکی ای‌تی‌اندتی، به‌مراتب شلوغ‌تر و پربیننده‌تر بود و ورودی آن، علی‌رغم کوچکی‌اش، با ترکیب رنگ و مصالح و ریزش آب و موزیک و سروصدا پر از جمعیت بود. همچنین برج‌های دوقلوی پتروناس در کوالالامپور ــ که طراح آن‌ها هم سزار پلی است ــ با شهرت جهانی‌اش برای من چندان جذاب نبود و به نظر می‌رسید شهرت توریستی آن به جذابیت ساختمان می‌چربید؛ در صورتی که مجموعه‌ی تجاری واقع در کنار برج‌های منهدم‌شده‌ی دوقلوی نیویورک ــ که آن هم طراحی سزار پلی است ــ مقیاس و اندازه‌های جذاب‌تری از دیگر کارهای پلی دارد.
به فیلیپ جانسون برگردیم و به بنای دیگر او در نبش یکی از خیابان‌های منهتن، ساختمان لیپستیک، نگاهی بیندازیم. این ساختمان بلافاصله بعد از ساخت به‌درستی «لوله‌ی ماتیک خانم‌ها» لقب گرفت؛ ساختمانی به معنای واقعی جلف و سبک‌سرانه که الحق نامش برازنده‌ی آن است. درعین‌حال این‌گونه نام‌گذاری‌ها حکایت از جذابیت‌های این بناها دارد؛ مانند برجی که نورمن فاستر در لندن طراحی کرده و لندنی‌ها آن را خیارشور نامیده‌اند.
به فهرست معماران جایزه‌بگیر برگردیم و یادی از دیگر معماران آن بکنیم.
لوئیس باراگان به نظر من از بهترین طراحان معماری لندسکیپ (ترجمه‌شده به «معماری منظر»، که معادل چندان خوشایندی نیست) در نیمه‌ی دوم قرن بیستم است. کتاب آثار این معمار مکزیکی در 1976 منتشر شد و بلافاصله شهرت او را دوچندان کرد. عکس‌های این کتاب هنوز از شاهکارهای عکاسی معماری بوده و خود آثار معماری هم به معنای واقعی سحرانگیز و بی‌نهایت جذاب‌اند. لوئیس باراگان تنها معماری بود که لویی کان از او بسیار تعریف می‌کرد و آثارش را الهام‌بخش خود می‌دانست. افسوس که درگذشت لویی کان فرصت دریافت جایزه‌ی پریتزکر را از او گرفت. من آثار باراگان را ندیده‌ام، ولی کتاب فوق بیش از سه دهه همیشه کنارم بوده و از مراجع دائمی تصویری من بوده است.
به جیمز استرلینگ بپردازیم که در سال‌های پیش از انقلاب، 1355، سفری به تهران داشت و در آمفی‌تئاتر خاطره‌انگیز دانشکده‌ی هنرهای زیبا صحبت کرد. صحبت‌هایش بسیار کوتاه و فشرده بود و بیش‌تر ترجیح می‌داد به جای صحبت تئوریک درباره‌ی آثارش، اسلاید آن‌ها را نشان دهد. در آن سال‌ها دانشجویان چپ و راست آتشین‌مزاجی نیز بودند که همه‌چیز را به سیاست روز متصل می‌کردند و جیمز استرلینگ چندان رغبتی نداشت به آن‌ها پاسخی دهد. سپس به همراه او ناهاری در پس‌قلعه صرف شد که برایش بسیار لذت‌بخش بود؛ لذت‌بخش‌تر از سخنرانی‌اش در دانشگاه تهران. پس‌قلعه‌ی آن روزهای تهران مکانی بسیار دل‌انگیز و زیبا و جذاب بود که اکنون جمعیت در آن موج می‌زند و کوه‌و‌کمر پر از آدمیزاد تهران‌نشین می‌شود. از آخرین کارهای جیمز استرلینگ موزه‌ی ساکلر دانشگاه هاروارد در بوستون بود که با سردر بازی‌گوشانه و بازاری‌اش یادآور سردرهای مایکل گریوز، معمار پست‌مدرنیست دهه‌های 1970 و 1980، بود که من فقط از جلوِ آن رد شدم و رغبتی به دیدنش نداشتم. نمی‌دانم جیمز استرلینگ، با آن کارهای به‌قاعده و زیبای قبلی، چرا به دام پست‌مدرنیسم بازاری، آن هم از نوع سردرسازی، افتاد.
