share

حمیدرضا صدر

نویسنده و مترجم

در کتاب آخرش، «از قیطریه تا اورنج کانتی»، در میان خطوطی که از مبارزه‌ی جانکاه او با بیماری سرطان به روی کاغذ آمده بود نوشت: «هرچه داری به پای زندگی بریز تا مرگ چیزی برای بردن نیابد». همین سطر را هم زندگی کرد؛ هر چه داشت به پای زندگی، که برای او جایی میانه‌ی سینما، فوتبال و ادبیات بود، گذاشت. با شوق وصف ناپذیر پیرامون فیلم‌ها، فوتبال و زمانه‌اش نوشت و قلمش تا سال‌های آخر عمر از پا نایستاد. 
او که منتقد سینما، کارشناس فوتبال و نویسنده‌ای برجسته و سرشناس بود در محلات مشهد به دنیا آمد. در همان کودکی با سینما آشنا شد و در همان سال‌ها به امجدیه رفت و اولین مسابقات فوتبال زندگی‌اش را تماشا کرد. بعدها، در جوانی به دانشگاه تهران رفت و در رشته‌ی اقتصاد در مقطع کارشناسی به تحصیل مشغول شد و بعد از آن مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی شهرسازی از دانشگاه پردیس هنرهای زیبا گرفت. هرچند این پایان مسیر او در دانشگاه نبود چرا که پس از آن به انگلستان مهاجرت کرد و در رشته‌ی برنامه‌ریزی شهری در مقطع دکتری درس خواند. 
حمیدرضا صدر می‌دانست چگونه تماشا کند، فرقی نداشت مسابقه‌ی فوتبال باشد یا یک فیلم سینمایی؛ از همه مهم‌تر، خوب می‌دانست که چطور درباره‌ی همه‌ی چیزهایی که مشاهده می‌کند روی کاغذ بنویسد. همین بود که قلمش به هرسو که می‌رفت خواندنی، روان و صمیمی بود. او تا سال‌ها برای مطبوعات و مجلات مختلف همچون «مجله فیلم»، «هفت»، «روزنامه‌ی شرق» و «مجله‌ی سروش» پیرامون سینما نوشت و یادداشت‌ها و نقدهای بسیاری درباره‌ی فیلم‌های تاریخ سینما به چاپ رساند. در کنار این‌ها مسابقات فوتبال داخلی و خارجی را به شکل حرفه‌ای دنبال می‌کرد و درباره‌شان می‌نوشت. بعدها در برنامه‌ی نود، همراه با عادل فردوسی‌پور و در برنامه‌های دیگر به عنوان کارشناس فوتبال حضور پیدا ‌کرد. در همان برنامه‌ها بود که طرفداران بسیاری پیدا کرد و چه بسا بسیاری از هواداران فوتبال را، با کتاب‌های دوست‌داشتنی و جذابی که از دل این ورزش بیرون کشیده بود، به کتاب‌خوانی علاقمند کرد. 
«همیشه بازمی‌گردم...»، «پیراهن‌های همیشه»، «پسری روی سکوها»، «تو در قاهره خواهی مرد» و «روزی روزگاری فوتبال» شماری از آثار حمیدرضا صدر است که در سال‌های اخیر توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است. آخرین کتابی که از او به دست ما رسیده کتاب «از قیطریه تا اورنج کانتی»، روایتی از سرگذشت او و دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان بود، که توسط دخترش غزاله، در سال 1400 به انتشار درآمد. حالا سه سال از رفتن حمیدرضا صدر می‌گذرد و این یعنی یک جام جهانی که بدون گزارش‌های جذاب و شنیدنی او گذشت... با این حال نوشته‌های او همچنان در میان ماست. نوشته‌هایی در فواصل هیجان مسابقات فوتبال و غم‌ها و شادی‌های فیلم‌های سینما.