خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

علوم اعصاب فرهنگی چیست؟

۱۴ مهر ۱۴۰۵
نویسنده:
جوان ی.چیائو
مترجم:
بهادر مجیدی
share
share
close
علوم اعصاب فرهنگی چیست؟

علوم اعصاب فرهنگی  حوزه‌ا‌ی است میان‌رشته‌ای که نظریه‌ها و روش‌های علوم فرهنگی و زیست‌شناختی را تلفیق می‌کند. عصب‌پژوهان فرهنگی بینش‌های تجربی بدیعی را اثبات کرده‌اند، به‌ویژه در زمینه‌ی کشف این‌که چگونه فرهنگْ مغز را شکل می‌دهد و چگونه عوامل فرهنگی و ژنتیکی در تعامل با یکدیگر و به صورت مستقل مغز و رفتار را نظم می‌بخشند. شیوه‌ای که محققان پرسش‌های تحقیقی خود را در علوم اعصاب فرهنگی تدوین می‌کنند و انواع پیش‌فرض‌های لازمه‌ی تولید پژوهش و شواهد در این حوزه با دیگر رشته‌های علمی تفاوت دارد. 
مطالعه‌ی فرهنگ مستلزم داشتن فهمی از پیدایش فرهنگ از محیط زیست و تعامل محیط زیست و فرهنگ با موجود است. افراد در میان گونه‌های مختلف رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که با محیط زیست‌شان سازگار است. موجودات منفرد همچنین فرایندهای کُنام‌سازی  فرهنگی را به نمایش می‌گذارند، به نحوی که هماهنگی میان افراد را پدید می‌آورد و ساخت زیستگاه‌های جدید یا تغییراتی را در محیط تسهیل می‌کند تا توانایی موجودات برای بقا افزایش یابد. مناطق جغرافیایی در سرتاسر محیط زیست ویژگی‌های متمایزی از خود نشان می‌دهند که همچون فشارهای انتخابی  برای موجودات عمل می‌کنند. نظام‌های فرهنگی‌ای که در میان افراد پدیدار می‌شوند بازتاب مجموعه‌ای از هنجارها، رویه‌ها و باورهایی‌اند سازگار با آن گروه [از موجودات]، و به فشارهای انتخابی محیط واکنش نشان می‌دهند. نظام‌های فرهنگی نمایانگر فرایندهای متمایز پیدایش، حفظ و تغییر هنجارهای فرهنگی‌اند. نوسانات در نظام‌های فرهنگی در چارچوب یک منطقه‌ی جغرافیایی می‌توانند بازتاب‌دهنده‌ی تغییرات در هنجارهای فرهنگی‌ای باشند که در میان گروه یا جمعیت رخ می‌دهند. گوناگونی در نظام‌های فرهنگی در میان مناطق جغرافیایی گستره‌ا‌ی از سازگاری‌هایی را اثبات می‌کند که در میان گروه‌ها یا جمعیت‌ها اتفاق می‌افتند. 
مطالعات علوم اعصاب به درک سطوح سازمان و فرایندهای دستگاه عصبی می‌پردازند. در گونه‌های جانوری مختلف، افراد از سازوکار‌هایی ژنتیکی‌ برخوردار‌ند که ساختار و کارکرد دستگاه عصبی را سامان می‌دهند. در سرتاسر بازه‌ی زمانی تکاملی، ژن‌ها و فرهنگ توأمان تکامل یافته‌اند تا سازوکار‌های روان‌شناختی و عصبی رفتار را اداره کنند. تخصصی شدن مغز انسان به لحاظ کارکردی ظرفیت‌هایی ذهنی‌ ایجاد می‌کند که به فشارهای سازگاری واکنش نشان می‌دهند. گوناگونی‌های فرهنگی در سازمان‌دهی و فرایندهای مغز انسان سطوحی از جهان‌شمولی عصبی را اثبات می‌کند. وجود سلسله‌مراتبی از کلیات روان‌شناختی و عصبی درون ارگانیسمْ سطوحی از سازمان‌دهی را درون نظامی پیچیده اثبات می‌کند. 
