خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

مرگ نام دیگر اشیاء است

نگاهی به کتاب «مرگ ایوان‌ ایلیچ به روایت تصویری محمدعلی بنی‌اسدی»
۵ مهر ۱۴۰۵
share
share
close
مرگ نام دیگر اشیاء است

«آقایان ایوان ایلیچ هم مرد.» در سن چهل‌وپنج‌سالگی و با سمت «عضویت دیوان عالی». به اشیاء و اسباب خانه‌اش وسواس غریبی داشت و «کوچک‌ترین لکه‌ی روی سفره یا پارچه‌ی دیوارپوش، یا بریدن ریسمان پرده … به خشمش می‌آورد.» بیماریش با «طعم عجیبی در دهان» آغاز شد و با «درد جسمانی و با وحشت چیره‌شده بر دل» تا به هنگام مرگ همراه بود. 
ایوان ایلیچ در شکوفایی شهرتی که سال‌ها برای آن دست‌وپا زده بود، با آن غریبه‌ی انکار ناپذیر چشم در چشم شد. تنها ایوان با مرگ دست‌پنجه نرم نمی‌کرد و اشیاء خانه‌اش هم درگیر بودند. اشیاء خانه‌ی ایوان بیش از هر چیزی از درونیات و حال‌وهوای پیش از بیماری او پرده‌برداری می‌کنند: «کاغذهای دیوار»، «مبل‌هایی که اصرار داشت قدیمی باشند و با تجدید روکوبی آن‌ها کیفیتی خاص و برازنده به آن‌ها بخشید»، «ساعت عتیقه»، «فرش‌ها» و پرده‌ای که به خاطرش «از نردبان فرو افتاد». تمامی این اشیاء بخش مهمی از جهان ایوان بودند که تنها در پرونده‌های دادگاه و کتاب‌های قانون و آیین دادرسی خلاصه نمی‌شد. 
اشیاء در مرگ ایوان ایلیچ تالستوی به همان اندازه اهمیت دارند که آدم‌ها. اشیاء کم‌اهمیت و ناچیز در «وضعیت ذهنی» یا «حال‌وهوای» ایوان دخیل هستند. تصاویر مکتوب تالستوی از فضای داخلی خانه‌ی ایوان به مناسبات میان آدم‌ها و اشیاء ارجاع دارند. چرا ایوان به اشیاء قدیمی و عتیقه‌ علاقمند بود؟ 
اشیاء قدیمی در خانه‌ی ایوان ایلیچ یا در هر خانه‌‌ی دیگری «حیاتِ بعدی» خود را تجربه می‌کنند. آن‌ها به آدم‌ها و زندگی مالکان قبلی خود ارجاع دارند و هر لکه یا خراشی بر این اشیاء ردهایی است از زندگی‌نامه‌ی مالکان آن‌ها. این اشیاء به ایوان هویت می‌بخشند و جایگاه اجتماعی او را تثبیت می‌کنند. ایوان «پسر یکی از کارمندان غیرلازم بود که ریاست یکی از ادارات غیرلازم را به عهده داشت» و راهی طولانی برای ارتقای مقام به «دادستان ارشد» در پیش بود. وسواس ایوان به اشیاء را می‌توان در همین پیشینه جست‌وجو کرد و حسی که از ناکافی بودن خودش در برابر جایگاهش داشت.
اشیاء قدیمی تا پیش از بیماری ایوان، گریز از گذشته‌اش  را به او یادآور می‌شدند و کارکردی درونی و اجتماعی داشتند. آن‌ها صرفاً برمبنای صورت ظاهری و کارکردهای معمول خودشان قضاوت نمی‌شدند. مناسبات خاص هر کاربر با شیء به آن معنایی شخصی می‌بخشد که ممکن است در عرصه‌ی عمومی از این معنا برخوردار نباشد. نمونه‌ای از این اشیاء را می‌توان در کاربرد شمایل مقدسی دید که در کنار تابوت ایوان ایلیچ و «روی میزی در گوشه‌ی اتاق قرار داشت». شمایل شی‌ای آیینی است که در این مورد خاص، صاحب‌خانه به قدرت آن اعتقادی ندارد: «یک‌روز بانویی از آشنایان صحبت از تمنای شفا از شمایل مقدس کرد و گفت بسیار مؤثر است.» از نظر ایوان «این حرف‌ها همه مهملات است. نباید تسلیم اوهام شد.» 
شمایل مقدس در نگاه ایوان کارکردی شخصی دارد و از ایمان ارتدوکس‌ها به شمایل‌ها تبعیت نمی‌کند. ارتدوکس‌های روس شمایل‌ها را در کنج دیوار نصب می‌کنند و به قدرت جادویی و شفابخش آن‌ها معتقدند. ایوان ایلیچ به چنین قدرتی باور نداشت، اما مالک یکی از این شمایل‌ها در خانه‌ی جدیدش بود. شمایل برای او معنایی متفاوت از دیگران داشت و بخشی از هویت او در چشم دیگران را می‌ساخت و شی‌ای قدیمی بود برای نزدیکی و هماهنگی با دیگران. 
