مترجم پرکاری است؛ هرچند اگر خودش چندان با این گزاره موافق نباشد! با اینهمه، هرگز اجازه نداده تا حجم فراوانِ آثارش، کیفیت و استاندارد کارش را زیر سوال ببرد. او از دقیقترین و خوشنامترین مترجمان ادبیات داستانی است. مترجمی که در سال 1339 در شهرری تهران بهدنیا آمده و خواندن را نزد پدرش آموخته. در نوجوانی با ورق زدن مجله و روزنامه، شیفتهی خواندن شده و چند سال بعد که اولین نوشتهاش را با عنوان «سیگار خاموش» در پیک نوجوان منتشر کرده اولین جایزهی ادبیاش را به خانه برده است. دبیرستانی بوده که با تشخیص و تشویق دبیر زبان انگلیسیاش دست به ترجمه زده و چند داستان کوتاه را به فارسی برگردانده. و از همانجا ماجراهایش با ترجمه شروع شده. تا سالها بعد که در دانشگاه از رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی فارغالتحصیل شده و بهصورت جدیتر این راه را پی گرفته است.
اگر اغلب مترجمان روی چند نویسندهی محبوب خود دست میگذارند و آثار آنها را معرفی میکنند، اسدالله امرایی اما از نویسندگان متفاوت و نامهای جدید استقبال میکند. او از اینکه با زبانها و شیوههای گوناگونِ نوشتن روبرو شود، هیچ ابایی ندارد و اتفاقاً تکثر کتابهایش هم همین را نشان میدهد. از استینبک و همینگوی تا توبیاس ولف و ساراماگو، از کارور و کوستلر تا فوئنتس و هاینریش بُل، از مارکز تا بنجلون و دیگران، همه میتوانند نویسندگانی باشند که او به سراغ آنها رفته و دست پر برگشته است. همچنین او مترجمی است که به سراغ نویسندگان اثر میرود و پیش از ترجمه از آنها اجازه میگیرد. در فضای نشر ما که هنوز قانون کپیرایت عملی نشده است، او از اولین مترجمانی است که این سنّت اخلاقی را پیش گرفت و به دیگران توصیه کرد. مترجمی که سالهاست علاوه بر ترجمه، به تدریس ترجمهی ادبی نیز مشغول است تا اندوختههایش را به نسلهای جوانتر منتقل کند. در عین حال فراموش نکنیم که امرایی در تمام طول فعالیت فرهنگیاش فعالیت روزنامهنگاری را رها نکرده و همیشه میتوان نوشتههایش را در روزنامهها و مجلات دنبال کرد.