رهیافت‌های نظری در علوم اعصاب فرهنگی بر آن‌اند تا مفاهیم، الگوها و چارچوب‌ها را در سراسر علوم فرهنگی و زیست‌شناختی تلفیق کنند. 
به دلیل تأثیر نظام‌های فرهنگی بر دستگاه عصبی و نیز تأثیر محدودیت‌های دستگاه عصبی بر شکل دادن به توانایی ارگانیسم‌ها برای اکتساب و حفظ فرهنگ، تأثیر متقابل فرهنگ و نوروبیولوژی دوسویه و مستلزم ادغام چشم‌اندازهای نظری است. 
بنیان‌های فلسفی
هدف این کتاب بررسی بنیان‌های فلسفی علوم اعصاب فرهنگی است. مطالعه‌ی علمی علوم اعصاب فرهنگی با رویکردهای تجربی هدایت می‌شود تا قوانینی علمی‌ شناخته شوند که توصیفگر پدیده‌های طبیعی‌اند. پژوهشگران علوم اعصاب فرهنگی نظریه‌ها و روش‌هایی را برای بررسی تأثیرات فرهنگی بر ذهن، مغز و رفتار بسط داده‌اند. روان‌شناسان فرهنگی، که نظریه‌های خوش‌ساختی در باب خاستگاه تفاوت‌های فرهنگی تدوین کرده‌اند، مطالعه‌ی مغز و ژنوم انسان را پی می‌گیرند تا سازوکار‌های زیست‌عصب‌شناختی ذهن فرهنگی را شناسایی کنند. عصب‌پژوهانی که خود را وقف کاوش مغز انسان کرده‌اند به بررسی نظریه‌های فرهنگی 
در باب تفاوت‌های مغز انسان‌ها می‌پردازند. 
در سرتاسر سیر رشد نظریه‌ها و روش‌ها در علوم اعصاب فرهنگی فرصت‌ها و چالش‌هایی مطرح شده‌اند. رهیافت‌های نظری در این حوزه ــ از الگوها و چارچوب‌های علمی گرفته تا سرمشق‌ها ــ در سطوح متفاوتی از تحلیلْ پدیده‌های طبیعی را پیش‌بینی و مشاهده می‌کنند. بنیاد‌های مفهومی و روش‌شناختی در علوم اعصاب فرهنگی، از رهگذر پیشرفت‌های نظری و تجربی در این حوزه‌ی علمی، به مباحث بنیادی در فلسفه می‌پردازند. 
فلسفه‌ی ذهن بر آن است که به مسائل پایه‌ای در فهم ذهن بپردازد. نظریه‌های فلسفی در باب ذهن از دوگانه‌انگاری  گرفته تا تقلیل‌گرایی، روابط میان امور مادی و غیرمادی، امور ذهنی و جسمانی و ذهن و مغز را شرح می‌دهند. پژوهش در علوم اعصاب فرهنگی پدیده‌های طبیعی در جهان فرهنگی را که از ساختار مادی جهان ناشی می‌شوند شناسایی می‌کند. در بررسی پدیده‌های طبیعی در علوم اعصاب فرهنگی به مباحث فلسفی اصلی در فلسفه‌ی ذهن توجه می‌شود. پیشرفت‌های تجربی در علوم اعصاب فرهنگی بینش‌های بدیعی در خصوص انواع روابط میان ذهن و مغز و نقش عوامل تعیین‌کننده‌ی زیست‌محیطی، فرهنگی و ژنتیکی در ذهن و مغز به‌ دست‌ می‌دهند. اهمیت فرهنگ و ژن‌ها در مورد حالت‌های ذهنی و عصبی در جهان واقعی سبب روشن شدن اهمیت فهم نقش آن‌ها در جهان فلسفه‌ی ذهن می‌شود. 