کوین روش و آی. ام. پی با معماری سنگین‌شان چندان حرفی برای گفتن ندارند. آیا نمی‌شد هرم لوور پی را طوری دیگر ساخت و آیا لزومی داشت چنین نورگیری در آن بالا قد علم کند؟
و اما ریچارد مایر حرف بیش‌تری برای گفتن دارد. از همان دورانی که در اوایل دهه‌ی 1970 کتاب معروف پنج معمار، که او و چهار معمار دیگر را معرفی می‌کرد، منتشر شد، من را بسیار تحت‌تأثیر قرار داد. خانه‌های زیبایی که در آن کتاب بود زیبایی معماری مدرن را به‌وضوح نشان می‌داد. در سال‌های 1389 و 1390 دو کار از مایر دیدم که هر دو در‌خور توجه بودند. ساختمان الحاقی به دانشگاهی در بارسلون بسیار جذاب بود و تمام عناصر مربوط به نشانه‌های تکرارشونده‌ی آثار مایر را با خود داشت، ولی در موزه‌ی پل گتی در لس‌آنجلس معماری مایر به صورتی افراطی از همان عناصر همیشگی استفاده کرده بود که این‌بار معماری بی‌تفاوتی را به وجود آورده بود؛ به طوری که درون موزه بازدیدکننده‌ی زیادی به چشم نمی‌خورد؛ درحالی‌که محوطه‌سازی و باغچه‌ی زیبای مرکزی ساختمان، که یک معمار لندسکیپ طراحی‌اش کرده بود، به‌مراتب جالب‌تر و دیدنی‌تر از خود ساختمان‌ها بود. این باغچه‌ها با راه‌های پُرگل و جوی آب و حوض و فواره‌های دل‌نشین پر از جماعت بازدید‌کننده بود.
هنس هولاین در تهران با موزه‌ی آبگینه‌اش در خیابان قوام‌السلطنه شناخته شد و تنها معمار این گروه است که در ایران کار شاخصی انجام داده است. گرچه این موزه بازسازی داخلی خانه‌ی قوام است، ظرافت به‌کاررفته در آن بسیار آموزنده بوده و از مکان‌های دیدنی تهران است.
به‌جز فرنک گری، از بقیه‌ی معمارها کاری ندیده‌ام. دو ساختمان از طرح‌های گری، که هر دو تا حدودی شبیه هم‌اند، نمایانگر سبک‌و‌سیاق همیشگی این معمار است. یکی از آن‌ها ساختمان فیلارمونیک لس‌آنجلس بود که درونش بسیار متقارن و تا حدودی کلاسیک است، ولی بیرونش پر از احجام چشم‌گیری است که هیچ ربطی به درون بنا ندارد. البته این بنا را موقعی زیارت کردم که برنامه‌ای اجرا نمی‌شد و کاملاً خالی بود. کاش موقع اجرای برنامه در آن‌جا بودم که می‌توانستم لااقل نظر مردم را هم بدانم. بنای دیگر ساختمانی آموزشی در مجموعه‌فضاهای دانشگاهی مرکز بوستون بود که به صورت غریبی میان بناهای سنتی دانشگاهی بوستون ــ که اغلب نماهای پر و پنجره‌های منظم و مرتب درون دیوارهای آجری قرمز و قهوه‌ای دارند ــ قرار گرفته بود. ساختمان گری از جذابیت خاصی برخوردار بود. لابی ورودی آن شلوغ و پله‌ها و رمپ‌های درونی همه پر از دانشجویانی بود که با سرخوشی درون بنا بالا و پایین می‌رفتند.

این بود مجموعه‌خاطراتی که از آثار این معماران داشتم و امیدوارم فرصت زیارت بقیه‌ی آثار نیز پیش آید.
اسفند 1391
 

مطالب مشابه