خانواده‌ی فرهنگی چشمه /چشمه‌خوان / یادداشت

رزهای بتنی

درس‌هایی از گوتفرید بوم
۲۲ مهر ۱۴۰۵
share
share
close
رزهای بتنی

امروز، شنبه، گوتفرید بوم، معمار اهل کلن و برنده‌ی جایزه‌ی پریتزکر، نودمین سالروز تولدش را جشن می‌گیرد. گفت‌وگو با یکی از مهم‌ترین مجسمه‌سازان معماریِ آلمانِ پس از جنگ.
استاندارد: 90 ساله‌اید و هنوز هم مشغول به کارید. هیچ‌وقت به بازنشستگی فکر می‌کنید؟
بوم:  بازنشستگی؟ خدا نکند! البته می‌بینم که امروز نسبت به سال‌های جوانی آهسته‌تر کار می‌کنم. اما هنوز هم در حوزه‌ی کاری خودم کاملاً مسلط هستم و از کارم لذت می‌برم. دیگر چه کار می‌توانم بکنم؟
استاندارد:  در حال حاضر روی چه چیزهایی کار می‌کنید؟
بوم:  روی برج‌های ناقوس، کلیساها و نمازخانه‌ها؛ تقریباً مثل بیشتر اوقات. در نوی‌وایلر در جنگل سیاه، در حال حاضر ساخت یک برج ناقوس رو به پایان است و به‌زودی برج دیگری در اولم ساخته خواهد شد. در نویگس، جایی که در سال 1964 کلیسای ماریِن‌دوم را به پایان رساندم، قرار است یک نمازخانه مستقیماً به کلیسا الحاق شود. مشکل این است که فضای داخلی کلیسا به‌دلیل تعداد زیاد شمع‌های نذری کاملاً دوده گرفته است. حالا قرار است شمع‌ها به بخش الحاقیِ مستقلی منتقل شوند. کار جالبی است. کجا پیش می‌آید که آدم بتواند به ساختمانی که خودش بیش از چهل سال پیش ساخته، دوباره چیزی اضافه کند و آن را به بنا پیوند بزند؟
استاندارد:  شما کلیساهای زیادی ساخته‌اید.
بوم:  خیلی زیاد. بعد از جنگ، نزد رودولف شوارتس در انجمن بازسازی فعالیت می‌کردم. فقط تا سال 1959، یعنی تا پایان عملیات بازسازی، روی 39 پروژه‌ی کلیسا کار کردم و آن‌ها را به سرانجام رساندم. یکی از جذاب‌ترین پروژه‌های ساختمانیِ امروز، مسجد دیتیب  در منطقه‌ی اهرِنفلدِ کلن است که پسرم، پاول، نیز به‌طور مستقیم در آن دخیل است.
استاندارد:  این پروژه از همان ابتدا به‌شدت سیاسی شد.
بوم:  یک مسئله، بحث معماری است و مسئله‌ی دیگر، سیاست. مدتی است متوجه شده‌ام که در پروژه‌هایی که شدیداً رسانه‌ای می‌شوند، این دو عملاً ربطی به هم ندارند. به‌طور کلی می‌خواهم تأکید کنم که در بناهای مذهبی، معماری باید آدم را به اندیشیدن درباره‌ی امر متعالی در این جهان ترغیب کند؛ فرقی نمی‌کند مسلمان باشید یا مسیحی. در حوزه‌ی معنوی، ادیان در نهایت شباهت زیادی به یکدیگر دارند.
استاندارد:  این علاقه و شیفتگی شما به بناهای مذهبی از کجا می‌آید؟
بوم:  مستقل از میزان ایمان و اعتقاد افراد، کلیساها جایگاه مهمی در شهر دارند. در سال‌های پس از جنگ، افراد زیادی به طور جدی به کلیسا می‌رفتند. تصور می‌کنم مراسم مذهبی برای مردم نوعی مایه‌ی امید بود. امروز ساخت کلیساهای جدید تقریباً متوقف شده است. حالا به جایی رسیده‌ایم که حتی باید فکر کنیم برای کلیساهایی که تعطیل شده و خالی مانده‌اند، چه استفاده‌ی جدیدی می‌توان در نظر گرفت. این مشکل بسیار جدی‌ای است.
استاندارد:  چه پیشنهادی دارید؟