هدف فلسفه‌ی علم تعیین مسائل بنیادی در ساختار اجتماعی علم است. نظریه‌های فلسفی در باب علم ماهیت تبیین علمی را می‌کاوند، 
از جمله آن‌چه قانون طبیعت، نظریه‌ی علمی، مشاهده و تبیین در نظر گرفته می‌شود. از آن‌جا که نظریه‌های فرهنگی بر استدلال‌ورزی تأثیر می‌گذارند، کار تجربی در حوزه‌ی علوم اعصاب فرهنگی موضوعات جدیدی در حوزه‌ی فلسفه‌ی علم ارائه می‌دهد. رهیافت‌های طبیعت‌گرایانه به علوم اعصاب فرهنگی جنبه‌های ساختاری پیشرفت علمی را در این حوزه ــ از جمله هدف‌ها و فرایندهایی که کار علمی از طریق‌شان تکمیل می‌شود ــ در نظر می‌گیرند. باز آن‌جا که این حوزه در چارچوب انتظارات علم متعارف عمل می‌کند، معیارهایی برای تدوین نظریه‌های علمی، استانداردهای شواهد و بسط دادن سرمشق‌ها و روش‌های جدید قابل‌تعیین‌اند. ملاحظات مربوط به ماهیت تبیین در علوم اعصاب فرهنگی کندوکاو می‌شود. سرانجام، نقش فرهنگ در تولید دانش علمی تا حد زیادی ناشناخته مانده است. با توجه به اهمیت متافیزیک در فرهنگ و نظام‌های فکری، درباره‌ی مضامین ساخت‌گرایی  متافیزیکی در علوم اعصاب فرهنگی بحث می‌شود. 
هر سه بخش کتاب حاضر بیانگر بحثی درباره‌ی موضوعات قدیمی در فلسفه‌اند، آن هم در چارچوب حوزه‌ی علوم اعصاب فرهنگی‌. هر فصل مبنایی منطقی برای کاویدن بنیان‌های فلسفی و دلالت‌های پیشرفت‌ علمی در این حوزه به‌ دست‌ می‌دهد. موضوعات در فلسفه‌ی ذهن پرتویی می‌افکنند بر این مسئله که، برای تأمل درباره‌ی ساختار ذهن و جهان، بین تجربه‌گرایی و علوم اعصاب فرهنگی چه ارتباطی وجود دارد. مباحث فلسفه‌ی علم به‌تفصیل شیوه‌ای را شرح می‌دهند که پژوهشگران پژوهش‌های علمی را صورت‌بندی می‌کنند و همچنین شیوه‌ای را که این پژوهش‌ها در چارچوب حوزه‌ی علوم اعصاب فرهنگی تدوین می‌شوند. 
در چهار فصل اول بخش نخست درباره‌ی مضامینی در فلسفه‌ی ذهن بحث می‌شود. فصل اول دوگانه‌انگاری و رابطه‌ی ذهن و بدن را بررسی می‌کند. دوگانه‌انگاری بیانگر این مفهوم نظری است که ذهن و بدن از هم متمایز‌ند و این‌که وجود تمایز میان امور مادی و غیرمادی بازتاب‌دهنده‌ی جنبه‌ای بنیادی از ماهیت انسان است. این فصل بر مواضع دوگانه‌انگار در حوزه‌ی علوم اعصاب فرهنگی تأمل می‌کند. فصل دوم رفتارگرایی  و نقش آن در توصیف‌های نظری از تفاوت‌های فرهنگی در مغز انسان را بررسی می‌کند. الگوهای نظری در علوم اعصاب فرهنگی در پی بررسی چگونگی تعیین رفتار قابل‌مشاهده در نتیجه‌ی تأثیرات فرهنگی بر سازوکار‌های عصبی‌اند. فصل سوم نظریه‌ی این‌همانی  را به بحث می‌گذارد، از جمله این‌که این