همه او را با ترجمههایش از آثار برجستهی ادبیات کرد میشناسند. مترجمی که در کردستان عراق متولد شده اما در کودکی و از پسِ فاجعهی بمباران شیمیایی حلبچه به همراه خانوادهاش به ایران پناه آورده است. سفری اجباری که برای او آشنایی و انس با ادبیات فارسی را به ارمغان آورده است. او مترجمی است که با ادبیات و فرهنگ هر دو اقلیم بهخوبی آشناست و همین باعث شده تا امانتدار خوبی برای انتقال ادبیات میان این دو باشد. او از کردی آثار نویسندگان برجستهای چون بختیار علی، شیرزاد حسن، هیوا قادر و فرهاد پیربال را به فارسس در آورده و از این سو نیز آثار شاخصی را از بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی، سهراب سپهری، شمس لنگرودی و احمدرضا احمدی به کردی ترجمه کرده است. ترجمههای او در این سالها معمولاً با استقبال مخاطبان فارسیزبان همراه شده است. حلبچهای در رابطه با پیوند ادبیات فارسی و کردی میگوید: «نزدیکی فرهنگی کُرد با فارس، بسیار بیشتر از نزدیکی و ارتباط فرهنگی دیگر ملتهاست. طبیعی است مخاطبین کُردزبان چه در کردستان عراق و چه در هر جای دیگر دنیا، از علاقهمندان و دوستداران ادبیات فارسی باشند. در دوران معاصر، آثار شاعران و نویسندگان کُرد بیشتر از هر کشوری و هر جای دیگری در ایران استقبال میشود. ادبیات ما در رابطه با ادبیات فارسی و دیگر زبانها، رابطه تنگاتنگ و دائمی دارد، از این روست که میتواند بیشتر از این نیز رشد کند.»
از حلبچهای چیزی حدود 100 اثر به زبان فارسی و کردی در ژانرهای مختلف منتشر شده است. او همچنین همکاری مستمری با مطبوعات کردی در عراق و نشریات فارسی در ایران دارد. علاوه بر این او مدیرمسئولی مجلهی فرهنگی-ادبی «گلاویژ نو» را نیز در کارنامه دارد. این مجله بستری برای معرفی و نقد آثار ادبی، پرورش ایدههای فرهنگی، و ایجاد تعامل میان نویسندگان و مخاطبان ادبیات کردی فراهم آورده است.
خودش میگوید: «ترجمه برای من سفری بیانتها به درون خود و به دنیای دیگران برای شناخت بیشتر و رسیدن به معنا و مفاهیم مشترک است. ترجمه لذت شناخت و کشف و تجربهگری مدام و عشقبازی با کلماتی است که به زندگیام معنا میدهد. ترجمه برای من مبارزه دائمی فرهنگی در سطوح مختلف و عبور از موانع، تعصبات ،سوءتفاهمها و نابههنجاریهایی است که حاکمان مستبد به وجود میآورند. بیش از یک ربع قرن ترجمه از کردی به فارسی و برعکس به من آموخت آدمها را سیاه و سفید نبینم و هرگز به تاریکی و نا امیدی تن ندهم.»