خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

ابزاری برای سنجش درجه‌ی اجتماعی بودن

مقدمه‌ای بر «نامکان‌ها»
۵ مهر ۱۴۰۵
share
share
close
ابزاری برای سنجش درجه‌ی اجتماعی بودن

از نخستین انتشار کتاب نامکان‌ها در 1992 تاکنون، شهرنشینی همچنان 
در کشورهای توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته و نیز در کشورهایی که اکنون «نوظهور» خوانده می‌شوند گسترش یافته است. مجموعه‌های غول‌آسای کلان‌شهری در حال توسعه‌اند و به تعبیر اِروه لوبرای جمعیت‌شناس، «رشته‌های شهری» ــ یعنی مناطقی که دست‌کم در اروپای با فضای محدود سکونتگاه‌های بزرگ را به هم متصل می‌کنند و بخش بزرگی از جمعیت و جوهره‌ی صنعتی یا تجاری را در خود جای داده‌اند ــ در امتداد سواحل، رودخانه‌ها و جاده‌های اصلی ضخیم‌تر می‌شوند. 
آن‌چه در این مرحله می‌‌بینیم نوعی «مرکززدایی» سه‌گانه است.
نخست، شهرهای بزرگ با ظرفیت‌شان در واردات و صادراتِ مردم، محصولات، تصاویر و پیام‌ها تعریف می‌شوند. اهمیت فضایی آن‌ها را می‌توان با کیفیت و مقیاس شبکه‌های بزرگراهی و ریلی‌‌ای سنجید که آن‌ها را به فرودگاه‌های‌شان می‌پیوندند. هم‌زمان که مراکز به‌اصطلاح «تاریخی» این شهرها جذابیت فزاینده‌ای برای گردشگران جهانی می‌یابند، پیوند این شهرها با جهان خارج نیز در کالبد منظرشان ثبت می‌شود.
در خودِ سکونتگاه‌ها، چه خانه و چه آپارتمان، اکنون تلویزیون و رایانه جایگزین اجاق دوران باستان شده‌اند. پژوهشگران فرهنگ یونان باستان به ما آموخته‌اند که در یونان کلاسیک، دو ایزدبانو از خانوار پاسداری می‌کردند: هستیا، ایزدبانوی اجاق، در مرکز تاریک و زنانه‌ی خانه، و هرمس برون‌نگر، خدای آستانه، نگاهبان مبادلات و مردانی که آن را در انحصار داشتند. امروزه تلویزیون و رایانه جای اجاق را گرفته‌اند. هرمس جای هستیا را اشغال کرده است.
سرانجام، فرد به یک معنا از کانونِ وجودی‌اش مرکززدایی شده است. هر فردی ابزارهایی در اختیار دارد که وی را در تماس دائم با دورترین نقاط جهان خارج قرار می‌دهد. تلفن‌های همراه دوربین عکاسی‌‌اند و می‌توانند تصاویر ثابت یا متحرکی ثبت کنند؛ آن‌ها همچنین تلویزیون و رایانه‌‌اند. بدین ترتیب، فرد می‌تواند به طرزی نسبتاً غریب در محیطی فکری، موسیقایی یا دیداری زندگی کند که از محیط مادی بی‌واسطه‌اش کاملاً مستقل است. 
این مرکززدایی سه‌گانه منطبق است با گسترش بی‌سابقه‌ی آن‌چه من «نامکان‌های تجربی» خواهم نامید، یعنی فضاهای آمدوشد، مصرف و ارتباطات. بااین‌حال، در این نقطه باید به خود یادآوری کنیم که «نامکان» به معنای مطلق کلمه وجود ندارد. من «مکان انسان‌شناسانه» را فضایی تعریف کرده‌ام که در آن بتوان نشانه‌های پیوند اجتماعی (مانند مکان‌هایی که قواعد سفت‌و‌سخت سکونت بر همگان تحمیل می‌شود) یا تاریخ جمعی (مانند مکان‌های عبادت) را مشاهده کرد. بدیهی است که چنین نشانه‌هایی، در فضاهایی که مُهر گذرا و موقتی بودن بر آن‌ها خورده، کم‌تر به چشم می‌آیند. اما این بدان معنا نیست که مکان یا نامکان واقعاً به معنای مطلق کلمه وجود دارند. جفتِ مکان / نامکان ابزاری است برای سنجش درجه‌ی اجتماعی بودن و نمادپردازیِ یک فضای معین.