نظریه در خصوص تفاوت‌های فرهنگی در ذهن و مغز چه توضیحی ارائه می‌دهد. نظریه‌ی این‌همانی این برداشت را صورت‌بندی می‌کند که حالات ذهنی شبیه به حالات عصبی‌اند و معیارهای لازم برای این‌همانی حالات ذهنی و عصبی را بررسی می‌کند. کار تجربی در حوزه‌ی علوم اعصاب فرهنگی روابط میان حالات ذهنی و عصبی را میان فرهنگ‌های مختلف بررسی و کشف می‌کند. این فصل نظریه‌ی این‌همانی و اهمیت آن را برای مطالعه‌ی فرهنگ و مغز مرور می‌کند. فصل چهارم نظریه‌های کارکردگرایانه و ارتباط تأثیرات فرهنگی با ذهن و مغز برای کارکردگرایی  را توضیح می‌دهد. کارکردگرایی به کارکرد حالات ذهنی و نیز حالات عصبی و رفتار مرتبط با آن‌ها اشاره دارد. این احتمال وجود دارد که کارکردمندی  حالات ذهنی و عصبی در فرهنگ‌های مختلف متفاوت باشد. این فصل چگونگی تأثیر فرهنگ بر توصیف‌های کارکردگرایانه از ذهن و مغز را بررسی می‌کند. 
چهار فصل بخش دوم به نقش فرهنگ در آگاهی مادی و تجربی می‌پردازد. فصل پنجم موضوعاتی در حوزه‌ی تقلیل‌گرایی را بررسی می‌کند و به این موضع نظری می‌پردازد که می‌توان سطوح سازمان‌دهی در یک قلمرو علمی معین را از طریق مراحل سازمان‌دهی در یک ساحت علمی متفاوت تقلیل داد. تقلیل‌گرایی راه‌هایی برای فهم علم به مثابه‌ی نظام دانش به‌ دست می‌دهد، به نحوی‌ که عناصر هر نظام معین دانش را می‌توان به نوعی نظام متفاوت دانش تقلیل داد. این فصل به رابطه‌ی میان علوم فرهنگی و زیست‌شناختی از جمله راه‌های ممکن برای تقلیل علوم فرهنگی به علوم زیست‌شناختی می‌پردازد. فصل ششم نظریه‌های ماتریالیستی در باب ذهن را به بحث می‌گذارد. ماتریالیسم بر این موضع دلالت می‌کند که همه‌چیز در جهانْ مادی است. مطالعات تجربی در علوم اعصاب فرهنگی نظریه‌ی ماتریالیستی در باب ذهن را تقویت می‌کند. این فصل انواع مختلف ماتریالیسم و دلالت‌های علوم اعصاب فرهنگی برای ماتریالیسم را بررسی می‌کند. فصل هفتم این موضوع را می‌کاود که چگونه تفاوت‌های فرهنگی در مغز بر دانش عامیانه  تأثیر می‌گذارند. دانش عامیانه مجموعه‌ای از سازوکارهای‌ روان‌شناختی مختص به هر حوزه را توصیف می‌کند که مجالی برای پیش‌بینی و تبیین امور در این جهان فراهم می‌کنند. این فصل بررسی می‌کند که نظام‌های فرهنگی چگونه به سازوکار‌های روان‌شناختی و عصبی دانش شکل می‌دهند. فصل هشتم ماهیت کیفیات حسی  را می‌آزماید. احساس ما درباره‌ی «امور مشابه» در حکم یکی از مؤلفه‌های اصلی ذهن و مغز(ــِ انسان) عمل می‌کند. این فصل بررسی می‌کند که فرهنگ چگونه ماهیت تجربه در جهان را شکل می‌دهد. 
