جولین بارنز با ذکاوتی پیراسته و کاوشگر مینویسد که راضی به پاسخهای دم دستی نیست. آثار او حول حافظه، عشق و زمان میگردند و شامل داستانهایی میشوند که برای معنا بخشیدن به فقدان ابداع میکنیم. تنشی آرام، مهارشده اما بیقرار، در لحن او وحود دارد که همیشه حواسش به فرّار بودن حقیقت هست. آنچه قلم او را برجسته میکند نه قطعیت، که تردیدی است که با دقت و ظرافت به کار میرود.