بوم:  کاربری‌های جدید! اینکه کلیسایی از حالت تقدس خارج شود و کاربری جدیدی پیدا کند، لزوماً اتفاق غم‌انگیزی نیست. من این را به یک بنای مذهبیِ خالی و متروک ترجیح می‌دهم. سه سال پیش، در تریر، یک کلیسای قدیمی را بازسازی کردیم. حالا از آن به‌عنوان سالن ورزشی و محل برگزاری برنامه‌های شهری استفاده می‌شود. هر از گاهی هم در آن مراسم مذهبی برگزار می‌شود. این خوب است.
استاندارد:  در بسیاری از شهرها کلیساها را به دیسکو و رستوران تبدیل می‌کنند. آیا این هم برای شما گزینه‌ای است؟
بوم:  رستوران قطعاً بخشی از فرهنگ است. من با آن مشکلی ندارم. درباره‌ی دیسکو هم همه‌چیز به نحوه‌ی اداره و استفاده از آن بستگی دارد.
استاندارد:  کلیسا و ایمان چه جایگاهی در زندگی شما دارند؟
بوم:  من ارتباطی عمیق، اما در عین حال بسیار انتقادی با کلیسا دارم. مثلاً پاپ بندیکت شانزدهم را از دوران حضورش در کلن می‌شناسم. آن زمان او را فردی فرهیخته و جالب دیدم. امیدوار بودم وقتی پاپ می‌شود، روح تازه‌ای در کلیسا بدمد. اما ظاهراً این اتفاق نیفتاد. متأسفانه. ولی شما دارید درباره‌ی مسائل خیلی خصوصی سوال می‌کنید!
استاندارد: زیادی خصوصی؟
بوم:  دیگر چه چیزهایی می‌خواهید بدانید؟
استاندارد:  شما کم‌وبیش در یک خاندان معماری به دنیا آمده‌اید. پدربزرگتان یک شرکت ساختمانی را اداره می‌کرد و پدرتان معمار بود. بار سنگینی بود؟
بوم:  اصلاً نمی‌خواستم معمار شوم. پدرم آن زمان آن‌قدر سرشناس بود که با خودم فکر می‌کردم: «من هیچ‌وقت نمی‌توانم به چنین جایگاهی برسم!» بنابراین شروع کردم به تحصیل در رشته‌ی مجسمه‌سازی. گاهی هم از روی علاقه در یکی دو درس معماری شرکت می‌کردم. خیلی هیجان‌انگیز بود. و این‌طور شد که یک روز دیدم خودم هم معمار شده‌ام. همکاری با پدرم بسیار خوب و پربار بود. تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای بود. امروز این فرزندان من هستند که این سنت را ادامه می‌دهند. چهار پسر دارم که سه نفرشان معمارند.
استاندارد:  یک حرفه‌ی مشترک میان نسل‌های مختلف. این باعث نمی‌شود زیاد با هم اصطکاک پیدا کنید؟
بوم:  البته گاهی اختلاف‌نظر پیش می‌آید. اما رقابت تا حدی می‌تواند انرژی‌بخش باشد. که البته لازم نیست همیشه به دعوا ختم شود. در واقع خیلی خوشحالم که پسرانم مدت‌هاست سبک مستقل خودشان را پیدا کرده‌اند.
استاندارد:  از زمانی که وارد حرفه‌ی معماری شده‌اید، معماری چه تحولاتی پیدا کرده است؟
بوم:  وقتی من کارم را شروع کردم، بخش عمده‌ی کار هنوز به‌صورت دستی و در خودِ کارگاه ساختمانی انجام می‌شد. به‌خصوص درباره‌ی بتن، این فوق‌العاده بود. بتن ماده‌ای است که به‌زیبایی شکل می‌گیرد و جذابیت خاص خودش را دارد. بسیاری از تصمیم‌ها به‌صورت بداهه و مستقیماً در محل پروژه گرفته می‌شد؛ با تمام با تمام دشواری‌ها و عدم‌دقت‌هایی که این روش به همراه داشت. تقریباً می‌شود گفت که آن زمان هر جزء و هر عنصر یک نمونه‌ی منحصربه‌فرد بود. امروز دیگر مدت‌هاست که چنین نیست. بخش عمده‌ی کار صنعتی و پیش‌ساخته شده است.