چهار فصل آخر کتاب به نقد و بررسی موضوعاتی در فلسفه‌ی علم می‌پردازند. فصل نهم درباره‌ی رهیافت‌های طبیعت‌گرایانه به مطالعه‌ی فرهنگ و مغز است. رهیافت‌های طبیعت‌گرایانه اصول مشاهده‌ی علمی را نشان می‌دهند. این فصل درباره‌ی تأثیر فرهنگ بر مشاهده‌ی علمی و نیز درباره‌ی سازوکار‌های فرهنگی موجود در ذهن و مغز برای مشاهده‌ی علمی بحث می‌کند. فصل دهم به ماهیت تبیین و نقش آن در ساخت نظریه‌ی علمی و تحقیق تجربی می‌پردازد. این فصل چگونگی تأثیرگذاری علوم اعصاب فرهنگی بر تبیین ــ از جمله علیت و وحدت ــ را بررسی می‌کند. فصل یازدهم رهیافت‌های بیزی به علوم اعصاب فرهنگی را می‌سنجد. مکتب بیزی  اشاره دارد به شیوه‌های ممکنی که بر حسب آن‌ها می‌توان قوانین و الگوهای طبیعت را از طریق آزمون‌های مدل‌های نظری مشاهده کرد. در مورد نظام‌های پیچیده مانند مغز انسان، رهیافت‌های بیزی می‌توانند برای شناسایی تأثیرات فرهنگی بر دستگاه عصبی فوق‌العاده کارآمد باشند. این فصل اصول بیزی و چگونگی تأثیرگذاری احتمالی مدل‌های بیزی بر شناسایی پیش‌بینی‌های ذهنی و عصبی درباره‌ی فرهنگ را بررسی می‌کند. فصل دوازدهم نظریه‌های رئالیسم علمی را می‌کاود که در پیوند با علوم اعصاب فرهنگی بحث می‌شوند. ساخت‌گرایی متافیزیکی بر این مضمون دلالت دارد که این جهان بر‌ساخته‌ی نظریه‌های علمی است و نظریه‌های علمی در مورد جهانْ مخلوقات ذهن ماست. این فصل ارتباط فرایندهای کشف در علوم اعصاب فرهنگی با مسائل فلسفی در رئالیسم علمی، ساخت‌گرایی متافیزیکی و تولید دانش را به بحث می‌گذارد

 . cultural neuroscience
 . niche construction؛ فرایندی است که طی آن موجودی محیط محلی خود یا گونه‌ای دیگر را تغییر می‌دهد. 
. selective pressures؛ عواملی بیرونی که توانایی یک موجود برای بقا در یک محیط خاص را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.
 . dualism
 . constructivism؛ دیدگاهی نظری در کانون کارهای ژان پیاژه‌ مبنی بر این‌که افراد فعالانه ادراک خود را از دنیا شکل می‌دهند و اشیا، موضوعات و رویدادهای پیرامون خود را بر حسب دانسته‌های ذهنی در همان لحظه تعبیر و تفسیر می‌کنند.
. behaviourism؛ رویکردی در روان‌شناسی که به جای مطالعه‌ی فرایندهایی نظیر احساس‌ها، انگیزه‌ها و هوشیاری، بر مطالعه‌ی عوامل عینی و قابل‌مشاهده تأکید می‌شود. 
 . identity theory
 . functionalism؛ رویکردی کلی در روان‌شناسی که زندگی و رفتار ذهنی را با توجه به انطباق فعالانه با چالش‌ها و فرصت‌های محیطی بررسی می‌کند.
 . functionality    
. folk knowledge            
 . qualia
. Bayesianism؛ مکتب بیزی یک چارچوب فلسفی و آماری است که بر پایه‌ی قضیه‌ی تامس بیز بنا شده است و نشان می‌دهد چگونه می‌توان احتمال یک فرضیه را با دریافت شواهد یا اطلاعات جدید به‌روزرسانی کرد. در فلسفه، بیزی‌گرایی اغلب در نظریه‌های باور، استدلال و تصمیم‌گیری به کار می‌رود و بر این اصل تأکید دارد که عاملان عقلانی باید باورهای خود را به صورت احتمالاتی و بر اساس دانش پیشین و داده‌های تازه تنظیم کنند.

 

مطالب مشابه