بدیهی است که برخی مکان‌ها (مکان‌های ملاقات و تبادل) می‌توانند در جایی شکل بگیرند که برای بیگانگان بیش‌تر یک نامکان باقی می‌ماند. میان این ملاحظه و گسترش بی‌سابقه‌ی فضاهای آمدوشد، مصرف و ارتباطات، که با پدیده‌ای که امروزه «جهانی شدن» می‌نامیم مطابقت دارد، هیچ تناقضی وجود ندارد. 
آرمان جهان بدون مرز همواره در تصورات انسان‌گرایان راستین مترادف با جهانی بوده که در آن همه‌ی اشکال طرد و محروم‌سازی برچیده ‌شود. و جهان معاصر اغلب به ما چون جایی معرفی می‌شود که مرزهای کهن در آن از میان رفته‌اند. آیا این واقعاً بدان معناست که ما به آرمان انسان‌گرایانه‌ی جهان‌شمولی نزدیک‌تر می‌شویم؟ بدیهی است که مسائل به این سادگی نیستند و برای روشن کردن آن‌ها، به نظرم تأمل در سه موضوع اهمیت دارد:
•‍‍ ‍‍ در واقع، در‌حال‌حاضر نوعی ایدئولوژی‌ درباره‌ی وضعیت جهانی بدون مرز وجود دارد که خود را در گستره‌ی بسیار متنوعی از فعالیت‌های بشری در سراسر جهان آشکار می‌کند.
•‍‍ ‍‍  امروزه دنیا متشکل از شبکه‌هایی است که هم همگن‌سازی و 
هم طرد را تولید می‌کنند.
•‍‍ ‍‍  مفهوم «مرز» همچنان غنی و پیچیده است. این مفهوم لزوماً به معنای بخش‌بندی‌ و جداسازی نیست. جهان آرمانی و برابرنگر شاید نه از طریق الغای مرزها بلکه با به رسمیت شناختن آن‌ها حاصل شود.
اصطلاح فرانسوی موندیالیزاسیون1  به دو ساحت از واقعیت ارجاع می‌دهد: از یک سو به آن‌چه «جهانی شدن» می‌نامیم، یعنی گسترش بازار به‌اصطلاح آزاد و شبکه‌های فناورانه‌ی ارتباطات و اطلاعات در سرتاسر سیاره؛ و از سوی دیگر به آن‌چه می‌توان «آگاهی سیاره‌ای» نامید، که خود دو وجه دارد. ما هر روز بیش‌از‌پیش آگاه می‌شویم که ساکن سیاره‌ای واحدیم؛ پیکره‌ای شکننده و تهدیدشونده، بی‌نهایت خُرد در جهانی بی‌نهایت بزرگ. این آگاهی سیاره‌ای نوعی آگاهی‌ بوم‌شناختی و البته اضطراب‌آلود است، چرا که همگی در فضایی محدود شریک‌ایم که با آن بدرفتاری می‌کنیم. درعین‌حال، از شکاف روزافزون میان غنی‌ترینِ اغنیا و فقیرترینِ فقرا نیز آگاه‌ایم؛ این آگاهی سیاره‌ای نوعی آگاهی‌ اجتماعی و البته تلخ است. سرانجام، در مقیاس جهانی، شکاف میان آنان که در یک سو حتی از نعمت سواد بی‌بهره‌اند و آنان که در سوی دیگر به واپسین فرضیه‌های کلان 
در باب ساختار کیهان و خاستگاه حیات دسترسی دارند، چه به صورت مطلق و چه به صورت نسبی، رو به فزونی است. و آیا اساساً نیازی 
به گفتن هست که در مقیاس جهانی، میراث فلسفی بشریت گویی 
بر باد رفته است؟ 
چگونه می‌توان این روند را معکوس کرد؟ مسلماً نه با چوب‌دستی جادویی یا احساساتی مؤمنانه. اگر می‌خواهیم در قطب‌های قدرت و ثروت، یعنی در نقاط تلاقی شبکه‌های مختلف نظام جهانی، از تمرکز انحصاری دانش و علم جلوگیری کنیم، آن‌گاه امروز آموزش همان آرمان‌شهر غایی است. 


---------------
1. mondialisation

مطالب مشابه