استاندارد:  از حرف‌هایتان نوعی انتقاد به گوش می‌رسد.
بوم:  باید خودتان را با این شرایط وفق بدهید؛ آن‌وقت کار هم پیش می‌رود. مزیت بزرگ گسترش ساخت‌وساز پیش‌ساخته این است که امروز می‌توان بسیاری از مصالح را با هزینه‌ی بسیار کمتری فرآوری کرد.
استاندارد:  در سال 1986، شما تنها معمار آلمانی بودید که جایزه‌ی پریتزکر به شما اعطا شد. چرا گوتفرید بوم؟
بوم:  تصور می‌کنم داوران برای کار من ارزش قائل بودند. ساختمان‌هایم اعضای هیئت داوران را تحت تأثیر قرار داده بود. هرگز انتظارش را نداشتم! بنابراین واقعاً غافلگیر شدم. جایزه‌ی پریتزکر! اتفاق فوق‌العاده‌ای است. اما در عین حال دشوار هم هست.
استاندارد:  از چه نظر؟
بوم:  انتظارات مردم و رسانه‌ها به‌شدت بالا می‌رود. آدم باید واقعاً خیلی بیشتر تلاش کند. در عین حال، این خطر هم وجود دارد که آدم از خود بی‌خود شود، مغرور شود و ناگهان خیال کند بهترین معمار دنیاست. که البته کاملاً بی‌معنی است.
استاندارد:  و شما؟ از خود بی‌خود شدید؟
بوم:  سعی کردم این‌طور نشود. در عین حال، فکر می‌کردم از این به بعد راحت‌تر پروژه می‌گیرم. این آرزو برآورده نشد. همچنان مجبور بودم با شرکت در مسابقات معماری روزگارم را بگذرانم. سفارش‌های مستقیم مورد انتظارم از راه نرسیدند. تصور می‌کنم مردم از یک برنده‌ی پریتزکر بیش از حد حساب می‌برند.
استاندارد: و امروز چطور؟
بوم: لعنتی سخت است. گاهی پیش می‌آید که من و پسرهایم پشت سر هم برای مسابقات معماری طرح می‌کشیم و یکی پس از دیگری، همه را می‌بازیم. کنار آمدن با چنین شکستی آسان نیست. از نظر اقتصادی هم واقعاً تلخ است. یک بار در دانشگاه سخنرانی‌ای داشتم که عنوانش بود: «مجموعه‌ی شکست‌های بوم». واقعاً شگفت‌انگیز است که آدم ناگهان چقدر حرف برای گفتن پیدا می‌کند! برای دانشجوها بامزه بود. آنها زیاد نمی‌شنوند که معمارها درباره‌ی شکست‌هایشان حرف بزنند. اما این هم بخشی از این حرفه است. کاریش هم نمی‌شود کرد.
استاندارد: برای اینکه بعد از یک شکست دوباره روی پا بایستید، انرژی‌تان را از کجا می‌گیرید؟
بوم: انرژی کارم را از کجا می‌گیرم؟ از گفت‌وگو با همکارانم، با همسرم الیزابت و با پسرهایم. اما راستش را بخواهید، امروز دیگر فقط پروژه‌های کوچک‌تر را به‌طور مستقل انجام می‌دهم. پروژه‌های بزرگ‌تری مثل مسجد دیتیب کلن را دیگر فقط در پشت صحنه مدیریت و پیگیری می‌کنم.
استاندارد: گل رز نشان شخصی و امضای ویژه‌ی شماست. در پروژه‌هایتان به هر شکل قابل تصوری دیده می‌شود. چرا دقیقاً گل رز؟
بوم: من گل رز را خیلی زیبا می‌دانم. می‌دانم این پاسخ واقعاً شما را راضی نمی‌کند. بنابراین حالا از من خواهید پرسید چرا گل رز را زیبا می‌دانم. و من هم به شما جواب می‌دهم: خیلی ساده، چون گل رز زیباست.

منبع:

Gottfried Böhm Gottfried Böhm ist ein Architekt mit Sitz in Köln

 

مطالب مشابه