نظم دقیق اشیاء در خانه‌ی ایوان ایلیچ با آگاهی او از بیماری‌‌اش دگرگون می‌شود. «با این آگاهی و نیز درد جسمانی و با وحشت چیره شده بر دل می‌بایست به رختخواب رود و اغلب نیمی از شب را بیدار می‌ماند.» بیماری نحوه‌ی «در جهان بودن» فرد را دگرگون می‌سازد. بر سر اشیاء چه می‌آید؟
مناسبات فرد بیمار با اشیاء نیز بخشی از روند بیماری است. خاطرات جایگزین اشیاء می‌شوند و احساس‌های گذشته «فکر مرگ را فرو می‌پوشاند». نه خاطرات و نه تسلی‌بخشی دیگران چیزهایی نبودند که بتوانند فکر مرگ را پنهان کنند. ایوان ایلیچ «در این اواخر گاهی به تالار پذیرایی‌ای که خود آراسته بود وارد می‌شد، همان تالار پذیرایی که در آن از نردبان افتاده بود و در راه آراستن آن … می‌دانست منشاء بیماری همان ضربه بود. … به تالار پذیرایی وارد می‌شد و می‌دید میزی که رنگ لاک‌الکلی داشت زخمی شده است. به دنبال علت آن می‌گشت و می‌فهمید که آذین برنزی آلبوم عکس است که لبه‌اش برگشته است. آلبوم را که بسیار نفیس بود و خود آن را با علاقه فراهم آورده بود برمی‌داشت و از شلختگی دخترش و دوستان او به خشم می‌آمد، زیرا یک جایش را پاره کرده و جای دیگر عکس‌ها را برداشته و وارونه گذاشته بودند. با دقت بسیار عکس‌ها را به نظم درمی‌آورد و لبه‌ی برگشته‌ی آذین برنزی را صاف می‌کرد.» این اشیاء بخش مهمی از گذشته‌ای بودند که ایوان برای خودش ساخته بود، بازگرداندن اشیاء به نظم قبلی آن‌ها به این گذشته معنا می‌بخشید و بیش از غرق در کار شدن و فرو رفتن در صندلی دادگاه و تکیه زدن بر دسته‌های صندلی‌ای از جنس چوب بلوط به انکار مرگ یاری می‌رساند. در «وضعیت‌های مرزی» مثل سوگ و بیماری و فقدان تنها آدم‌ها عاملیت ندارند و بخشی از بار تسلی‌بخشی بر دوش اشیاء است.
مرگ ایوان ایلیچ تالستوی که روایتی است از مرگ‌آگاهی قهرمان و احساس درماندگی او، تنها به آدم‌ها ارجاع ندارد و اشیاء نیز در انکار و پذیرش مرگ در نگاه قهرمان دخیلند. صحنه‌ی عیادت «پزشک مشهور» در انتهای روایت از مناسبات اشیاء و قهرمان در مرحله‌ای از بیماری پرده می‌بردارد که وضعیت وخیم است و از سخنان امیدبخش «پزشک مشهور» نیز حتی آبی گرم نمی‌شود، چه رسد به تسلای بیماری که از شرایطش آگاه است. ایوان ایلیچ در این صحنه دوباره به اشیاء اتاق می‌نگرد که «همچنان همان اتاق بود و همان تصاویر روی دیوارها و همان پرده‌ها و همان کاغذهای دیوارپوش و همان شیشه‌های دارو و همان تن دردمند …». تالستوی در این صحنه طبیعت بی‌جانی مکتوب ترسیم می‌کند که اشیاء در آن فراتر از کاربردشان ظاهر می‌شوند. این تصویر مکتوب همچون نقاشی طبیعت بی‌جان وجوهی از جهان را آشکار می‌سازد که چندان خوشایند انسان نیست. بنگرید به طبیعت بی‌جان وانیتاس با جمجمه‌ها و ساعت‌های شنی و چیزهای ناخوشایند دیگر و دیگر.
 پس از مرگ ایوان نظم اشیاء خانه دگرگون خواهد شد و آن‌ها حیات بعدی خود را آغاز می‌کنند: در خانه‌ی بیوه‌ی ایوان ایلیچ، در مغازه‌های عتیقه‌فروشی، در انباری‌ها یا هر جایی که دیگر به ایوان ایلیچ تعلق ندارد. 
به قول ریلکه در مرثیه‌های دوئینو: «هیچ‌جایی برای ماندن نیست.»    
 

مطالب مشابه